به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
3 نفر آنلاین
0 عضو و 3 مهمان در سایت حاضرند

3) شکر زبانی را به طور کامل با مثال بیان نمایید

0 امتیاز
14 بازدید

3) شکر زبانی را به طور کامل با مثال بیان نمایید

سوال شده 17 مهر 1397 در شُکر توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)

13 پاسخ

0 امتیاز

شکر زبانی

آن است که شکرگزار به تمجید و ثناگویی و تسبیح و تهلیل «نعمت دهنده» می‌پردازد و در حد فکر و توان خود، او را می‌ستاید. همین‌طور در قالب «امر به معروف و نهی از منکر» دیگران را نیز به اطاعت از او وا می‌دارد. 

شکر زبانی اعتراف به نعمت

شکر قلبی دانستنِ نعمت از خدا

و شکر عملی اطاعت از منعم است

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
0 امتیاز

 شکر زبانی :

مرحله دوم شکر اینست که پس از شناسائی اصل نعمت در برابر نعمت دهنده تواضع و کرنش کند و او را توصیف و تعریف نماید چون نعمت هدیه و ارمغانی است و این می رساند که ولی نعمت به شخص احسان شده توجه و عنایت ویژه ای دارد و همین سرّ باعث گردید که خداوند یکتا و یگانه در قرآن مجید پس از آنکه پیغمبرش را بی نیاز ساخت و از تهیدستی و بینوائی نجات داد بآن حضرت دستور دهد که از موهبت پروردگارش  سخن گوید .
چقدر خوب است ما مسلمانان این دستور عالی و پر ارج اسلامی را رعایت کنیم و بآن ارزش و اهمیت بدهیم و خودمان را مسئول بدانیم که در مقابل
کوچکترین محبت و نیکوئی که از هر کس ببینیم آنرا تلافی و جبران نماییم و باندازه طاقت و توانائی خدمتی انجام دهیم اگر به هیچ وجه نتوانیم کاری را صورت دهیم دست کم آنرا باز گوئیم اگر این روش خوب و رفتار پسندیده در میان توده جمعیت مرسوم و رایج می گشت مسلما فاتحه بیشتر ناکامی ها و محرومیت ها خوانده می شد چون فطرت و سرنوشت انسان طوری است که موقعی که دید کار خوب او در میان عامه مردم بازگو می شود و نامش را با نیکی می برند این عمل او را به کار بزرگتر و مهم تری تحریک و وادار می نماید و بعید نیست که همین حکمت و فلسفه باعث گردیده که رهنمایان دینی و پیشوایان اسلامی شکر مخلوق را به پیروان خود توصیه و سفارض کرده اند و با الفاظ مختلف و عبارات گوناگون آنان را به سپاسگزاری در مقابل کارهای شایسته و نیک توده مردم ترغیب و تشویق فرموده اند به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره میشود.
1 - قال علی بن الحسین (علیهماالسلام) أشکر کم لله اشکر کم للناس(56) امام سجاد (ع) فرمود سپاسگزارترین شما برای خدا سپاسگزارترین شما است برای مردم.
2 - قال الرضا (ع) من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکرالله عزوجل(57) امام رضا (ع) فرمود کسی که سپاس نعمت دهنده خود را از خلایق و آفریده شدگان نکند شکر خداوند عزوجل را نکرده است.
3 - قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من لم یشکر الناس لم یشکرالله(58) پیامبر عالیقدر اسلام فرمود هر که شکر مخلوق را انجام ندهد شکر خالق و آفریدگار جهان را انجام نداده است یا اینکه فرمود لم یشکرالله من لم یشکر الناس(59) کسی که سپاس مردم نکند سپاس خدا نکرده است.
4 - وعنه (ص) قال من لم یشکر القلیل لم یشکر الکثیر(60) باز آنحضرت فرمود هر کس اندک را سپاسگزاری نکند بسیار را سپاس نگفته است.
5 - وعنه (ص) التحدث بنعمه الله شکروتر که کفر(61) و نیز آن حضرت فرمود حدیث کردن به نعمت و باز گفتنش شکر و کتمان و پوشانیدنش ناسپاسی می باشد.
6 - قال الجواد (ع) نعمه لا تشکر کسیئه لاتغفر(62) امام جواد (ع) فرموده نعمتی که مورد سپاس قرار نگیرد مانند معصیت و گناه قابل عفو و بخشش نمی باشد با اینهمه تأکیدها و سفارشها بسیار جای تأسف است که این دستور عالی و پر ارج اسلامی در بین ما مسلمانان متروک شده و از میان رفته است و این روش غلط و نادرست باعث شده که بعضی کارهای پسندیده در میان مردم رایج نگردد بلکه می توانیم بگوییم یکی از علل و انگیزه های متورک شدن برخی خیرات و مبرات ناشکری افرادی است که مورد مهر و محبت واقع میشوند بیشتر مردم عصر و زمان ما عوض اظهار نعمت و ابراز علاقه در برابر مردان نیکوکار، آنانرا با طرق مختلف و راههای گوناگون می رنجانند و اسباب ناراحتی آنها را فراهم می سازند بلکه عده ای از مردم فرومایه و پست فطرت نقشه هلاکت و نابودی کسانیکه با آنان احسان و خوبی کرده اند نیز می کشند و در خارج هم پیاده مینمایند.
برای روشن شدن گفتار ما یک داستان را خاطر نشان میسازیم.

بدجنسی تا کجا:

