به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
3 نفر آنلاین
1 عضو و 2 مهمان در سایت حاضرند

محبت از منظر حضرت آیت الله جوادی آملی چیست ؟ (4)

0 امتیاز
1 بازدید

موضوع: سوره آل عمران
عنوان: تفسير سوره مبارکه ال عمران جلسه96


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ32 قُلْ أَطِيعُوا اللّهَ وَالرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ33
از آ‌ن جهت كه وجود مبارك رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) حبيب الله است و اين حبيب الله رسالتي را برعهده دارد قهراً ً[ناگزير] پيام محبت مي‌آورد و چون سيره علمي و عملي آن حضرت اسوه علم و عمل سالكانه است پس او درس محبت مي‌دهد با شاگردي آن حضرت مشخص مي‌شود كه معيار محبت و عدوات خدا كجاست و چيست، چه چيزي محبوب خداست و چه چيزي محبوب خدا نيست نمونه‌هايي از محبوب و مبغوض حق را خدا را در قرآن ذكر كرد، درباره متقيان، محسنان، صابران، متطهران، متوكلان و امثال ذلك تعبير به محبت آورد، فرمود: وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ و مانند آن.
درباره كساني كه به اوصاف مقابل اين اوصاف متصّفند تعبير به «لا يحب» آورد كه خدا لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ لاَيُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّاناً أَثِيماً لاَ يُحِبُّ مِن كَانَ مُخْتَالاً فَخُوراً و امثال ذلك.
اينها نمونه است در حقيقت، حصر نيست قهراً [ناگزير] محور محبت و محور عداوت مشخص مي‌شود كه چه چيزي و چه كساني محبوب حق‌اند، چه چيزي و چه كساني مبغوض حق‌اند. همان طوري كه محبت درجاتي دارد عداوت وغضب هم درجاتي دارد در اوّل سوره مباركه «صف» فرمود: كَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ آن واعظ غير متّعظ از ديگران مبغوض‌تر است مغت و غضب خدا نسبت به واعظ غير متّعظ و عالم بي عمل بيشتر است كَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ چه اينكه عالم با عمل از ديگران محبوب‌تر است و نشانه محبوب بودن او را مي‌توان از شدّت محبت او فهميد كه وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ اگر أَشَدُّ حُبَّاً لِلَّهِ بود محبوب‌تر از ديگران هم هست چون اصل محبت خدا به اندازه محبت خلق است. و راه‌هايي را هم رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به عنوان راه‌هاي تربيتي ارائه داد، مراكزي ساخت كه در آن مراكز به انسان درس محبت بدهند مثلاً در سوره مباركه «توبه» وقتي از مسجد رسول خدا ياد مي‌كند آيه 108 مي‌فرمايد در مسجد منافقين إقامه نكن لاَتَقُمْ فِيهِ أَبَداً اما آن مسجدي كه بنيانش تقوا و پرهيز است آن بهتر است لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَي التَّقْوَي مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ چرا براي اينكه اوّلاً بنابر تقواست يعني بر تقوا نهاده شده ثانياً در او مرداني هستند كه دوست دارند طاهر باشند فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا چون فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا محبوبشان طهارت است وقتي به محبوبشان رسيدند محبوب حق مي‌شوند چون وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ كه همه اينها در يك آيه است پس محبوبان الهي در اينجا جمع‌اند و مسجد آن است كه خانه محبت باشد به انسان درس محبت بدهد، راه محبت را هم در آيات همين سوره كه در پيش داريم بيان فرموده است آيه 92 همين سوره «ال‌عمران» اين است كه لَن تَنَالُوا البِّرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ شما بايد از اين محبوبهايتان بگذريد تا به مقام ابرار برسيد و كم كم محبوب حق خواهيد شد پس راهش اين است كه اوّلاً دوست نداشته باشيد و اگر هم دوست داشتيد سعي كنيد اين دوستيتان را با بخشش دوست از خودتان برهانيد لَن تَنَالُوا البِّرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ يعني آنچه كه از محبوب شماست آن را در راه خدا بدهيد.
