به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
6 نفر آنلاین
0 عضو و 6 مهمان در سایت حاضرند

7. منسوب كلمات زير را بنويسيد

0 امتیاز
12 بازدید

7. منسوب كلمات زير را بنويسيد( حركات و سکنات به صورت كامل نهاده شود) ،(ذكريك وجه كافي است) .


عمي (منقوص):

أرطي:

غزوة: حُباری:

إبن:

إهداء:

مساجد:

مصطفي:

سوال شده آذر 12, 1396 در 91-6-5 توسط admin (مدیر کل سایت) (77,870 امتیاز)
ویرایش شده 1 اردیبهشت 1398 توسط admin

6 پاسخ

0 امتیاز
 
بهترین پاسخ

تعريف: اﺳمي اﺳﺖ كه يك یاء مشددّه درآﺧرش مي آوريم تا نسبﺖ آن  با چيزي یا كسي را برﺳﺎنيم.

نكته: اگر اﺳمي در ابتدا موصوف بﺎشد، پس از الحﺎق يﺎء نَسَب، تبديل به صفﺖ مي شود.

http://s8.picofile.com/file/8358119050/mansoob.jpg

پاسخ داده شده 1 اردیبهشت 1398 توسط admin (مدیر کل سایت) (77,870 امتیاز)
0 امتیاز

اَلْعَمى   »  اَلْعَمَوِىّ

اَلْمَنْقُوصُ حُكْمُهُ هُنا حُكْمُ الْمَقْصُورِ نَحْوُ اَلْعَمى?(ذُو العَمى?) -اَلْعَمَوِىّ، اَلثّانى?-اَلثّانَوِىّ، اَلْمُعْتَدى?-اَلْمُعْتَدِىّ.

ترجمه:???-منقوص حكمش در اينجا (باب منسوب) حكم مقصور است؛ مانند اَلْعَمى?(صاحب كورى) -اَلْعَمَوِىّ، اَلثّانى?-الثّانَوِىّ، اَلْمُعْتَدى?-اَلْمُعْتَدِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن اسم منقوص است. حكم منقوص در باب منسوب، همانند حكم مقصور است؛ كمى قبل در مقصور (قاعده‌ى شماره‌ى ???) خوانديم كه «المقصورُ تُقلَب ألفُه واواً إنْ كانت ثالثةً. . . و كذا فيما إذا كانت رابعةً و سكن الثانى. . . فإن تحرّك الثّانى حُذِفَتِ ألفُ. . . و كذا إذا كانتْ خامسةً فصاعداً. . . و قد ينقلب واواً. . .» ؛ مانند: الْعَمى?(يائش در مرتبه‌ى سوم است) -اَلْعَمَوِىّ، الثّانى?(يائش در مرتبه‌ى چهارم و حرف دومش، يعنى الف، ساكن است) -اَلثّانَوِىّ (مثل المدارس الثانويّة: دبيرستان‌ها) ، اَلْمُعْتَدى?(يائش در مرتبه‌ى پنجم است) -اَلْمُعْتَدِىّ.

پاسخ داده شده 6 روز قبل توسط admin (مدیر کل سایت) (77,870 امتیاز)
0 امتیاز

الْحُبارى  »  الْحُبارِىّ

متن:???-اَلْمَقْصُورُ تُقْلَبُ أَلِفُهُ واواً إِنْ كانَتْ ثالِثَةً نَحْوُ اَلرِّبا-اَلرِّبَوِىّ وَ كَذا فيما إِذا كانَتْ رابِعَةً وَ سَكَنَ الثّانى نَحْوُ الدُّنْيا- اَلدُّنْيَوِىّ فَإِنْ تَحَرَّكَ الثّاني حُذِفَتِ الْأَلِفُ نَحْوُ بَرَدى?-بَرَدِىّ وَ كَذا إِذا كانَتْ خامِسَةً فَصاعِداً نَحْوُ الْحُبارى?-الْحُبارِىّ، الْمُصْطَفى? -اَلْمُصْطَفِىّ وَ قَدْ يَنْقَلِبُ واواً نَحْوُ اَلْمُرْتَضى?-اَلْمُرْتَضَوِىّ، اَلْمُصْطَفى?-اَلْمُصْطَفَوِىّ.