منقول است روزی کسی پیش منصور دوانیقی آمد و از شخصی سعایت کرده و گفت بنی امیه در نزد او اموال و ثروتی امانت گذاشته اند.
منصور به حاجب خود ربیع دستور داد که آن شخص را احضار کند هنگامیکه طرف پیش منصور حضور بهم رسانید باو گفت بما اطلاع رسیده که بنی امیه مقداری از دارائی و سلاح خود را در نزد تو برسم امانت سپرده اند آنها را بیاور و به خزینه و بیت المال تحویل بده تا در مصالح و منافع آنان مصرف شود آن مرد از منصور پرسید آیا تو وارث یا وصی بنی امیه هستی منصور گفت نه گفت پس برای چه اموال آنانرا از من طلب و درخواست می کنی منصور مقداری درنگ کرده و سپس گفت بنی امیه بر مسلمانان ظلم و ستم روا داشتند و ثروت و دارائی آنها را بزور ستاندند آن مرد در پاسخ گفت ثبوت و تحقق این مدعی احتیاج به شهودی دارد که در نزد قاضی قبول شود و آنان شهادت دهند بر اینکه آن اموالی که بنی امیه دارند همان امولالی است که در نزد من میباشد و بازگواهی دهند آنها اموالی را که باجبار و زور از مردم گرفته اند همان اموالی است که در پیش منست چون خلیفه می داند بنی امیه غیر از آنچه غصب کرده اند خودشان هم دارائی داشتند.
منصور ساعتی سکوت کرد و بفکر و اندیشه فرو رفت و بعد به ربیع گفت این مرد سخن راست و درستی میگوید ما بر او حقی نداریم.
سپس به آن مرد گفت آیا حاجتی داری گفت بلی گفت آن چیست گفت مرا با آن کس سخن چینی کرده روبرو کنی.
ای منصور سوگند بخدا بنی امیه در نزد من مال و اسلحه ندارند وقتی که مرا پیش تو احضار نمودند چون میدانستم تو شخص عادل و با انصاف هستی و از حق و حقیقت پیروی می نمائی و ظلم و اجحاف را روا نمی داری از این رو خلاص و رهائی خود را در این دیدم که با تو این چنین صحبت کنم و سخن بگویم.
منصور به ربیع فرمان داد که طرف را بیدرنگ حاضر کند پس از حضور آن مرد به منصور گفت این مرد از من پانصد دینار گرفته و فرار نموده است و بر این مدعی سند شرعی و مدرک قانونی دارم منصور از آن شخص پرسید آیا حقیقت مطلب این طور است که ایشان میگوید گفت آری منصور گفت پس چه چیز ترا بر سعایت و دروغ وادار نموده بود گفت میخواستم او باین وسیله کشته شود تا همه آن مالها را بخورم در این وقت طلبکار گفت ای خلیفه به شکرانه اینکه در محضر تو هستم و در مجلس تو حضور بهم رسانیده ام آن مبلغ را بخشیدم و پانصد دینار نیز به جهت آن سخنی که درباره من گفتی باین شخص دادم(63).
ملاحظه می فرمایید بدجنس پول زیادی را از آن شخص گرتفه و حوائج و نیازمندیهایش را برطرف ساخته است بجای اینکه در مقابل آن خوبی و نیکی، به طلبکارش خدمتی بکند و او را مورد ستایش قرار بدهد چه نقشه شوم و خطرناکی برای نابودی و تباهی او طرح کرده بود درباره اینگونه افراد فرو مایه پیغمبر عالی قدر اسلام فرمود.
حرام علی النفس الخبیثه ان تخرج من الدنیا الا ان تسی ء الی من احسن الیها(64) یعنی کسی که دارای روح کثیف و روان پلید و آلوده میباشد بر او جایز و روا نیست که از این جهان چشم بپوشد جز آنکه بهر شخصی که باو احسان و خوبی کرده بدی کند و باز در حق اینچنین کسانی بمادستور داده اند که اتق شر من احسنت الیه(65) از شر و بدی کسی که باو خوبی و نیکی نموده ای به پرهیز و اجتناب کن.

 

گفتار علوی پیرامون مطالب مفید و مباحث سودمند

نویسنده : سید مهدی علوی

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
ویرایش شده 17 مهر 1397 توسط admin
0 امتیاز

شكر زباني

وقتي اين زمينه سازي قلبي و باطني صورت گرفت ، چشمه‌هاي شكر از دل به زبان نفوذ مي‌كنند و رضايت و پذيرشي كه در قلب نضج گرفته به رفتار و گفتار هم سرايت مي‌كند . انسان با حسي برخاسته از سرشت و فطرتش ، دوست مي‌دارد همه جا ذكر خير منعمش باشد ، پي اين است كه همه از او بگويند و بشنوند . از يادآوري او لذت مي‌برد ، نام بردن و سخن از فضايل او برايش روح بخش و فرح انگيز است . در واقع خداي متعال با اعطاي عقل لزوم شكر زباني را به او فهمانده و اين معرفت را در فطرت او قرار داده است . به علاوه خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد :

و اما بنعمه ربك فحدث (3)

نعمت‌هاي پروردگارت را بازگو كن .

مصداق‌هاي شكر زباني ، دعاي خير

شكر زباني مصداق‌هاي مختلفي دارد ، يكي از اين روش‌ها « دعاي خير كردن » براي منعم است . اگر كسي به ما لطفي كرده و عنايتي را خرج ما نموده و ما توانايي جبران آن را نداريم ، بايد دست به دعا برداريم و از خدا بخواهيم كه به او پاداش خير عطا كند .

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله مي‌فرمايند :

من اتاكم معروفاً فكافوه و ان لم تجد و ما تكافونه فادعواالله له حتي تظنوا انكم قد كافيتموه (4)

هر كس كار خوبي براي شما انجام داد ،‌تلافيش كنيد و اگر نتوانستيد به گونه‌اي آن را تلافي كنيد ، براي او در پيشگاه خدا دعا نماييد تا آنكه يقين كنيد آن كار خوب را جبران نموده‌ايد .

ذكر الحمد لله

گونه‌اي ديگر از شكر زباني كه ائمه عليهم السلام به ما تعليم فرموده‌اند ، ذكر « الحمد الله » است . امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند :

شكر كل نعمه و ان عظمت ان تحمد الله عزوجل عليها (5)

شكرهرنعمتي – هر چند بزرگ - اين است كه خداي متعال را به خاطر آن حمد كني .

وقتي خدا بر ما منت مي‌نهد و معرفت شكر و توفيق آن را عنايت مي‌كند، با يك اظهار زباني يعني گفتن يك « الحمد لله » شكر نعمت الهي را – هر چقدر هم بزرگ باشد - به جاي آورده‌ايم . البته هر چند گفتن « الحمد لله » به ظاهر عملي ساده است ، ولي نبايد آن را ناچيز و كم ارزش تلقي كند . آنچه اهميت دارد اين است كه به زبان آوردن اين ذكر ، برخاسته از معرفت قلبي عميق نسبت به نعمت باشد وگرنه صد سال شكرگفتن وقتي اين حمد از دل برنخاسته باشد ، تصنعي و بي‌فايده است .

سجده‌ي شكر

عمل ديگري كه خداوند متعال براي اداي شكر نسبت به نعمت‌هايش قرار داده « سجده‌ي شكر » است . اين عمل به صرف پيشاني نهادن به روي خاك به نيت شكر خدا تحقق مي‌يابد و ذكر زباني در آن شرط نيست ، هر چند مستحب است كه در سجده ،‌ذكر« شكراً لله » يا « شكراً شكراً » را به جاي آوريم .

در زندگي روزمره ممكن است يكباره نعمتي را به ياد آوريم يا بلايي از سر ما گردانده شود و يا نعمت بودن امر فراموش شده‌اي برايمان آشكار شود ، در اين حال وظيفه داريم با قلب و زبان شكرگزار آن نعمت باشيم و چه بهتر كه به مربيان توحيد اقتدا كنيم ،‌به نشانه‌ي تواضع سر بر خاك بنهيم و خدايمان را سپاس بگذاريم . امام صادق عليه السلام مي فرمايند :

وقتي كسي از شما ياد نعمت خدا افتاد ، گونه‌اش را به عنوان شكر خدا روي خاك بگذارد ... و اگر نمي‌تواند ، گونه‌اش را روي كف دستش بگذارد . سپس خدا را به خاطر نعمتي كه به او داده حمد كند. (6)

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
0 امتیاز

در مورد شكر نعمت هاي خدا و انواع آن توضيح دهيد؟

چکیده: تشكر از خدا به سه مقدمه نياز دارد: 1. شناخت نعمت دهنده (خدا). 2. شناخت آنچه او در اختيار ما گذاشته (نعمت). 3. نعمت دانستن آنچه از او به ما رسيده است. اما با اين وجود، ما از به جا آوردن شكر واقعي او عاجز هستيم. در مناجات شاكرين آمده كه چگونه ميتوانيم حق شكر خدا را به جا آوريم، در حالي كه همين شكر ما، نياز به شكر ديگري دارد و هر زمان كه ميگوييم «لك الحمد» بر ما لازم است، به خاطر همين توفيق شكرگزاري، شكري ديگر بكنيم و بگوييم لك الحمد، اما نبايد نااميد شد. بلكه در حدّ توان خود، بايد به تشكر زباني و عملي پرداخته و از خداوند، رسيدن به مرحلة شكر قلبي را درخواست كرد.