گاهي در همان اواخر سوره مباركه «بقره» قبلاً بحثش گذشت كه خدا مي‌فرمايد: أَنْفِقُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ آن بهترين مالتان را در راه خدا بدهيد، گاهي براي تربيت اخلاقي مي‌فرمايد: لَن تَنَالُوا البِّرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ آنچه كه مورد علاقه شماست آن را بايد بدهيد كه قهراً [ناگزير] باعث مي‌شود كه يا علاقه پيدا نكنيد به ماسوالله يا اگر علاقه پيدا كرديد با بخشش قطع علاقه كنيد آ‌ن‌گاه وقتي با بخشش قطع علاقه كرديد راحت مي‌شويد راه براي محبت خدا باز خواهد بود چه اينكه در همين سوره مباركه «ال‌عمران» كه در پيش داريم فرمود آنهايي كه داراي محبت كاذبه‌اند بايد آنها راه اصلاح را طي كنند آيه 188 همين سوره «ال‌عمران» اين است كه لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلاَ تَحْسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ آنهايي كه علاقمند هستند و دوست دارند كه ثنايي بي‌جا بشنوند در مقابل كار انجام نداده از آنها ثنا و تقديري به عمل بيايد آنها بالخره از عذاب نجات پيدا نمي‌كنند اين قدم اوّل است كه به انسان مي‌گويد مبادا علاقمند باشي در برابر كاري كه نكردي از تو تشكر كنند آ‌ن‌گاه در برابر كاري كه انسان انجام داد به او مي‌گويند علاقه نداشته باش كه از تو تشكر و تقديري به عمل بيايد ديگران وظيفه‌اي دارند اما تو دوست اين محمدت نباش، دوست نداشته باش كه از تو تشكر كنند و تقدير كنند آن مرحله بعد است مرحله قبل اين است كه دوست نداشته باشد كه كاري كه نكردي از تو تقديري به عمل بيايد خب پس راه‌ها را هم نشان دادند و مسجد را هم مركز اين حرفها معرفي كردند كه فرمودند مسجد جايي است كه فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ پس مكان محبت مشخص شد راه محبت مشخص شد چون آن كسي كه مدرس محبت است اين راه‌ها را در آ‌ن مكان به مردم ارائه داد. عمده آ‌ن است كه محبت صفت فعل حق تعالي است اگر كسي محبوب خدا شد اين چنين نيست كه خداوند تأثّري در برابر محبت او داشته باشد نظير محبت انسان نيست چه اينكه اگر كسي مبغوض و مغضوب حق شد اين طور نيست كه خداوند يك تأثّري در اين زمينه داشته باشد اينها در نهج‌البلاغه آمده است كه محبت و غضب خدا مايه تأثّر حق تعالي نيست چون اين از اوصاف فعليه حق تعالي است وصفي نيست كه به ذات الهي راه داشته باشد آن محبت ذاتي براي خود ذات است وگرنه در محبتهاي فعلي ذات مصون است. در خطبه 186 اين چنين مي‌فرمايد: «يُحِبُّ وَ يَرْضَي مِنْ غَيْرِ رِقَّةٍ، وَ يُبْغِضُ وَ يَغْضَبُ مِنْ غَيْرِ مَشَقَّةٍ. يَقُولُ لِمَنْ أَرَادَ كَوْنَهُ: كُنْ فَيَكُونُ. لاَ بِصَوْتٍ يَقْرَعُ، وَ لاَ بِنِدَاءٍ يُسْمَعُ. وَ إِنَّما كَلامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ مَثَّلَهُ» فرمود سخن خدا صوتي نيست كه كسي بشنود سخن خدا همان اراده خداست همين كه اراده كرد چيزي موجود بشود اين حرف خداست وگرنه خدا ندايي ندارد كه با قلع و قرء شنيده بشود معمولاً صوت يا با قرء بود يا با قلع، كوبيدن چيزي بر چيزي يا كندن چيزي از چيزي، اين قلع و آ‌ن قرء صوت توليد مي‌كند اين زبان كه مخرج كام برخورد مي‌كند صوت ايجاد مي‌شود و مانند آن.
