به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
8 نفر آنلاین
0 عضو و 8 مهمان در سایت حاضرند

10- الف) منسوب کنید .

0 امتیاز
18 بازدید

10- الف) منسوب کنید .

 

1- بَعْلَبَکْ ...............................

2- عَلِیّ .................................

3- رَیّ ..................................

4- سَمَاء ....................................

ب) مصغّر کنید .

 

1- رِجَال ...........................

2- اُخْت ...............................

3- خَنْدَریسْ ................................

4- سَلْمَی ..........................

 

سوال شده آذر 22, 1396 در 87/09/16 توسط admin (مدیر کل سایت) (87,400 امتیاز)
برچسب گذاری دوباره 1 اردیبهشت 1398 توسط admin

4 پاسخ

0 امتیاز

تعريف: اﺳمي اﺳﺖ كه يك یاء مشددّه درآﺧرش مي آوريم تا نسبﺖ آن  با چيزي یا كسي را برﺳﺎنيم.

نكته: اگر اﺳمي در ابتدا موصوف بﺎشد، پس از الحﺎق يﺎء نَسَب، تبديل به صفﺖ مي شود.

http://s8.picofile.com/file/8358119050/mansoob.jpg

پاسخ داده شده 1 اردیبهشت 1398 توسط admin (مدیر کل سایت) (87,400 امتیاز)
0 امتیاز

بَعْلَبَك

اَلْمُرَكَّبُ الْمَزْجِىُّ وَ الْإِسْنادِىُّ يُنْسَبُ إِلى  صَدْرِهِما غالِباً نَحْوُ بَعْلَبَكّ-بَعْلِىّ وَ تَأَبَّطَ شَرّاً-تَأَبَّطِىّ وَ أَمَّا الْإِضافِىُّ فَيُنْسَبُ إِلَيْهِ بِرُمَّتِهِ أَوْ إِلى  صَدْرِهِ أَوْ عَجُزِهِ مُراعِياً رَفْعَ الاِلْتِباسِ فَ‍: عَيْن إِبِل-عَيْن إِبَلِىّ، اِمْرُؤُ الْقَيْس-اِمْرُئِىّ، عَبْدُ مَناف-مَنافِىّ.

واژگان: رُمَّته: تمامه. عَيْن إِبَلِىّ: چشمْ‌شترى. صَدْر: قسمت اول. عَجُز (ذيل) : قسمت آخر،  قسمت دوم از دو جزء. عَبْد مَناف: جدّ اعلاى پيامبر اكرم صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ ا له (پدر هاشم) ، اِمْرُؤُ الْقَيْس: اشعر شعراى عرب جاهلى.

مركب مزجى و اسنادى نسبت داده مى‌شود به قسمت اول‌شان غالباً؛ مانند بَعْلَبَكّ- بَعْلِىّ و تَأَبَّطَ شَرّاً-تَأَبَّطِىّ و اما (مركب) اضافى پس نسبت داده مى‌شود به آن به تمامه يا به قسمت اولش يا به قسمت آخرش؛ در حالى كه بايد رعايت كرد رفع اشتباه را؛ پس: عَيْن إِبِل-عَيْن إِبَلِىّ، اِمْرُؤُ الْقَيْس-اِمْرُئِىّ، عَبْدُ مَناف-مَنافِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن مركب مزجى و اسنادى است. قبلاً (در مبحث تثنيه) تعريف انواع سه‌گانه‌ى مركب را ذكر كرديم. ساخت اسم منسوب مركب مزجى و اسنادى اين‌گونه است كه غالباً به قسمت اول‌شان (كه صدر ناميده مى‌شود) نسبت داده مى‌شود و قسمت دوم‌شان (كه ذيل يا عَجُز ناميده مى‌شود) ، حذف مى‌شود؛ مانند بَعْلَبَكّ-بَعْلِىّ (منسوب به شهر بعلبك) و تَأَبَّطَ شَرّاً- تَأَبَّطِىّ (منسوب به تَأَبَّطَ شَرّاً كه عَلَم است براى مردى) ؛ اما در ساخت اسم منسوب از مركب اضافى به سه شكل مى‌توان عمل نمود:

به هردو قسمت (صدر و عَجُز) نسبت داد يا (مانند مركب مزجى و اسنادى) تنها به قسمت اولش (صدرش) يا تنها به قسمت آخرش (عَجُزش) كه جواز اين سه صورت بستگى به اين دارد كه اشتباهى رخ ندهد؛ وگرنه‌تنها بايد صورتى را به كار برد كه مخاطب را به اشتباه نيندازد؛ به اين شكل: عَيْن إِبِل -عَيْن إِبَلِىّ، عَبْد اللّه-عَبْد اللّ هِىّ، اِمْرُؤُ الْقَيْس-اِمْرُئِىّ، عَبْدُ مَناف-مَنافِىّ.

براى تقريب به ذهن بيشتر مطلب (به‌ويژه عبارت مراعياً دفع الالتباس) ، به چند نمونه از مثال‌هاى مركب فارسى اشاره مى‌كنيم: تربت حيدريه منسوبش مى‌شود: تربتى؛ يعنى عجزش حذف مى‌شود. بندر عبّاس منسوبش مى‌شود: بندرى؛ يعنى عجزش حذف مى‌شود.  12 تربت جام منسوبش مى‌شود: جامى؛ يعنى صدرش حذف مى‌شود. شهر بابك منسوبش مى‌شود: شهر بابكى؛ يعنى نه صدرش حذف مى‌شود و نه عجزش؛ زيرا اگر بگوييم «شهرى» يا «بابكى» با منسوب به دو كلمه‌ى «شهر» و «بابك» اشتباه مى‌شود يا مثلاً گيلانغرب منسوبش مى‌شود: گيلانغربى؛ يعنى نه صدرش حذف مى‌شود و نه عجزش؛ زيرا اگر بگوييم «گيلانى» يا «غربى» با منسوب به دو كلمه‌ى «گيلان» و «غرب» اشتباه مى‌شود.

نكته: مواردى از مركب اضافى يافت مى‌شود كه چه به صدرش نسبت بدهيم و چه به عجزش، براى ما اطمينان حاصل نمى‌شود و به اصطلاح باز خيال‌مان راحت نيست و گويا هميشه مجبوريم به  صدر و عجزش باهم نسبت بدهيم؛ براى اينكه اين دغدغه از بين برود، سخن استاد عباس حسن را نقل مى‌كنيم: اصل در مركب اضافى اين است كه به صدرش نسبت داده شود، مگر در بعضى از حالات كه در آن، به عجز نسبت مى‌دهيم (مثل ابن عباس و عبد مناف) و موارد اندكى پيش مى‌آيد كه بخواهيم به صدر و عجز باهم نسبت بدهيم  13 ؛ بنابر آنچه نقل كرديم اصل اوليه اين است كه به صدر نسبت داده شود؛ در نتيجه اگر در موردى (به‌ويژه در تمارين) شك كرديم كه به كدام قسمت مركب اضافى نسبت بدهيم، بنا بر اصل مى‌توان به صدرش نسبت داد.

 

پاسخ داده شده 19 خرداد 1398 توسط admin (مدیر کل سایت) (87,400 امتیاز)
ویرایش شده 20 خرداد 1398 توسط admin
0 امتیاز

عَلَوِىّ

اَلْمَخْتُومُ بِالْياءِ الْمُشَدَّدَةِ إِنْ كانَتْ ياؤُهُ الْمُشَدَّدَةِ بَعْدَ حَرْفٍ واحِدٍ قُلِبَتِ الْياءُ الثّانى واواً وَ رُدَّ الْأُولى  إِلى  أَصْلِها نَحْوُ حَىّ-حَيَوِىّ، طَىّ-طَوَوِىّ وَ إِنْ كانَتْ بَعْدَ حَرْفَيْنِ حُذِفَتْ إِحْدي هُما وَ قُلِبَتِ الْأُخْرى  واواً نَحْوُ عَلِىّ-عَلَوِىّ وَ إِنْ كانَتْ بَعْدَ ثَلاثَةِ أَحْرُفٍ أَوْ أَكْثَرَ حُذِفَتْ رَأْساً نَحْوُ كُرْسِىّ-كُرْسِىّ إِلاّ أَنْ يَكُونَ إِحْدَى الْيائَيْنِ أَصْلِيَّةً فَإِبْقاءُ الْأَصْلِىِّ وَ قَلْبُها واواً أَحْسَنُ مِنْ حَذْفِها نَحْوُ مَعْنِىّ-مَعْنَوِىّ، مَهْدِىّ-مَهْدَوِىّ.