شكر كلمه اي است كه در قرآن، زياد با آن برخورد داريم. معني آن اين است كه انسان، در مقابل فردي كه از او خيري ديده، قدرداني كند و بگويد: متشكرم.(1)

اما آيا شكر خداي متعال به همين جا ختم ميشود؟ شكر يك حقيقت دارد و يك ظاهر، حقيقت شكر، قدر و اندازهشناسي نعمت است. و ظاهر شكر، گفتن (الحمدلله) در حال سجده يا غير آن است.در قرآن، همانطور كه شكر را به بندگان نسبت داده، خداوند را نيز شكور معرفي كرده است. از اين ميفهميم كه شكر بايد معنايي وسيعتر از آنچه در ذهن ما است، داشته باشد، تا شامل خداوند متعال هم بشود.
تشكر خداوند از بندگان، فضل او و ضايع ننمودن اجر عمل بندگان است. اما شكرگذاري بندگان نسبت به خداوند سه قسم است:
1. شكر قلبي و آن تصور نعمت و شناخت منعم است. 2. شكر زباني و آن ثناي بر منعم است. 3. شكر به سائر اعضاء و آن مكافات نعمت است به قدر استحقاق آن.(2)

شكر قلبياز آنجا كه راغب در مفردات شكر را تصور نعمت و اظهار آن ميداند . شكر در مرحله قلب كه مربوط به ادراك است چيزي جز تصور كردن نعمتها نخواهد بود.(3)

شكر زبانيوقتي انسان به خود و پيرامون خود با نگاه دقيق نظر كند، نعمتهاي زيادي را ميبيند كه خداوند به او عنايت فرموده است ـ مثل 1. بدن سالم. 2. عقل و هوش سالم. 3. چيزهاي لازم براي رفع احتياجات زندگي. 4. داشتن محبت و ولايت پيامبر و امامان _ عليهم السّلام _فلذا ناخودآگاه زبان به تشكر از صاحب اين نعمت ها باز مي كند و ميگويد: (الحمد لله). همانطور كه در نحوه شكر زباني از خداوند، در حديثي از امام صادق _ عليه السّلام _ آمده كه فرمود: شكر هر نعمت، اگر چه بزرگ باشد، حمد خداوند كردن بر آن نعمت است.
در اينجا بيان دو نكته لازم است:
1. نبايد فراموش كرد كه فقط به دست آوردن آنچه مطلوب ما است، نعمت نيست. بلكه گاهي به دست نياوردن بعضي چيزها نيز نعمت است.
2. علاوه بر تشكر از خداوند، بايد از كساني كه وسيلة آن موهبت بودهاند نيز تشكر نمود، در حديثي آمده كه شكرگذارترين شما براي خدا، آنهايي هستند كه از همه بيشتر شكر مردم را بجا ميآورند.(4)

شكر عمليدر تعريف شكر عملي آمده: به كار بردن شيء، در راهي كه به خاطر آن آفريده شده است. هر نعمتي كه داريم، اگر از مسير خودش منحرف نشود و در مسير ديگري استفاده نگردد، شكر عملي آن به جا آورده شده است. مسير انحرافي استفادة از آنها، به كارگيري اين نعمتها در راه گناه و غير رضايت خداوند است.

نتيجه گيري درست است كه براي شكرگذاري خداوند مأمور شدهايم، اما تشكر از او به سه مقدمه نياز دارد: 1. شناخت نعمت دهنده (خدا). 2. شناخت آنچه او در اختيار ما گذاشته (نعمت). 3. نعمت دانستن آنچه از او به ما رسيده است. اما با اين وجود، ما از به جا آوردن شكر واقعي او عاجز هستيم. در مناجات شاكرين آمده كه چگونه ميتوانيم حق شكر خدا را به جا آوريم، در حالي كه همين شكر ما، نياز به شكر ديگري دارد و هر زمان كه ميگوييم «لك الحمد» بر ما لازم است، به خاطر همين توفيق شكرگزاري، شكري ديگر بكنيم و بگوييم لك الحمد، اما نبايد نااميد شد. بلكه در حدّ توان خود، بايد به تشكر زباني و عملي پرداخته و از خداوند، رسيدن به مرحلة شكر قلبي را درخواست كرد.
بنده همان به كه زتقصير خويش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداونديش
كس نتواند كه بجا آورد

پاورقی:

1. مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن ، ج 3، ص 9.
2. موسوي خميني، سيد روح الله، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، 1376، ج 12، صص 343 و 344.
3. همان.
4. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1377، ج 10، ص 282.

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
0 امتیاز

شکر قلبی، زبانی و عملی راه بجاآوردن حق نعمت است

 قدم اول شکر زبانی و قلبی بوده و اگر انسان در این مرحله موفق باشد به شکر عملی نیز دست می‌یابد.

 شکر هم از بدایات بوده و هم از نهایات است و فطرت آن را به‌خوبی می‌فهمد و می‌پذیرد و آسان‌ترین فضایلی است که انسان می‌تواند آن را کسب کند اما به گفته پروردگار عالم در قرآن بندگانی که شاکر باشند بسیار اندک هستند و ناسپاسی بندگان در مقابل آسودگی نعمت شکر یکی از عجایب این فضیلت است.

شکر شادی‌آفرین بوده و ارزش آن از فضیلت صبر نیز بالاتر است، ابلیس با شکر انسان‌ها بازی می‌کند و آنها را از راه خدا به انحراف می‌کشد. غفلت از شکر نعمت، دام ابلیس برای گمراهی انسان‌هاست.

 شیطان در قرآن به خداوند گفت به‌ خاطر گمراهی من کاری خواهم کرد که بندگان تو از راهت منحرف شوند؛ من از مقابل، چپ، راست و پشت سر آنها را محاصره می‌کنم تا اکثرشان شاکر نباشند.

انسانی که نماز را با کراهت می‌خواند آغاز راه ناسپاسی و ناشکری است که ارتباط خود را با خدا منقطع کرده و این روحیه باید در خون افراد افزایش یابد، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید هر کس شکر نعمت برای خودش منفعت دارد.

 روحیه شکرداشتن در چهره افراد مشخص است و معلمان از طرز رفتار فرزندان در مدرسه به‌خوبی می‌توانند بفهمند که پدر و مادرشان شاکر نیست.

شکر یک بازتاب علت و معلولی در نظام خلقت است

 با اشاره به نظم دقیق جهان خلقت و جایگاه شکر ، این جهان بر اساس اراده الهی بنا شده و با نظم دقیق و منظم حرکت می‌کند. شکر نعمت نیز همچون یکی از اجزای این نظام منظم جهان بوده و آدمی هر چیزی را که به عنوان نعمت دریافت می‌کند باید بازخورد آن را که شکر است، ادا کند. خداوند عالم را طوری آفریده که هیچ چیز در آن نابود نمی‌شود، حتی گناهان البته خداوند ممکن است گناهان را نادیده بگیرد اما نابود نمی‌شود.