ترجمه:???-مقصور تبديل مى‌شود الفش به واو، اگر باشد در مرتبه‌ى سوم؛ مانند اَلرِّبا-الرِّبَوِىّ و همچنين در جايى كه باشد در مرتبه‌ى چهارم و ساكن باشد حرف دوم؛ مانند الدُّنْيا-الدُّنْيَوِىّ پس اگر متحرك باشد حرف دوم، حذف مى‌شود الف؛ مانند بَرَدى?-بَرَدِىّ و همچنين هنگامى كه باشد در مرتبه‌ى پنجم و بالاتر؛ مانند اَلْحُبارى?-اَلْحُبارِىّ، اَلْمُصْطَفى?-اَلْمُصْطَفِىّ و گاهى تبديل مى‌شود به واو؛ مانند اَلْمُرْتَضى?-اَلْمُرْتَضَوِىّ، اَلْمُصْطَفى?-اَلْمُصْطَفَوِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن اسم مقصور است. الف اسم مقصور به واو تبديل مى‌شود، اگر الف در مرتبه‌ى سوم باشد؛ مانند اَلرِّبا ?9?-اَلرِّبَوِىّ، همچنين الف اسم مقصور به واو تبديل مى‌شود??در جايى كه الف در مرتبه‌ى چهارم باشد و حرف دوم ساكن باشد؛ مانند الدُّنْيا-الدُّنْيَوِىّ، مُوسى?- مُوسَوِىّ، عيسى?-عيسَوِىّ، پس اگر حرف دوم، متحرك باشد الف حذف مى‌شود؛ مانند بَرَدى?- بَرَدِىّ (منسوب به نهرى در دمشق) و همچنين الف حذف مى‌شود، هنگامى كه در مرتبه‌ى پنجم و بالاتر باشد؛ مانند اَلْحُبارى?(الف در مرتبه‌ى پنجم است) -اَلْحُبارِىّ (منسوب به پرنده‌اى به نام هُوبَرَه) نه اَلْحُبارَوِىّ، اَلْمُصْطَفى?(بدون تنوين؛ زيرا با تنوين، الف ندارد) -اَلْمُصْطَفِىّ و گاهى ?10?الف حذف نشده، بلكه به واو تبديل مى‌شود؛ مانند اَلْمُرْتَضى?-اَلْمُرْتَضَوِىّ، اَلْمُصْطَفى?-اَلْمُصْطَفَوِىّ.

پاسخ داده شده 6 روز قبل توسط admin (مدیر کل سایت) (77,870 امتیاز)
0 امتیاز

اِبْن  »  اِبْنِىّ وَ بَنَوِىّ

متن:?1?-اَلثُّلاثِىُّ الْمَحْذُوفُ مِنْهُ بَعْضُ أُصُولِهِ إِنْ كانَ الْمَحْذُوفُ مِنْهُ فاءَ الْفِعْلِ وَجَبَ رَدُّهُ إِنِ اعْتَلَّ لامُهُ نَحْوُ شِيَة (عَلامَة) - وِشَوِىّ وَ إِلاّ لا يُرَدُّ نَحْوُ عِدَة-عِدِىّ وَ إِنْ كانَ الْمَحْذُوفُ مِنْهُ لامَ الْفِعْلِ وَجَبَ رَدُّهُ إِنْ كانَ يُرَدُّ فِى التَّثْنِيَةِ أَوِ الْجَمْعِ السّالِمِ نَحْوُ أَب- أَبَوِىّ، أَخ-أَخَوِىّ، سَنَة-سَنَوِىّ، عَصاً (بِالتَّنْوينِ) -عَصَوِىّ، فَتًى-فَتَوِىّ وَ إِلاّ جازَ الرَّدُّ وَ عَدَمُهُ نَحْوُ دَم-دَمِىّ وَ دَمَوِىّ، اِبْن -اِبْنِىّ وَ بَنَوِىّ، اِسْم-اِسْمِىّ وَ سَمَوِىّ.

واژگان: شِيَة: علامت، نقطه، خال، نشان، در قرآن مجيد درباره‌ى نشانه‌هاى گاو بنى اسرائيل چنين مى‌خوانيم: إِنَّه?ا بَقَرَةٌ لا? ذَلُولٌ تُثِيرُ اَلْأَرْضَ وَ لا? تَسْقِي اَلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا? شِيَةَ فِيه?ا ?1?. أَبَوِىّ:

پدرى (مثل خانه‌ى پدرى در مكالمات فارسى، آنچه در فارسى مرسوم شده كه مى‌گويند ايشان ابوى من هستند و ابوى را به معناى اب عربى استعمال مى‌كنند، از لحاظ قواعد عربى درست نيست) .