مختوم به ياء مشدد، اگر باشد ياء مشدّدش بعد از يك حرف، تبديل مى‌شود ياء دوم به واو و برگردانده مى‌شود ياء اول به اصلش؛ مانند حَىّ-حَيَوِىّ، طَىّ-طَوَوِىّ و اگر باشد بعد از دو حرف، حذف مى‌شود يكى از آن دو و تبديل مى‌شود ديگرى به واو؛ مانند عَلِىّ-عَلَوِىّ و اگر باشد بعد از سه حرف يا بيشتر، حذف مى‌شود تماماً؛ مانند كُرْسِىّ-كُرْسِىّ مگر اينكه باشد يكى از دو ياء، اصلى؛ پس باقى گذاشتن اصلى و تبديلش به واو، بهتر است از حذفش؛ مانند مَعْنِىّ-مَعْنَوِىّ، مَهْدِىّ -مَهْدَوِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى اسم‌هايى است كه در آخرشان ياء مشدد وجود دارد. مختوم به ياء مشدد چند حالت دارد: اگر ياء مشدّدش بعد از يك حرف باشد، ياء دومش به واو تبديل مى‌شود و ياء اولش به اصلش برگردانده مى‌شود؛ مانند حَىّ (در اصل حَيِىَ) -حَيَوِىّ، طَىّ (در اصل طَوْى) -طَوَوِىّ و اگر ياء مشدّدش بعد از دو حرف باشد، يكى از دو ياء حذف مى‌شود و ياء ديگر به واو تبديل مى‌شود؛ مانند عَلِىّ (در اصل عَليو) -عَلَوِىّ (لامش به خاطر قاعده‌ى شماره‌ى  2 ، مفتوح شده) و اگر ياء مشدّدش بعد از سه حرف يا بيشتر باشد، كلاً حذف مى‌شود (هردو ياء مى‌افتد) ؛ مانند كُرْسِىّ-كُرْسِىّ مگر اينكه يكى از دو ياء، اصلى باشد كه باقى گذاشتن اصلى  11 و تبديل آن به واو، از حذفش بهتر است؛ مانند مَعْنِىّ (در اصل مَعْنُوى) -مَعْنَوِىّ، مَهْدِىّ (در اصل مَهْدُوى) -مَهْدَوِىّ.

متن: 8 -اَلْمُثَنّى  وَ الْجَمْعُ يُنْسَبُ إِلى  مُفْرَدِهِما نَحْوُ زَيْدانِ-زَيْدِىّ، مَساجِد-مَسْجِدِىّ إِلاّ أَنْ يَكُونا عَلَمَيْنِ فَيُنْسَبُ إِلى  أَنْفُسِهِما نَحْوُ كاظِمَيْن-كاظِمَيْنِىّ، أَنْصار-أَنْصارِىّ.