هر کس اهل شکر باشد اخلاق و شخصیت‌اش را نشان می‌دهد و در کائنات می‌تواند راه را پیدا کند. آدم با شکر نعمت بیشتر به سعادت می‌رسد و باید از خدا خواست که نعمت به او عطا کند تا شکرش را بجا آورد. انسان شاکر چهره‌اش تغییر می‌کند زیرا بیشترین اعصاب در صورت انسان قرار گرفته و بیشترین آنها در اطراف چشم است که تمام حالت آدمی را نمایان می‌کند. انسان شاکر از حالت صورت‌اش مشخص است که اهل لطف و مرحمت است.

 انسان‌ها باید از لباس ظاهر افراد فراتر روند و با روح آنان زندگی کنند، عنوان کرد: یکی از شاخصه‌های انسان‌های شاکر این است که ظاهربین نبوده و با روح انسان‌ها زندگی می‌کنند و همین دنیا گویی به بهشت دیگران پا می‌گذارند و این از شاخصه‌های انسان‌های شاکر بوده که می‌توان گفت روح آدم شاکر با غیر شاکر همچون مقایسه گل با آهن است.

روضه یعنی شکر نعمت اهل بیت (ع)

نمونه‌هایی از چگونگی شکر نعمت‌های بزرگ همچون ولایت ، خواندن روضه اهل بیت (ع) یکی از راهکارهای شکر نعمت‌شان است. همچنین در خصوص ابراز محبت به امام علی (ع) دوستی کافی نیست بلکه باید این حس ارادت همراه با شکر نعمت ولایت باشد. حضرت علی (ع) امامی است که خداوند به‌خاطر او به ما انسان‌ها نگاه می‌کند و در قرآن کریم که بارها سفارش به احترام پدر و مادر شده است در روایات به پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) اشاره شده است. همچنین امام علی (ع) می‌فرمایند من نعمتی هستم که خداوند به خلق عطا کرد.

چگونه باید نعمت‌های الهی را شکر کرد؟

روش‌های شکر نعمت‌های الهی :یکی از راه‌های شکر نعمت زبانی بود و انسان با گفتن کلمه الحمدالله رب العالمین، شکر نعمت را بجا آورده است. روزی امام صادق (ع) مرکب‌شان را گم کردند و از خداوند خواستند اگر مرکب‌شان پیدا شود حق شکرش را بجا آورند. وقتی که مرکب پیدا شد امام صادق (ع) گفتند الحمدالله رب العالمین. شخصی که این حکایت را نقل می‌کند، می‌گوید من از امام پرسیدم شما قرار بود حق شکر پیداشدن مرکب‌تان را بجا آورید، فرمودند گفتن الحمدالله حق شکرش بود.

برخی از انسان‌ها فکر می‌کنند که در ابتدای کار باید شکر عملی داشته باشیم و شکر زبانی قبول نیست اما راه بسیار آسان‌تر بوده و گویی خداوند متعال دنبال بهانه می‌گردد تا آدمی را به بهشت ببرد.

شخصی نزد امام صادق (ع) آمد و گفت من از خدا مال، خانه، فرزند خواستم که پروردگار عالم نیز عطا کرد، من می‌ترسم که به استدراج مبتلا شده باشم، امام صادق (ع) فرمودند به خدا قسم اگر شکر نعمت را بجا آوری‌ این‌طور نیست.

در روایت از ائمه معصومین (ع) نقل شده که اگر انسان در قلب‌اش بفهمد چیزی که به او عطا شده نعمت خداست، شکرش را بجا آورده و قبل از اینکه به زبان آورد و از خدا سپاسگزاری کند پروردگار عالم نعمت‌اش را زیاد می‌کند. اصل شکر معرفت قلبی و نگاه متواضع به منعم بوده و با زبان محقق می‌شود اما اگر این شکر در عمل نیز ظاهر گردد به درجه اکمال خود رسیده و شکر عملی نعمت یعنی مصرف‌کردن آنها در راه خداست.

اگر انسان نعمت‌های الهی را عملا شکر کند، بسیار عالی است ولی شکر قلبی و زبانی نعمت مقدم بوده که نورانیتی را در قلب انسان به وجود می‌آورد و آدمی را به شکر عملی یعنی اجتناب از گناه سوق می‌دهد. همچنین در روایات نقل است که شکر انسان منافق از زبان‌اش بالاتر نمی‌رود.

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
ویرایش شده 17 مهر 1397 توسط admin
0 امتیاز

وقتی «قلب» انسان مملو از شکر منعم می گردد، سرچشمه های شکر، از قلب به زبانش جاری می شود. بعد از این که نعمت بودن نعمت بر شخص عاقل روشن شد. قلباً از منعم خود راضی و سپاسگزار می گردد و این رضایت و سپاس، در گفتار و رفتار او هم ظاهر می شود.

انسان فطرتاً مایل است که همه منعم او را بشناسند، دوست دارد ذکر فضائلش را کند تا همه بدانند که منعم او چه گوهر ارزشمندی است. از گفتن فضائل او لذت می برد و یادش آرام بخش روان او می باشد. البته همه این اثرات، برخاسته از شناخت منعم است.
خدای عزوجل با اعطای عقل، لزوم شکر زبانی را به عاقل فهمانده و این معرفت را در فطرت او قرار داده است. به علاوه با کلام خود نیز نسبت به این امر تذکر داده و خطاب به پیامبرش فرموده است:

وَاَمَّا بِنِعمَهٍ رَبِّکَ فَحَدِّث [1]

نعمت های پروردگارت را باز گو.

ائمه (ع) نیز هر سخنی را با حمد و ثنای الهی شروع می فرمودد و شکر زبانی ولی نعمت را سرآغاز هر عمل خود قرار می دادند.
حضرت سید الشهداء (ع)، در شب عاشورا که می دانستند چه سختی ها و مصیبت هایی در پیش دارند، وقتی می خواستند با یاران سخن بگویند بسیار حمد و ثنای خدا را می کنند [2] و از ذکر فضائل خدای خود لذت می برند، چرا که تمامی وجودشان را مدیون پروردگار می دانند و دوست دارند که همگان این «الله» را بشناسند و بفهمند که چه رب مهربان و منعم بخشنده ای دارند.
اظهار زبانی – برخاسته از شکر قلبی – گوهر گرانبهائی است که «درک فضائل» و «توفیق» انجام آن را باید خدای متعال عطا فرماید. و در این صورت، همین حمد کردن، خود نعمتی است برتر از نعمت اولیه که حمد به خاطر آن بوده است:

مَن حَمِدَاللهَ عَلَی النِعمَهِ فَقَد شَکَرَهُ وَ کانَ الحَمدُ اَفضَلَ مِن تِلکَ النِعمَهِ [3]

کسی که خدا را بر نعمتی حمد کند، شکر خدا را به جای آورده است. و خود این حمد کردن، نعمتی برتر از آن نعمت اول است.

حمد کردن فعل اختیاری انسان است، ولی معرفت حمد را خدای سبحان عطا می فرماید و بدین ترتیب انسان را به حد انسانیت می رساند. و به او توفیق می دهد که با زبان نیز لب به ثنای او بگشاید. این دو نعمت اخیر در نظر انسان عاقل، از نعمت اولیه بالاتر است و خود شکری دیگری می طلبد. حال، این نعمت های عظیم الهی را چگونه باید شکرگزار باشیم؟ شکر زبانی منعم، وظیفه ای است که به هر صورت ممکن باید به آن عمل شود. همین که زبان در تعریف و تمجید و تشکر از منعم به کار گرفته شود، اظهار زبانی نعمت عملی می گردد.