أَخَوِىّ: برادرى (مثل رابطه‌ى برادرى در مكالمات فارسى، آنچه در فارسى مرسوم شده كه مى‌گويند ايشان اخوى من هستند و اخوى را به معناى اخ عربى استعمال مى‌كنند، از لحاظ قواعد عربى درست نيست) .

ترجمه:?1?-ثلاثى كه حذف شده از آن، بعضى از حروف اصلى‌اش (فاء الفعل و لام الفعل) ، اگر باشد محذوف از آن، فاء الفعل واجب است برگرداندنش اگر معتل باشد لامش (لام الفعلش) ؛ مانند شِيَة (علامت) -وِشَوِىّ وگرنه نبايد برگردانده شود؛ مانند عِدَة-عِدِىّ و اگر باشد محذوف از آن، لام الفعل واجب است برگرداندنش اگر برگردانده مى‌شود در تثنيه يا جمع سالم؛ مانند أَب-أَبَوِىّ، أَخ -أَخَوِىّ، سَنَة-سَنَوِىّ، عَصاً (با تنوين) -عَصَوِىّ، فَتًى-فَتَوِىّ وگرنه جايز است برگرداندن و عدمش؛ مانند دَم-دَمِىّ و دَمَوِىّ، اِبْن-اِبْنِىّ و بَنَوِىّ، اِسْم-اِسْمِىّ و سَمَوِىّ.

شرح: اولين قاعده از قواعد نسبت، درباره‌ى منسوب ساختن اسم ثلاثى است كه بعضى از حروف ?اصلى‌اش حذف شده است. اسم ثلاثى كه بعضى از حروف اصلى‌اش (يعنى فاء الفعل و لام الفعل) حذف شده است، اگر حرف محذوفش، فاء الفعل باشد، واجب است برگرداندن محذوف، اگر لام الفعلش حرف عله باشد (مثلاً لفيف مفروق باشد) ؛ مانند شِيَة (در اصل وِشْى) -وِشَوِىّ ?2?(كه واو يعنى فاء الفعل محذوفش در اولش درآمده است) ؛ وگرنه اگر لام الفعلش حرف عله نباشد، نبايد حرف محذوف برگردانده شود؛ مانند عِدَة (در اصل وِعْد) -عِدِىّ (منسوب به وعده يعنى وعده‌اى؛ به عنوان مثال مهمانيى كه طبق وعده باشد نه به اصطلاح سرزده و ناخوانده) و اگر حرف محذوف از ثلاثى، لام الفعل باشد، واجب است برگرداندن حرف محذوف به اين شرط كه برگردانده شود در تثنيه يا جمع سالم (يعنى اگر حرف محذوف، هنگام تثنيه ساختن يا جمع مذكر و مؤنث سالم ساختن برگردانده مى‌شود، هنگام منسوب ساختن نيز بايد برگردانده شود و الا فلا) ؛ مانند أَب-أَبَوِىّ (چون واو محذوفش هنگام تثنيه ساختن برگردانده مى‌شود و گفته مى‌شود: أَبَوانِ) ، أَخ-أَخَوِىّ (چون واو محذوفش هنگام تثنيه ساختن برگردانده مى‌شود و گفته مى‌شود: أَخَوانِ) ، سَنَة-سَنَوِىّ (چون واو محذوفش هنگام جمع مؤنث سالم ساختن برگردانده مى‌شود و گفته مى‌شود: سَنَوات، اگرچه هنگام تثنيه برنمى‌گردد و گفته نمى‌شود سَنَوانِ، بلكه مى‌گويند سَنَتانِ؛ زيرا گفتيم تثنيه يا جمع سالم) ، لُغَة- لُغَوِىّ، عَصاً (با تنوين؛ زيرا بدون تنوين، محذوفى ندارد) -عَصَوِىّ (چون واو محذوفش هنگام تثنيه ساختن برگردانده مى‌شود و گفته مى‌شود: عَصَوان) ، فَتًى (با تنوين؛ زيرا بدون تنوين، محذوفى ندارد) -فَتَوِىّ (چون ياء محذوفش هنگام تثنيه و جمع مؤنث سالم ساختن برگردانده مى‌شود و گفته مى‌شود: فَتَيان و فَتَيات) ؛ وگرنه (اگر حرف محذوف برگردانده نشود در تثنيه يا جمع سالم) ، جايز است برگرداندن حرف محذوف و برنگرداندنش؛ مانند دَم-دَمِىّ و دَمَوِىّ (چون تثنيه‌اش مى‌شود دَمانِ نه دَمَوانِ و جمع سالم هم ندارد، بلكه جمع مكسر بر وزن فِعال دارد؛ يعنى دِماء) ، اِبْن-اِبْنِىّ و بَنَوِىّ (چون تثنيه‌اش مى‌شود اِبْنانِ نه بَنَوانِ) ، اِسْم-اِسْمِىّ و سَمَوِىّ ?3?(چون تثنيه‌اش مى‌شود اِسْمانِ نه سَمَوانِ و جمع سالم هم ندارد، بلكه جمع مكسر بر وزن أَفْعال دارد؛ يعنى أَسْماء) . ?4?