فرمود سخن خدا صوتي نيست كه با قلع و قرء متعارف حادث بشود حرف خدا همان اراده خداست محبت و بغض و غضب خدا هم اين چنين است اين اوصاف نفساني نيست كه مايه انفعال باشد اين درباره محبت حق كه محبت حق چگونه است. و اما درباره اينكه راه تحصيل محبت چيست آن را در خطبه 160 بيان كرد فرمود: « فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِصلي الله عليه وآله » اين تقريباً شرح همين آيه محل بحث است إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ، فرمود: « فَتَأَسَّ » تأسّي كن « بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِصلي الله عليه وآله وسلم فَإِنَّ فِيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّي، وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّي. وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَي اللَّهِ الْمُتَأَسِّي بِنَبِيِّهِ، وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ» محبوب‌ترين انسانها كسي است كه متأسّي به حبيب حق باشد، خدا به كسي بيش از ديگران علاقمند است كه تأسّي او به حبيب خدا بيش از ديگران باشد « وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَي اللَّهِ الْمُتَأَسِّي بِنَبِيِّهِ، وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ » كسي كه دنباله روي اثر رسول خداست قصاص را هم قصاص گفتند براي اينكه به دنبال آن حادثه اتفاق مي‌افتد، قصّه را هم كه قصه مي‌گويند براي اينكه مسرود است متوالي است قُصِّيهِ وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ يعني به دنبال اين تابوت برو ببين اين آب اين تابوت را به كجا مي‌برد غرض قصاص و اقتصاص و امثال ذلك پيگيري كردن است دنبال غريب نمودن است و مانند آن.
فرمود اقتصاص همان تأسّي است در حقيقت، اقتصاص اثر رسول خدا مايه محبت است خب حالا رسول خدا چه كرد كه ما بكنيم تا بشويم محبوب، فرمود راهش اين است آنكه حبّش رأس كل خطي است او را از خود دور كرد چون «حب الدنيا رأس كل خطي». شما بايد زندگي كنيد و لذت ببريد اما لذت در چيست، آن را بايد كساني به انسان ياد بدهند كه از طرف حق آمده‌اند چون اين حرف را در مكتبهاي بشر عادي نمي‌شود يافت كه انسان چطور زندگي كند و چه چيزي براي انسان گواراست و لذت محض است، فرمود شما اگر راه نبيّتان را انتخاب كنيد بهتر زندگي مي‌كنيد لذت مي‌بريد راهش اين بود فرمود: « قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً، وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً. أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً، وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَي أَنْ يَقْبَلَهَا. وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَيْئاً فَأَبْغَضَهُ، وَ حَقَرَ شَيْئاً فَحَقَّرَهُ، وَ صَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ » فرمود او دنيا را تحقير كرد فهميد خدا دنيا را تحقير كرد او هم دنيا را تحقير و تصغير كرد او پيرو اراده حق است لذا شده حبيب حق شما پيرو او باشيد بشويد حبيب حق و او فهميد جايي پست‌تر از دنيا نيست دنيا را هم به همين مناسبت دنيا گفتند او هم چيزي را كه خدا تحقير كرد تصغير كرد تعظيم نكرد چون در هيچ عالمي خدا معصيت نمي‌شود مگر در دنيا «علي أن من هوان الدنيا أنه لا يؤصل الله سبحانه الا فيها او بها» در هيچ عالمي خدا معصيت نمي‌شود مگر در دنيا نه اين همه عوالمي كه انسان پشت سر گذاشت قبل از دنيا در هيچ يك از آن عوالم جاي معصيت بود نه عوالم فراواني كه بعد از دنيا در پيش داريم هيچ يك از آنها جاي معصيت