قالَ رَسولُ اللهِ صَلُّی اللهُ علیه وَ آلِهِ وَ سَلَّم: مَن اُتیَِ اِلَیهِ مَعروفٌ فَلیُکا فِیء. فَاِن عَجَزَ فَلیَثنِ بِهِ ، فَاِن لَم یَفعَل فَقَد کَفَرَ النِعمَهَ [4]
پیامبر خدا (ص) فرمودند: هر کس خیری [به وسیله دیگری] به او برسد، پس باید آن را تلافی کند. اگر توان تلافی نداشت، با زبان به تعریف و تمجید از آن خیر بپردازد، و در صورتی که چنین نکند کفران نعمت کرده است.

بنابراین انسان وظیفه دارد هنگام برقراری ارتباط با ولی نعمت خود، به هر زبانی مراتب تشکر و قدردانی خود را نسبت به الطاف او اظهار کند. [5] البته هر کس معرفت بالاتری نسبت به منعم داشته باشد، بهتر می تواند از او تشکر کند. بنابراین بهترین روش برای شکر زبانی از خدا، طریقی است که خدا شناس ترین افراد انتخاب کرده اند. تاریخ گواه روش های گوناگون انبیاء و اوصیاء (ع) در اظهار زبانی نعمت های خدا بوده است.

[1] سوره ضحی / آیه 11

[2] تاریخ طبری / ج 4 / ص 317. قسمتی از حمد و ثنای حضرت این است:

اثنی علی الله تبارک و تعالی احسن الثناء و احمده علی السراء و الضراء . اللهم إنی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین...

[3] اصول کافی / کتاب الایمان و الکفر / باب الشکر / ح 13

[4] بحارالانوار / ج 71 / ص 47

[5] واضح است که بکار بردن عباراتی که با اصل توحید ناسازگار است و برخاسته از عدم شناخت پروردگار بوده، نقض غرض است و به نوعی کفران نعمت می باشد. به عنوان مثال در قصه موسی و شبان، مولوی گفته است:

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه ات شویم شپشهایت کنم

شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید برویم جایکت

(مثنوی – دفتر دوم – ص 155)

ثنا گفتن خداوند با این تعابیر، کفران نعمت های اوست، هر چند که گوینده خود به این امر توجه نداشته باشد.

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
0 امتیاز

انواع شُکر و درجات آن
حوزه / شکر عملی، شكري است كه انسان از داده‌هاي خداوند در راستای رضایت او استفاده کند ودر مقابل، شكر احساسي شكري است كه انسان در درون خود احساس تشکر بیابد.

به گزارش خبرگزاری «حوزه» حجت الاسلام والمسلمین فعالی در ادامه سلسله جلسات «زندگی معنوی» به منظور بررسی زندگی معنوی و آرمانی در موسسه آل یاسین به تبیین  انواع شکر و درجات آن پرداخت.

انواع شکر

شکر را می توان درجه بندی کرد و برای آن انواعي گفت. در يك تقسيم‌بندي مي‌توان گفت شكر بر دو قسم است؛ ظاهري و حقيقي.

الف) شكر ظاهري

شکر ظاهری، شکر زبانی و سطحی مي‌باشد. اين نوع شكر سطحي بوده و از اعماق وجود انسان بر نمي‌خيزد.

ب) شكر حقيقي

شکر حقیقی، بر دو قسم است؛ شکر احساسی و شكر عملي. شكر احساسي شكري است كه انسان در درون خود احساس تشکر بیابد، نوعی حس، احساس، دریافت درونی و حالت باطنی است و از نوع اول مهمتر است. امّا شکر عملی، شكري است كه انسان از داده‌هاي خداوند در راستای رضایت او استفاده کند.

براي شكر احساسي در مورد انسان مثال هاي متعددي وجود دارد.

فرض کنید فردا چک دارید. مبلغ 10 میلیون و عملاً هیچ پولي ندارید. طرف مقابل که چک در دست اوست بسیار بد قلق است. و شما هم نسبت به مسائل مالی حساس هستید. با این شرایط تا آخر شب هر تلاشي ممکن هست انجام دهید امّا توفیق حاصل نمی شود. خواب نمی رويد و نماز صبح می خوانی و هر دعایی می کنی، همه راه ها را امتحان می کنی، ولی پولی فراهم نمی شود.

در این هنگام یکی از دوستان شما که تا به حال از او خبر نداشتی تماس می گیرد. و از ماجرا آگاه می شود و شماره حساب از شما می گیرد با كمال ناامیدی شماره حساب رابه او مي‌دهي.

مي‌گويد سر ساعت 10 پول توی حساب شما است. ساعت 10 و یک دقیقه می بینی 15 میلیون به حسابت آمده، حامل چک وجه خود را از بانك می گیرد. بعد از اينكه خبردار مي‌شوي چك وصول شده است با دوست خود كه دقايقي پيش صحبت كرده‌اي تماس می گیری. به او می گویی آیا تو پول را به حساب من ریختی؟ می گوید بله. مي‌گويي  چرا 15 میلیون؟ می گوید 5 میلیون دیگر مال خودت. آن لحظه چه احساسی نسبت به آن رفیقت داری؟

به این حس می گوییم احساس تشکر.

سؤال: آیا تا به حال در زندگی اينچنین احساسی را نسبت به نعمت های الهی داشته اید؟

 آن چنان خدا انسان را غرق در نعمت ها قرار داده که برای انسان عادت شده. هر کس این تجربه را کرد، او دارای احساس سپاس‌گزاري است.

در مورد شکر عملی مي‌توان چنين مثال آورد، اگر انسان از اندامش، عمرش،  فکر و ذهنش و از وسائل به گونه ای درست استفاده کند، اينچنین بهره بردن ها و  استفاده های شکر عملی است.

*درجات شكر

رتبه شکرهاي سه گانه طولی است. اول باید شکر زبانی باشد، سپس شکر احساسی و نهايتاً شکر عملی. با نگاه به آيات و روايات شكر به اين نكته پي مي‌بريم كه تمامي آیات و روایات در باب شکر عام مي‌باشند.

اگر انسانی کاری برای انسان کرد، شکر احساسی داریم و بعد از آن شکر عملی داریم. بیایم در مورد خدا اینگونه باشیم. شکر درجه ای از ایمان است. ایمانی، ایمان است که به قلب درآید. و شکري، شکر است که به قلب و درون انسان درآید. بیاییم فقط یک بار در مقابل خدا شکر گذار واقعي باشیم.

*متعلقات شکر

از مجموع آیات قرآن به دست می آید براي شكر پنج متعلّق می باشد:  خدا،انسان ، حیوان ،گیاه،جماد (اشیاء)

در بحث متعلّقات پنج گانه شكر نکاتی قابل ذکر است:

نکته اول: در میان این 5 متعلّق  اصالت با متعلّق اول يعني خداست و چون همه چیز مخلوق خداست، شکر از مخلوق (یعنی شماره هاي  2 تا 5) شکر از خداست.