ترجمه: 8 -مثنى و جمع نسبت داده مى‌شود به مفردشان؛ مانند زَيْدانِ-زَيْدِىّ، مَساجِد- مَسْجِدِىّ؛ مگر اينكه باشند عَلَم، پس نسبت داده مى‌شود به خودشان؛ مانند كاظِمَين-كاظِمَيْنِىّ، أَنْصار-أَنْصارِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن مثنى و جمع است؛ مثنى و جمع به مفردشان نسبت داده مى‌شود (يعنى ابتدا آن دو را به مفرد تبديل مى‌كنند و سپس منسوب مى‌سازند و التباس بين منسوب مفرد و غيرمفرد با قرينه دفع مى‌شود) ؛ مانند زَيْدانِ-زَيْدِىّ، مَساجِد-مَسْجِدِىّ؛ مگر اينكه عَلَم باشند كه در اين صورت به خودشان نسبت داده مى‌شود (چون عَلَم در حقيقت خودش مفرد است؛ زيرا در تعريفش گفته‌اند: العَلَم ما وُضع لواحدٍ بعينه) ؛ مانند كاظِمَين (شهر كاظمين) -كاظِمَيْنِىّ (اهل شهر كاظمين) ، بَحْرَيْن (كشور بحرين) -بَحْرَيْنِىّ (بَحْرانِىّ) ، أَنْصار (عَلَم براى گروه انصار كه در مقابل گروه مهاجر در صدر اسلام بوده‌اند) -أَنْصارِىّ.

متن: 9 -اَلْمُرَكَّبُ الْمَزْجِىُّ وَ الْإِسْنادِىُّ يُنْسَبُ إِلى  صَدْرِهِما غالِباً نَحْوُ بَعْلَبَكّ-بَعْلِىّ وَ تَأَبَّطَ شَرّاً-تَأَبَّطِىّ وَ أَمَّا الْإِضافِىُّ فَيُنْسَبُ إِلَيْهِ بِرُمَّتِهِ أَوْ إِلى  صَدْرِهِ أَوْ عَجُزِهِ مُراعِياً رَفْعَ الاِلْتِباسِ فَ‍: عَيْن إِبِل-عَيْن إِبَلِىّ، اِمْرُؤُ الْقَيْس-اِمْرُئِىّ، عَبْدُ مَناف-مَنافِىّ.

واژگان: رُمَّته: تمامه. عَيْن إِبَلِىّ: چشمْ‌شترى. صَدْر: قسمت اول. عَجُز (ذيل) : قسمت آخر،  قسمت دوم از دو جزء. عَبْد مَناف: جدّ اعلاى پيامبر اكرم صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ ا له (پدر هاشم) ، اِمْرُؤُ الْقَيْس: اشعر شعراى عرب جاهلى.

ترجمه: 9 -مركب مزجى و اسنادى نسبت داده مى‌شود به قسمت اول‌شان غالباً؛ مانند بَعْلَبَكّ- بَعْلِىّ و تَأَبَّطَ شَرّاً-تَأَبَّطِىّ و اما (مركب) اضافى پس نسبت داده مى‌شود به آن به تمامه يا به قسمت اولش يا به قسمت آخرش؛ در حالى كه بايد رعايت كرد رفع اشتباه را؛ پس: عَيْن إِبِل-عَيْن إِبَلِىّ، اِمْرُؤُ الْقَيْس-اِمْرُئِىّ، عَبْدُ مَناف-مَنافِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن مركب مزجى و اسنادى است. قبلاً (در مبحث تثنيه) تعريف انواع سه‌گانه‌ى مركب را ذكر كرديم. ساخت اسم منسوب مركب مزجى و اسنادى اين‌گونه است كه غالباً به قسمت اول‌شان (كه صدر ناميده مى‌شود) نسبت داده مى‌شود و قسمت دوم‌شان (كه ذيل يا عَجُز ناميده مى‌شود) ، حذف مى‌شود؛ مانند بَعْلَبَكّ-بَعْلِىّ (منسوب به شهر بعلبك) و تَأَبَّطَ شَرّاً- تَأَبَّطِىّ (منسوب به تَأَبَّطَ شَرّاً كه عَلَم است براى مردى) ؛ اما در ساخت اسم منسوب از مركب اضافى به سه شكل مى‌توان عمل نمود:

به هردو قسمت (صدر و عَجُز) نسبت داد يا (مانند مركب مزجى و اسنادى) تنها به قسمت اولش (صدرش) يا تنها به قسمت آخرش (عَجُزش) كه جواز اين سه صورت بستگى به اين دارد كه اشتباهى رخ ندهد؛ وگرنه‌تنها بايد صورتى را به كار برد كه مخاطب را به اشتباه نيندازد؛ به اين شكل: عَيْن إِبِل -عَيْن إِبَلِىّ، عَبْد اللّه-عَبْد اللّ هِىّ، اِمْرُؤُ الْقَيْس-اِمْرُئِىّ، عَبْدُ مَناف-مَنافِىّ.