نكته: آنچه ذكر شد، اسم ثلاثيى بود كه فاء الفعل يا لام الفعلش حذف شده بود و اگر احياناً مثالى ?پيدا شد كه عين الفعلش حذف شده بود، همان‌گونه به صورت موجود، از آن منسوب ساخته مى‌شود (يعنى بدون برگرداندن حرف محذوف) ؛ به عبارت ديگر، حذف عين الفعل تأثيرى در نسبت ندارد.

پاسخ داده شده 6 روز قبل توسط admin (مدیر کل سایت) (77,870 امتیاز)
0 امتیاز

اَلْمُصْطَفى    »  اَلْمُصْطَفَوِىّ

متن:???-اَلْمَقْصُورُ تُقْلَبُ أَلِفُهُ واواً إِنْ كانَتْ ثالِثَةً نَحْوُ اَلرِّبا-اَلرِّبَوِىّ وَ كَذا فيما إِذا كانَتْ رابِعَةً وَ سَكَنَ الثّانى نَحْوُ الدُّنْيا- اَلدُّنْيَوِىّ فَإِنْ تَحَرَّكَ الثّاني حُذِفَتِ الْأَلِفُ نَحْوُ بَرَدى?-بَرَدِىّ وَ كَذا إِذا كانَتْ خامِسَةً فَصاعِداً نَحْوُ الْحُبارى?-الْحُبارِىّ، الْمُصْطَفى? -اَلْمُصْطَفِىّ وَ قَدْ يَنْقَلِبُ واواً نَحْوُ اَلْمُرْتَضى?-اَلْمُرْتَضَوِىّ، اَلْمُصْطَفى?-اَلْمُصْطَفَوِىّ.

ترجمه:???-مقصور تبديل مى‌شود الفش به واو، اگر باشد در مرتبه‌ى سوم؛ مانند اَلرِّبا-الرِّبَوِىّ و همچنين در جايى كه باشد در مرتبه‌ى چهارم و ساكن باشد حرف دوم؛ مانند الدُّنْيا-الدُّنْيَوِىّ پس اگر متحرك باشد حرف دوم، حذف مى‌شود الف؛ مانند بَرَدى?-بَرَدِىّ و همچنين هنگامى كه باشد در مرتبه‌ى پنجم و بالاتر؛ مانند اَلْحُبارى?-اَلْحُبارِىّ، اَلْمُصْطَفى?-اَلْمُصْطَفِىّ و گاهى تبديل مى‌شود به واو؛ مانند اَلْمُرْتَضى?-اَلْمُرْتَضَوِىّ، اَلْمُصْطَفى?-اَلْمُصْطَفَوِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن اسم مقصور است. الف اسم مقصور به واو تبديل مى‌شود، اگر الف در مرتبه‌ى سوم باشد؛ مانند اَلرِّبا ?9?-اَلرِّبَوِىّ، همچنين الف اسم مقصور به واو تبديل مى‌شود??در جايى كه الف در مرتبه‌ى چهارم باشد و حرف دوم ساكن باشد؛ مانند الدُّنْيا-الدُّنْيَوِىّ، مُوسى?- مُوسَوِىّ، عيسى?-عيسَوِىّ، پس اگر حرف دوم، متحرك باشد الف حذف مى‌شود؛ مانند بَرَدى?- بَرَدِىّ (منسوب به نهرى در دمشق) و همچنين الف حذف مى‌شود، هنگامى كه در مرتبه‌ى پنجم و بالاتر باشد؛ مانند اَلْحُبارى?(الف در مرتبه‌ى پنجم است) -اَلْحُبارِىّ (منسوب به پرنده‌اى به نام هُوبَرَه) نه اَلْحُبارَوِىّ، اَلْمُصْطَفى?(بدون تنوين؛ زيرا با تنوين، الف ندارد) -اَلْمُصْطَفِىّ و گاهى ?10?الف حذف نشده، بلكه به واو تبديل مى‌شود؛ مانند اَلْمُرْتَضى?-اَلْمُرْتَضَوِىّ، اَلْمُصْطَفى?-اَلْمُصْطَفَوِىّ.