نکته دوم: شکر فقط شکر نسبت به انسان نیست. از نگاه قرآن شکر نسبت به تمام اشیاء و اشخاص می باشد. یکی از اصولی که قرآن مطرح می کند اصل تسخیر است. تسخیر در قرآن به گونه های مختلف مطرح شده، گاهی واژه تسخیر آمده یا گاهی واژه ای مشابه آن آمده است.

*آیات تسخير

آیه اول در مورد تسخير كشتي است، خداوند مي فرمايد:

وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ (ابراهیم/32)؛ و كشتى را براى شما رام گردانيد تا به فرمان او در دريا روان شود.

این آیه اشاره به صنعت کشتیرانی دارد. خدا می فرماید: این خداست که کشتی ها را مسخر بشر نمود تا کشتی در آب فرو نرود و نفعی به بشر برسانند.

آیه دوم در مورد مسخر نمودن رودهاست، خداوند مي‌فرمايد:

وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهار(ابراهيم/32)؛ و رودها را براى شما مسخّر كرد.

آیه سوم پيرامون تسخير خورشید و ماه مي‌باشد، در قرآن كريم آمده است:

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر(رعد/2 و ابراهيم/33)؛ و خورشيد و ماه را رام گردانيد.

آیه چهارم تسخیر شب و روز را مطرح نموده، مي‌فرمايد:

وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهار(ابراهيم/33)؛ و شب و روز را مسخّر شما ساخت.

آیه پنجم در مورد تسخیر دریاها و اقیانوس ها و هر آنچه در آنها است، سخن مي‌گويد:

وَ هُوَ الَّذي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا (نحل/14)؛ و اوست كسى كه دريا را مسخّر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد.

این آیات بیان مصادیق تسخیر است. امّا آیاتی هم مي‌باشد که بر اصل تسخیر به صورت کلی می پردازد.

أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْض (لقمان/20)؛ آيا ندانسته‏ايد كه خدا آنچه را كه در آسمان‌ها و آنچه را كه در زمين است، مسخّر شما ساخته.

  در بحث تسخير چند نكته وجود دارد:

*نکته اوّل

 آیات قرآن در باب تسخیر گاهی اشاره به مصادیق می کند و گاهی به صورت کلی بیان می کند. می توان گفت تسخیر مربوط به کل جهان است.

*نکته دوم

در معناي تسخير بايد گفت؛ اگر فاعل فعل خویش را به گونه ای جعل کند که آن فعل تمام اوامر فاعل را امتثال کند، مثلاً نویسنده ای كه قلمی در دست مي‌گیرد و مشغول نوشتن مي‌شود، قلم را به اراده خویش به حرکت در مي‌آورد به گونه ای که قلم با مشیّت نویسنده حرکت کند. گویند قلم مسخّر فاعل و نویسنده است.

مثال ديگر اگر چشم با اراده فاعل عمل کند، گفته مي‌شود چشم مسخّر فاعل است.

بنابراين تسخير يعني تجميع چند ركن؛ فاعل، فعل، ابزار و تبعیت کامل. پس جهان هستی مسخّر خداست؛ زیرا او خالق است و جهان به اذن خدا مسخّر بشر شده است تا به انسان خدمت کند. اصل تسخیر در باب خدا یعنی ابزار، وسایل و کائنات در خدمت خداست. امّا اصل تسخیر در باب بشر یعنی نفع رساندن و خدمت دائمي کائنات به بشر به گونه های متفاوت البته به اذن خدا.

*پيامدهاي معناي تسخير

پيامد اول: کائنات خدا اولاً و بالذات قبل از این که مسخّر بشر باشند مسخّر خدایند. و به صورت موقت در خدمت بشر است و بشر برای استمرار حیات نیازمند کل کائنات است.

دوم: مسخّر بودن زمین و آسمان به معنای مملوک بودن زمین و آسمان برای بشر نیست فقط به معنای نفع بری است. تسخیر یعنی نفع بری آری ولی تخریب هرگز.

در یک کلام خداوند تمام اجزاء کائناتش را در اختیار بشر قرار داد تا به بشر نفع رسانند. کائنات از این جهت مصداق اسم رحمان است. تا به حال کسی دیده است که هیچ درختی از انسان در مقابل میوه ای که می دهد وجه ش را بگیرد؟ هوا در ازای تنفس چیزی از انسان می گیرد؟

حاصل آنكه اولاً براساس اصل تسخیر جهان دائماً به انسان‌ها خدمت می کند، ثانياً شکر نعمت یعنی دیدن خدمت های دیگران و ثالثاً هر کس خدمات واقعی این و آن را ببیند شکر واقعی انجام داده است و این شکر، شکر احساسی است. شکر دائماً دیدن ناداشته ها نیست شکر یعنی دیدن داشته ها. اگر مهربانی کنيد دیگري محبّت شما را ببیند، طبعاً به شما خدمت بیشتری خواهد رساند.

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
0 امتیاز

 شکرگزاری؛ کلید موفقیت
شکرگزاری بر دو نوع است: ۱- شکر زبانی، ۲- شکر عملی
شکر زبانی همانی است که از دیرباز رایج بوده و طبق آن، مردم جمله «خدا را شکر» را بر زبان می‏رانده‏اند. اما در این بین ممکن است افراد در عمل به هیچوجه شکرگزار نباشند یا پیرو این جمله زبان به ناسپاسی باز کنند. مثلا گاهی می‏گوییم: «خدا را شکر ولی. . . . »، پس از گفتن «ولی» شروع می‏کنیم به گله و شکایت و ناشکری. در این موقعیت غالبا کلمه «ولی»، شکر قبلی ما را نقض می‏کند؛ در این حالت غالبا پس از گفتن خدا را شکر به مذمت و اظهار نارضایتی می‏پردازیم.
شکرگزاری بر دو نوع است: 1- شکر زبانی، 2- شکر عملی
شکر زبانی همانی است که از دیرباز رایج بوده و طبق آن، مردم جمله «خدا را شکر» را بر زبان می‏رانده‏اند. اما در این بین ممکن است افراد در عمل به هیچوجه شکرگزار نباشند یا پیرو این جمله زبان به ناسپاسی باز کنند. مثلا گاهی می‏گوییم: «خدا را شکر ولی....»، پس از گفتن «ولی» شروع می‏کنیم به گله و شکایت و ناشکری. در این موقعیت غالبا کلمه «ولی»، شکر قبلی ما را نقض می‏کند؛ در این حالت غالبا پس از گفتن خدا را شکر به مذمت و اظهار نارضایتی می‏پردازیم. نیازی نیست که حتما نارضایتی را به زبان آوریم، گاهی می‏گوییم «خدا را شکر» اما فقط خدا می‏داند که در دل ما چه نارضایتی‏ای وجود دارد. «خدا را شکر» گفتن ما می‏تواند از روی ترس باشد، یا از روی عادت باشد، یا از روی باورهای اکتسابی ما باشد. شکر کردن یعنی تشکر کردن، قدردانی کردن. ما حتی در تشکرهای روزانه خود از دیگران هم ممکن است الگوی مخرب پیشین را پیاده کنیم، مثلا بگوییم «از تو متشکرم ولی کاش آن‌طور عمل نمی‏کردی/ ‌ای کاش..../ اشتباه کردی و...».
سوال اول: ما چه زمانی از کسی تشکر می‏کنیم؟
جواب: زمانی که لطفی در حق ما کرده باشند.
سوال دوم: ما چه زمانی از کسی تشکر می‏کنیم؟
جواب: زمانی که لطفی در حق ما کرده باشد و ما با احساس رضایت، شادی و قدردانی از لطف ایشان سپاس‏گزاری می‏کنیم.