نيست، انسان همين كه رخت بربست وارد برزخ شد براي ابد ديگر سخني از معصيت نيست چه اينكه قبل از دنيا هم اثري از عصيان نبود در هيچ عالمي خدا معصيت نشد و نمي‌شود مگر در همين دنيا لذا پست‌ترين مرحله است، از اين به «صفّ نئال» هستي ياد مي‌كنند كه از اين پايين‌تر عدم است ديگر جا براي هستي نيست. فرمود چون رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فهميد دنيا حقير و پست است او را تحقير كرد تعظيم نكرد و مشكل ما اين است نقص و عيب ما اين است و آن عيب اين است كه « وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِينَا إِلاَّ حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تَعْظِيمُنا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، لَكَفَي بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ، وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ » ما اگر هيچ عيبي نداشتيم مگر همين عيب كافي بود كه ما را به عنوان مشاقق با خدا و محادد با خدا معرفي كنند براي اينكه ما به چيزي دل بسته‌ايم و تلاش و كوشش مي‌كنيم كه مبغوض حق است و مغضوب حق است « وَ لَقَدْ كَانَ - صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ - يَأْكُلُ عَلَي الْأَرْضِ، وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ، وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ، وَ يَرْفَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ، وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ، » تا آخر، پس اين هم راه رسيدن به محبت حق تعالي.
اما فرشته‌ها كه بعد از انسان كامل سهمي از محبت دارند اوصاف فرشته‌ها را در خطبه 91 بيان فرمود، فرمود اينها روي محبت عبادت مي‌كنند و جهان را به اذن حق تدبير مي‌كنند «وَ وَصَلَتْ حَقَائِقُ الْإِيمَانِ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَعْرِفَتِهِ، وَ قَطَعَهُمُ الْإِيقَانُ بِهِ إلَي الْوَلَهِ إِلَيْهِ، وَ لَمْ تُجَاوِزْ رَغَبَاتُهُمْ مَا عِنْدَهُ إِلَي مَا عِنْدَ غَيْرِهِ» رشته معرفت بين فرشته‌ها و بين خدا اينها را به خدا مرتبط كرد «حقيقة معرفه» و شناخت اينها را به حق مرتبط كرد آن چنان مرتبط كرد به حق كه اينها واله شدند « وَ وَصَلَتْ حَقَائِقُ الْإِيمَانِ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَعْرِفَتِهِ، وَ قَطَعَهُمُ الْإِيقَانُ بِهِ إلَي الْوَلَهِ إِلَيْهِ » اين يقين باعث شد كه اينها واله حق شدند، اينكه در زيارت امين الله در مشاهد مشرّفه خوانده مي‌شود انسان از خدا وله طلب مي‌كند كه مرا جزء والهين قرار بده چون قلوب اولياء واله‌اند قلب مرا هم واله قرار بده كه محبت تو را داشته باشم، به دنبال چيزي حركت نكنم فرشته‌ها به وله رسيدند و آنچه پيش خداست براي اينها مرغوب است «رغبة ما عند الله» باعث مي‌شود كه به غير خدا رغبت پيدا نكنند اين البته هنوز اواسط راه است در اواسط راه به ما مي‌گويند مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَي در آواخر راه سخن از «ما عند الله» نيست سخن از والله خير و ابقي است آن و الله خير و ابقي براي اوحدي از انسانهاي سالك است كه اين چنين نيست كه اينها بهشت طلب كنند بهشت مشتاق اينهاست چون درباره بعضي از صحابه آمده مثل سلمان كه بهشت مشتاق اينهاست وقتي بهشت مشتاق اينها باشد به طريق اولي شوق به بالاتر از اينها را هم دارند. انسان مشتاق به بهشت نيست انسان مشتاق به بهشت‌آفرين است بهشت مشتاق آن انسان است خب اين راه هست لذتي كه آنها از حيات طوبي مي‌برند قابل قياس با لذتي كه افراد ديگر از اين زندگي مي‌برند نيست.