براى تقريب به ذهن بيشتر مطلب (به‌ويژه عبارت مراعياً دفع الالتباس) ، به چند نمونه از مثال‌هاى مركب فارسى اشاره مى‌كنيم: تربت حيدريه منسوبش مى‌شود: تربتى؛ يعنى عجزش حذف مى‌شود. بندر عبّاس منسوبش مى‌شود: بندرى؛ يعنى عجزش حذف مى‌شود.  12 تربت جام منسوبش مى‌شود: جامى؛ يعنى صدرش حذف مى‌شود. شهر بابك منسوبش مى‌شود: شهر بابكى؛ يعنى نه صدرش حذف مى‌شود و نه عجزش؛ زيرا اگر بگوييم «شهرى» يا «بابكى» با منسوب به دو كلمه‌ى «شهر» و «بابك» اشتباه مى‌شود يا مثلاً گيلانغرب منسوبش مى‌شود: گيلانغربى؛ يعنى نه صدرش حذف مى‌شود و نه عجزش؛ زيرا اگر بگوييم «گيلانى» يا «غربى» با منسوب به دو كلمه‌ى «گيلان» و «غرب» اشتباه مى‌شود.

نكته: مواردى از مركب اضافى يافت مى‌شود كه چه به صدرش نسبت بدهيم و چه به عجزش، براى ما اطمينان حاصل نمى‌شود و به اصطلاح باز خيال‌مان راحت نيست و گويا هميشه مجبوريم به  صدر و عجزش باهم نسبت بدهيم؛ براى اينكه اين دغدغه از بين برود، سخن استاد عباس حسن را نقل مى‌كنيم: اصل در مركب اضافى اين است كه به صدرش نسبت داده شود، مگر در بعضى از حالات كه در آن، به عجز نسبت مى‌دهيم (مثل ابن عباس و عبد مناف) و موارد اندكى پيش مى‌آيد كه بخواهيم به صدر و عجز باهم نسبت بدهيم  13 ؛ بنابر آنچه نقل كرديم اصل اوليه اين است كه به صدر نسبت داده شود؛ در نتيجه اگر در موردى (به‌ويژه در تمارين) شك كرديم كه به كدام قسمت مركب اضافى نسبت بدهيم، بنا بر اصل مى‌توان به صدرش نسبت داد.

متن: 10 -فَعيلَة-[يَصيرُ]فَعَلِىّ وَ فُعَيْلَة-فُعَلِىّ بِشَرْطِ أَنْ يَكُونا صَحيحَىِ الْعَيْنِ غَيْرَ مُضاعَفَيْنِ نَحْوُ مَدينَة-مَدَنِىّ، جُهَيْنَة (قَرْيَةٌ بِالْعِراقِ مِنْ نَواحى مُوصِل) -جُهَنِىّ. وَ أَمَّا الْأَجْوَفُ أَوِ الْمُضاعَفُ مِنْهُما فَيُنْسَبُ إِلى  لَفْظِهِ-بَعْدَ حَذْفِ التّاءِ-نَحْوُ طَويلَة- طَويلِىّ، جَليلَة-جَليلِىّ، نُوَيْرَة (مُصَغَّرُ نار) -نُوَيْرِىّ فَعَدَمُ حَذْْفِ الْياءِ فى طَبيعِىّ وَ رُدَيْنِىّ مَنْسُوبَيْنِ إِلى  طَبيعَة وَ رُدَيْنَة (اِمْرَأَةٌ اشْتَهَرَتْ بِتَقْويمِ الرِّماحِ) شاذٌّ عَلَى الْمَشْهُورِ.