بسیاری از وقت‏ها ما محبت‏ها را نمی‏بینیم، یا اگر ببینیم حس شکرگزاری حقیقی نسبت به آن نداریم. در این‌صورت چه کنیم؟ بهترین کار این است که از شخص مقابل (خدا یا مردم) به خاطر لطف او تشکر کنیم، قدر محبت را بدانیم و از آن استفاده کنیم. زمانی که از کسی سپاس‏گزاری می‏کنیم یعنی لطف او را در هر حدی که بوده است دیده‏ایم و پذیرفته‏ایم و قدردان محبت هستیم. بگذریم از عادت‏های ناسالمی که در جامعه مبنی بر تشکر با طعنه، تشکر متوقعانه، تشکر از روی عادت، تشکر از روی ترس و... وجود دارد. اصل تشکر با رضایت و شادی و قدردانی همراه است. پس نتیجه می‏گیریم که شکر زبانی کافی و گویا نیست و چندان گره‏ای از گره‏های ما باز نمی‏کند، زیرا «شکر» یکی از مهم‌ترین عوامل رشد و موفقیت ما است. پس بهتر است بدانیم که خدا هم نیازی به تشکر ما ندارد که بخواهیم از سر عادت یا از روی ترس منتی بر سر او بگذاریم. و اما شکر عملی، آنچه که ما عمیقا به آن نیاز داریم و در این زمان باید با آن آشنا شویم و آن را به‌کار ببندیم «شکر عملی» است. شکر عملی یعنی «قدر و ارزش چیزی را دانستن و استفاده بهینه از آنچه که داریم».

شکر عملی یعنی «در عمل تشکر کردن». شکر عملی زمانی است که من ارزش چیزی را که دارم می‏دانم و نهایت استفاده صحیح را از آن می‏کنم. شکر عملی یعنی «پیدا کردن نقاط مثبت هر اتفاق و بهترین استفاده را از آن کردن». به‌عنوان مثال، تصور کنید کار جدیدی پیدا کرده‏اید که موقعیت خوبی برای شما محسوب می‏شود. مسلما بابت آن احساس رضایت و شادی می‏کنید. در این زمان ممکن است به زبان بگویید: «خدا را شکر» اما در گذر زمان انگیزه خود را از دست بدهید و حس ناسپاسی بر شما غالب شود و به تبع آن زبان به شکایت از فرصت ایجاد شده باز کنید، در کار خود به جای رشد و پیشرفت در جا بزنید و...، پس اینکه بگویید خدا را شکر، کافی نیست! شکرگزاری در شما زمانی معنا می‏یابد که نهایت تلاش و استفاده را در کار خود بکنید و در کار خود موفق و شاد بمانید و پیشرفت کنید. می‏توانیم از همین امروز شکر و تشکر عملی را تمرین کنیم. نکات کلیدی: موفقیت، شادی، پیشرفت، استفاده بهینه

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
0 امتیاز

ادب در شكر

در شرع مقدس هم نهايت اين ادب مخصوصاً در مقابل خداي متعال به اين صورت وضع شده كه شخص روي خاك بيفتد و صورتش را روي خاك بگذارد. «إِذَا ذَكَرَ أَحَدُكُمْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَي التُّرَابِ شُكْراً لِلَّهِ1»؛ وقتي يادتان مي‏آيد كه خدا نعمتي به شما داده و در مقابل اين نعمت احساس كوچكي مي‏كنيد و مي‏خواهيد اداي شكر كنيد، گونه‏هايتان را روي خاك بگذاريد. بعد مي‏فرمايد اگر كسي سوار اسب بود و در اين حال يادش آمد كه خدا چه نعمت‏هايي به او داده، «فَلْيَنْزِلْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَي التُّرَابِ»؛ از اسب پياده بشود و صورتش را روي خاك بگذارد و بگويد «الحْمَدُ لِلَّهَ». اما اگر مي‏ترسد اين عمل جلوي مردم اسباب شهرت بشود؛ «وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ يَقْدِرُ عَلَي النُّزُولِ لِلشُّهْرَةِ»، همانجا كه سوار اسب است، صورتش را بگذارد روي برآمدگي زين و بگويد «الحْمَدُ لِلَّهَ». اگر اين هم نشد، صورتش را روي كف دست بگذارد؛ «فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَي كَفِّهِ». به خاطر احترام به نعمت خدا و شكر او فقط به شكر زباني اكتفا نكند. اين ادبِ شرعي است و آن خم شدن‏ها و دست به سينه گذاشتن، ادب‏هاي عرفي است. اما ادب عبوديت اين است كه وقتي ياد نعمت خداي متعال مي‏افتد صورتش را روي خاك بگذارد.