متن:???-اَلْمَمْدُودُ حُكْمُ هَمْزَتِهِ هُنا حُكْمُها فِى التَّثْنِيَةِ نَحْوُ قَرّاء-قَرّائِىّ، صَحْراء-صَحْراوِىّ، سَماء-سَمائِىّ وَ سَماوِىّ، حِرْباء-حِرْبائِىّ وَ حِرْباوِىّ.

ترجمه:???-ممدود حكم همزه‌اش در اينجا (باب منسوب) حكمش است در تثنيه؛ مانند قَرّاء- قَرّائِىّ، صَحْراء-صَحْراوِىّ، سَماء-سَمائِىّ و سَماوِىّ، حِرْباء-حِرْبائِىّ و حِرْباوِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن اسم ممدود است. حكم همزه‌ى ممدود در باب منسوب، همانند حكم همزه در باب تثنيه است؛ در تثنيه خوانديم كه «الممدود إن كانت همزته أصلية-أى كان الممدود كلمة مهموزة اللام-بقيت على حالها و إن كانت للتأنيث قُلِبَتْ واواً و إن كانت منقلبة أو مزيدةً للإلحاق جاز فيها وجهان: إبقاؤها على حالها و قلبها واواً» ؛ مانند قَرّاء (همزه‌اش اصلى است) -قَرّائِىّ، صَحْراء (همزه‌اش براى تأنيث است) -صَحْراوِىّ، سَماء (همزه‌اش منقلب است) -سَمائِىّ و سَماوِىّ (مثل كتب سماوى) ، حِرْباء (همزه‌اش براى الحاق است) -حِرْبائِىّ و حِرْباوِىّ (منسوب به آفتاب‌پرست) .

پاسخ داده شده 6 روز قبل توسط admin (مدیر کل سایت) (77,870 امتیاز)
0 امتیاز

مَساجِد-مَسْجِدِىّ

متن:?8?-اَلْمُثَنّى? وَ الْجَمْعُ يُنْسَبُ إِلى? مُفْرَدِهِما نَحْوُ زَيْدانِ-زَيْدِىّ، مَساجِد-مَسْجِدِىّ إِلاّ أَنْ يَكُونا عَلَمَيْنِ فَيُنْسَبُ إِلى? أَنْفُسِهِما نَحْوُ كاظِمَيْن-كاظِمَيْنِىّ، أَنْصار-أَنْصارِىّ.

ترجمه:?8?-مثنى و جمع نسبت داده مى‌شود به مفردشان؛ مانند زَيْدانِ-زَيْدِىّ، مَساجِد- مَسْجِدِىّ؛ مگر اينكه باشند عَلَم، پس نسبت داده مى‌شود به خودشان؛ مانند كاظِمَين-كاظِمَيْنِىّ، أَنْصار-أَنْصارِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن مثنى و جمع است؛ مثنى و جمع به مفردشان نسبت داده مى‌شود (يعنى ابتدا آن دو را به مفرد تبديل مى‌كنند و سپس منسوب مى‌سازند و التباس بين منسوب مفرد و غيرمفرد با قرينه دفع مى‌شود) ؛ مانند زَيْدانِ-زَيْدِىّ، مَساجِد-مَسْجِدِىّ؛ مگر اينكه عَلَم باشند كه در اين صورت به خودشان نسبت داده مى‌شود (چون عَلَم در حقيقت خودش مفرد است؛ زيرا در تعريفش گفته‌اند: العَلَم ما وُضع لواحدٍ بعينه) ؛ مانند كاظِمَين (شهر كاظمين) -كاظِمَيْنِىّ (اهل شهر كاظمين) ، بَحْرَيْن (كشور بحرين) -بَحْرَيْنِىّ (بَحْرانِىّ) ، أَنْصار (عَلَم براى گروه انصار كه در مقابل گروه مهاجر در صدر اسلام بوده‌اند) -أَنْصارِىّ.

پاسخ داده شده 6 روز قبل توسط admin (مدیر کل سایت) (77,870 امتیاز)
...