واژگان: رُدَيْنَة: عَلَم است براى زنى كه مشهور شده بود به راست‌كردن نيزه‌ها (مثلاً نيزه‌هايى كه در ميدان جنگ كج‌وكوله شده بود، مى‌آوردند تا آن زن آنها را راست و درست كند و اين نيزه‌هاى دست‌دوم يا نيزه‌هايى كه آن زن آنها را ابتداءً مى‌ساخت، معروف بودند؛ مثل اينكه مى‌گوييم چاقوى زنجان) . رِماح (جمع رُمْح) : نيزه‌ها. قرآن مجيد مى‌فرمايد: لَيَبْلُوَنَّكُمُ اَللّ هُ بِشَيْءٍ مِنَ اَلصَّيْدِ تَن الُهُ أَيْدِيكُمْ وَ رِم احُكُمْ  14 . نُوَيْرَة: آتش اندك.

ترجمه: 10 -فَعيلَة-فَعَلِىّ و فُعَيْلَة-فُعَلِىّ به شرط اينكه باشند صحيح العين غيرمضاعف؛ مانند مَدينَة-مَدَنِىّ، جُهَيْنَة (دهى در عراق در اطراف موصِل) -جُهَنِىّ و اما اجوف يا مضاعف از آن دو، پس نسبت داده مى‌شود به لفظش-بعد از حذف تاء-؛ مانند طَويلَة-طَويلِىّ، جَليلَة- جَليلِىّ، نُوَيْرَة (مصغّر نار) -نُوَيْرِىّ پس عدم حذف ياء در (دو كلمه‌ى) طَبيعِىّ و رُدَيْنِىّ منسوب به طَبيعَة و رُدَيْنَة (زنى كه مشهور شده بود به راست‌كردن نيزه‌ها) شاذ است بنا بر مشهور.

شرح: دو وزن فَعيلَة و فُعَيْلَة اگر صحيح العين (نه معتل العين يعنى اجوف) و غيرمضاعف باشند، منسوب‌شان مى‌شود فَعَلِىّ و فُعَلِىّ؛ يعنى يائشان مى‌افتد  15 ؛ مانند مَدينَة-مَدَنِىّ، حَنيفَة-حَنَفِىّ، جُهَيْنَة-جُهَنِىّ؛ ولى اگر دو وزن فَعيلَة و فُعَيْلَة صحيح العين و غيرمضاعف نباشند؛ بلكه اجوف يا مضاعف باشند، يائشان نمى‌افتد (و تنها تائشان طبق قاعده‌ى شماره  3  مى‌افتد) ؛ به عبارت ديگر، به لفظشان نسبت داده مى‌شود (و تائشان مى‌افتد) ؛ مانند طَويلَة (اجوف) -طَويلِىّ، جَليلَة (مضاعف) - جَليلِىّ، نُوَيْرَة (مصغّر نار و اجوف) -نُوَيْرِىّ.

بنابر آنچه گفتيم، عدم حذف ياء در دو كلمه‌ى طَبيعِىّ و رُدَيْنِىّ كه منسوب به طَبيعَة و رُدَيْنَة هستند، بنا بر مشهور شاذ و برخلاف قاعده است؛ زيرا طَبيعَة و رُدَيْنَة بر وزن فَعيلَة و فُعَيْلَة هستند و  صحيح العين و غيرمضاعف مى‌باشند، پس بايد يائشان بيفتد و منسوب‌شان طبق قاعده بشود طَبَعِىّ و رُدَنِىّ.

نكته: يكى از تقسيمات جالب درباره‌ى قواعد نسبت، تقسيم و دسته‌بندى مختصر و مفيدى است كه در كتاب «آموزش صرف» ذكر شده است؛ به اين معنا كه تمامى قواعد نسبت را در دو حالت «حذف در آخر كلمه» و «حذف در ماقبل آخر كلمه» خلاصه كرده و موارد هريك را برشمرده است. ما به جهت عدم تكرار قواعد، از ذكر آن صرف‌نظر كرده و خواننده‌ى گرامى را به كتاب «آموزش صرف» ارجاع مى‌دهيم.  16

متن: تَكْمِلَةٌ: إِذا وَقَعَتْ واوٌ مُنْقَلِبَةٌ قَبْلَ ياءِ النَّسَبِ فُتِحَ ما قَبْلَها كَما مَرَّ فِى الْأَمْثِلَةِ مِنْ نَحْوِ دُنْيَوِىّ، عَمَوِىّ، عَلَوِىّ، مَهْدَوِىّ وَ. . .