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
0 امتیاز

انواع شُکر و درجات آن
شکر عملی، شكري است كه انسان از داده‌هاي خداوند در راستای رضایت او استفاده کند ودر مقابل، شكر احساسي شكري است كه انسان در درون خود احساس تشکر بیابد.
به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) حوزه نوشت: حجت الاسلام والمسلمین فعالی به منظور بررسی زندگی معنوی و آرمانی در موسسه آل یاسین به تبیین  انواع شکر و درجات آن پرداخت.
انواع شکر
شکر را می توان درجه بندی کرد و برای آن انواعي گفت. در يك تقسيم‌بندي مي‌توان گفت شكر بر دو قسم است؛ ظاهري و حقيقي.
الف) شكر ظاهري
شکر ظاهری، شکر زبانی و سطحی مي‌باشد. اين نوع شكر سطحي بوده و از اعماق وجود انسان بر نمي‌خيزد.
ب) شكر حقيقي
شکر حقیقی، بر دو قسم است؛ شکر احساسی و شكر عملي. شكر احساسي شكري است كه انسان در درون خود احساس تشکر بیابد، نوعی حس، احساس، دریافت درونی و حالت باطنی است و از نوع اول مهمتر است. امّا شکر عملی، شكري است كه انسان از داده‌هاي خداوند در راستای رضایت او استفاده کند.
براي شكر احساسي در مورد انسان مثال هاي متعددي وجود دارد.
فرض کنید فردا چک دارید. مبلغ ۱۰ میلیون و عملاً هیچ پولي ندارید. طرف مقابل که چک در دست اوست بسیار بد قلق است. و شما هم نسبت به مسائل مالی حساس هستید. با این شرایط تا آخر شب هر تلاشي ممکن هست انجام دهید امّا توفیق حاصل نمی شود. خواب نمی رويد و نماز صبح می خوانی و هر دعایی می کنی، همه راه ها را امتحان می کنی، ولی پولی فراهم نمی شود.
در این هنگام یکی از دوستان شما که تا به حال از او خبر نداشتی تماس می گیرد. و از ماجرا آگاه می شود و شماره حساب از شما می گیرد با كمال ناامیدی شماره حساب رابه او مي‌دهي.
مي‌گويد سر ساعت ۱۰ پول توی حساب شما است. ساعت ۱۰ و یک دقیقه می بینی ۱۵ میلیون به حسابت آمده، حامل چک وجه خود را از بانك می گیرد. بعد از اينكه خبردار مي‌شوي چك وصول شده است با دوست خود كه دقايقي پيش صحبت كرده‌اي تماس می گیری. به او می گویی آیا تو پول را به حساب من ریختی؟ می گوید بله. مي‌گويي  چرا ۱۵ میلیون؟ می گوید ۵ میلیون دیگر مال خودت. آن لحظه چه احساسی نسبت به آن رفیقت داری؟
به این حس می گوییم احساس تشکر.
سؤال: آیا تا به حال در زندگی اينچنین احساسی را نسبت به نعمت های الهی داشته اید؟
 آن چنان خدا انسان را غرق در نعمت ها قرار داده که برای انسان عادت شده. هر کس این تجربه را کرد، او دارای احساس سپاس‌گزاري است.
در مورد شکر عملی مي‌توان چنين مثال آورد، اگر انسان از اندامش، عمرش،  فکر و ذهنش و از وسائل به گونه ای درست استفاده کند، اينچنین بهره بردن ها و  استفاده های شکر عملی است.
*درجات شكر
رتبه شکرهاي سه گانه طولی است. اول باید شکر زبانی باشد، سپس شکر احساسی و نهايتاً شکر عملی. با نگاه به آيات و روايات شكر به اين نكته پي مي‌بريم كه تمامي آیات و روایات در باب شکر عام مي‌باشند.
اگر انسانی کاری برای انسان کرد، شکر احساسی داریم و بعد از آن شکر عملی داریم. بیایم در مورد خدا اینگونه باشیم. شکر درجه ای از ایمان است. ایمانی، ایمان است که به قلب درآید. و شکري، شکر است که به قلب و درون انسان درآید. بیاییم فقط یک بار در مقابل خدا شکر گذار واقعي باشیم.
*متعلقات شکر
از مجموع آیات قرآن به دست می آید براي شكر پنج متعلّق می باشد:  خدا،انسان ، حیوان ،گیاه،جماد (اشیاء)
در بحث متعلّقات پنج گانه شكر نکاتی قابل ذکر است:
نکته اول: در میان این ۵ متعلّق  اصالت با متعلّق اول يعني خداست و چون همه چیز مخلوق خداست، شکر از مخلوق (یعنی شماره هاي  ۲ تا ۵) شکر از خداست.
نکته دوم: شکر فقط شکر نسبت به انسان نیست. از نگاه قرآن شکر نسبت به تمام اشیاء و اشخاص می باشد. یکی از اصولی که قرآن مطرح می کند اصل تسخیر است. تسخیر در قرآن به گونه های مختلف مطرح شده، گاهی واژه تسخیر آمده یا گاهی واژه ای مشابه آن آمده است.
*آیات تسخير
آیه اول در مورد تسخير كشتي است، خداوند مي فرمايد:
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ (ابراهیم/۳۲)؛ و كشتى را براى شما رام گردانيد تا به فرمان او در دريا روان شود.
این آیه اشاره به صنعت کشتیرانی دارد. خدا می فرماید: این خداست که کشتی ها را مسخر بشر نمود تا کشتی در آب فرو نرود و نفعی به بشر برسانند.
آیه دوم در مورد مسخر نمودن رودهاست، خداوند مي‌فرمايد:
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهار(ابراهيم/۳۲)؛ و رودها را براى شما مسخّر كرد.
آیه سوم پيرامون تسخير خورشید و ماه مي‌باشد، در قرآن كريم آمده است:
وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر(رعد/۲ و ابراهيم/۳۳)؛ و خورشيد و ماه را رام گردانيد.
آیه چهارم تسخیر شب و روز را مطرح نموده، مي‌فرمايد:
وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهار(ابراهيم/۳۳)؛ و شب و روز را مسخّر شما ساخت.
آیه پنجم در مورد تسخیر دریاها و اقیانوس ها و هر آنچه در آنها است، سخن مي‌گويد:
وَ هُوَ الَّذي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا (نحل/۱۴)؛ و اوست كسى كه دريا را مسخّر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد.
این آیات بیان مصادیق تسخیر است. امّا آیاتی هم مي‌باشد که بر اصل تسخیر به صورت کلی می پردازد.
أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْض (لقمان/۲۰)؛ آيا ندانسته‏ايد كه خدا آنچه را كه در آسمان‌ها و آنچه را كه در زمين است، مسخّر شما ساخته.
  در بحث تسخير چند نكته وجود دارد:
*نکته اوّل
 آیات قرآن در باب تسخیر گاهی اشاره به مصادیق می کند و گاهی به صورت کلی بیان می کند. می توان گفت تسخیر مربوط به کل جهان است.
*نکته دوم
در معناي تسخير بايد گفت؛ اگر فاعل فعل خویش را به گونه ای جعل کند که آن فعل تمام اوامر فاعل را امتثال کند، مثلاً نویسنده ای كه قلمی در دست مي‌گیرد و مشغول نوشتن مي‌شود، قلم را به اراده خویش به حرکت در مي‌آورد به گونه ای که قلم با مشیّت نویسنده حرکت کند. گویند قلم مسخّر فاعل و نویسنده است.
مثال ديگر اگر چشم با اراده فاعل عمل کند، گفته مي‌شود چشم مسخّر فاعل است.
بنابراين تسخير يعني تجميع چند ركن؛ فاعل، فعل، ابزار و تبعیت کامل. پس جهان هستی مسخّر خداست؛ زیرا او خالق است و جهان به اذن خدا مسخّر بشر شده است تا به انسان خدمت کند. اصل تسخیر در باب خدا یعنی ابزار، وسایل و کائنات در خدمت خداست. امّا اصل تسخیر در باب بشر یعنی نفع رساندن و خدمت دائمي کائنات به بشر به گونه های متفاوت البته به اذن خدا.
*پيامدهاي معناي تسخير
پيامد اول: کائنات خدا اولاً و بالذات قبل از این که مسخّر بشر باشند مسخّر خدایند. و به صورت موقت در خدمت بشر است و بشر برای استمرار حیات نیازمند کل کائنات است.
دوم: مسخّر بودن زمین و آسمان به معنای مملوک بودن زمین و آسمان برای بشر نیست فقط به معنای نفع بری است. تسخیر یعنی نفع بری آری ولی تخریب هرگز.
در یک کلام خداوند تمام اجزاء کائناتش را در اختیار بشر قرار داد تا به بشر نفع رسانند. کائنات از این جهت مصداق اسم رحمان است. تا به حال کسی دیده است که هیچ درختی از انسان در مقابل میوه ای که می دهد وجه ش را بگیرد؟ هوا در ازای تنفس چیزی از انسان می گیرد؟
حاصل آنكه اولاً براساس اصل تسخیر جهان دائماً به انسان‌ها خدمت می کند، ثانياً شکر نعمت یعنی دیدن خدمت های دیگران و ثالثاً هر کس خدمات واقعی این و آن را ببیند شکر واقعی انجام داده است و این شکر، شکر احساسی است. شکر دائماً دیدن ناداشته ها نیست شکر یعنی دیدن داشته ها. اگر مهربانی کنيد دیگري محبّت شما را ببیند، طبعاً به شما خدمت بیشتری خواهد رساند.

پاسخ داده شده 17 مهر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (68,250 امتیاز)
...