بِخِلافِ غَيْرِ الْمُنْقَلِبَةِ نَحْوُ دَلْوِىّ وَ عَدُوِّىّ.

واژگان: عَمَوِىّ: منسوب به عَمى (ذو العَمى ) . دَلْوِىّ: سطلى، مثل ماست سطلى.

ترجمه: تكمله: هنگامى كه واقع شود واوى منقلب قبل از ياء نسبت، مفتوح مى‌شود ماقبلش؛ همان‌گونه كه گذشت در مثال‌ها از مانند دُنْيَوِىّ، عَمَوِىّ، عَلَوِىّ، مَهْدَوِىّ و. . . برخلاف (واو) غيرمنقلب؛ مانند دَلْوِىّ و عَدُوِىّ.

شرح: اگر در مثال‌هاى گذشته دقت كرده باشيد، ملاحظه مى‌كنيد كه هنگامى كه واو منقلب قبل از ياء نسبت، واقع شود ماقبل واو مفتوح مى‌شود؛ مانند دُنْيَوِىّ (كه ياء سوم، مفتوح شده است) ، عَمَوِىّ (كه ميم، مفتوح شده است) ، عَلَوِىّ (كه لام، مفتوح شده است) ، مَهْدَوِىّ (كه دال، مفتوح شده است) و. . . برخلاف واو غيرمنقلب؛ مانند دَلْوِىّ (كه لام، مفتوح نشده و بر سكون خود باقى است) و عَدُوِّىّ (كه دال، مفتوح نشده و بر ضمّ خود باقى است) ؛ زيرا واو دَلْو و عَدُوّ، غيرمنقلب هستند؛ لذا ماقبل واو مفتوح نشده است.

 

پاسخ داده شده 19 خرداد 1398 توسط admin (مدیر کل سایت) (87,400 امتیاز)
0 امتیاز

سَماء » سَمائِىّ

متن:???-اَلْمَمْدُودُ حُكْمُ هَمْزَتِهِ هُنا حُكْمُها فِى التَّثْنِيَةِ نَحْوُ قَرّاء-قَرّائِىّ، صَحْراء-صَحْراوِىّ، سَماء-سَمائِىّ وَ سَماوِىّ، حِرْباء-حِرْبائِىّ وَ حِرْباوِىّ.

ترجمه:???-ممدود حكم همزه‌اش در اينجا (باب منسوب) حكمش است در تثنيه؛ مانند قَرّاء- قَرّائِىّ، صَحْراء-صَحْراوِىّ، سَماء-سَمائِىّ و سَماوِىّ، حِرْباء-حِرْبائِىّ و حِرْباوِىّ.

شرح: بحث درباره‌ى منسوب ساختن اسم ممدود است. حكم همزه‌ى ممدود در باب منسوب، همانند حكم همزه در باب تثنيه است؛ در تثنيه خوانديم كه «الممدود إن كانت همزته أصلية-أى كان الممدود كلمة مهموزة اللام-بقيت على حالها و إن كانت للتأنيث قُلِبَتْ واواً و إن كانت منقلبة أو مزيدةً للإلحاق جاز فيها وجهان: إبقاؤها على حالها و قلبها واواً» ؛ مانند قَرّاء (همزه‌اش اصلى است) -قَرّائِىّ، صَحْراء (همزه‌اش براى تأنيث است) -صَحْراوِىّ، سَماء (همزه‌اش منقلب است) -سَمائِىّ و سَماوِىّ (مثل كتب سماوى) ، حِرْباء (همزه‌اش براى الحاق است) -حِرْبائِىّ و حِرْباوِىّ (منسوب به آفتاب‌پرست) .

پاسخ داده شده 20 خرداد 1398 توسط admin (مدیر کل سایت) (87,400 امتیاز)
ویرایش شده 20 خرداد 1398 توسط admin
...