 

سوال شده 4 آبان 1397 در محبت توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)

1 پاسخ

0 امتیاز

فرمود فرشته‌ها به ما عندالله راغبند آ‌ن‌گاه فرمود: «قَدْ ذَاقُوا حَلاَوَةَ مَعْرِفَتِهِ، وَ شَرِبُوا بِالْكَأْسِ الرَّوِيَّةِ مِنْ مَحَبَّتِهِ» اينها شيريني شناخت حق را چشيده‌اند فرشته‌ اهل سيب و گلابي و ميوه و امثال ذلك نيست نفسش تسبيح است ولي او از معرفت بيش از آن مقدار لذت مي‌برد كه ديگران از طبيعت لذت مي‌برند و با كأس پر و سيراب كننده از محبت حق برخوردار شدند آنگاه و « تَمَكَّنَتْ مِنْ سُوَيْدَاءِ قُلُوبِهِمْ، وَ شِيجَةُ خِيفَتِهِ » سويداء دل آن حبّه دل آن نقطه مركزي دل را مي‌گويند، مي‌گويند سويداي قلب. فرمود در سويداي دل فرشته‌ها محبت حق جا كرد. اين قلب كه فرشته‌ها هم دارند و در آ‌ن قلب سويدا و نقطه مركزي هست پيداست كه مسئله ماده و امثال ذلك نيست آنچه گفته شد در سويداي بني آدم سرّ خدا نهفته است اين سويدا كه در نهج‌البلاغه درباره فرشته‌ها ياد شده است درباره انسانهاي سالك هم هست « تَمَكَّنَتْ مِنْ سُوَيْدَاءِ قُلُوبِهِمْ، وَ شِيجَةُ خِيفَتِهِ » آن‌گاه « فَحَنَوْا بِطُولِ الطَّاعَةِ اعْتِدَالَ ظُهُورِهِمْ، وَ لَمْ يُنْفِذْ طُولُ الرَّغْبَةِ إِلَيْهِ مَادَّةَ تَضَرُّعِهِمْ، وَ لاَ أَطْلَقَ عَنْهُمْ عَظِيمُ الزُّلْفَةِ رِبَقَ خُشُوعِهِمْ » ديگر خسته نمي‌شنوند. اينكه در قرآن كريم از فرشته‌ها ياد شده است كه اينها لاَ يَسْأَمُونَ چطور مي‌بينيد دو نفر دوست با هم، همين دوستان عادي يك ساعت مي‌نشينند و اختلاط مي‌كنند و احساس خستگي نمي‌كنند اما اين نمازي كه ده دقيقه‌اي بيشتر وقت نمي‌گيرد با آن نشاط نمي‌خوانند اينها بر اساس محبت است بالأخره انسان تا با چه كسي دوست باشد اگر با هر كسي دوست بود گفتار با او، حشر با او، انس با او خستگي نمي‌آورد حالا انسان با افراد عادي علاقمند است با او دو ساعت، سه ساعت مي‌نشيند حرف مي‌زند و احساس خستگي نمي‌كند وقتي مي‌خواهد به نماز بايستد احساس خستگي مي‌كند چه بهتر كه انسان دوست خوبي انتخاب كند پس اين يك راه، راه ديگر را اين چنين به ما ارائه مي‌دهند مي‌فرمايند مؤمنين كه اهل محبت‌اند آنها چون محبتشان في الله هست اگر به كسي علاقمندند اين علاقه باعث نمي‌شود كه به او بيش از حق خودش احسان بكنند يا اگر نسبت به كسي اظهار بي‌علاقه‌اي مي‌كنند و بغض و غضب دارند اين بغض و غضب وادارشان نمي‌كند كه معصيت كنند چون غضبشان هم لله است و اين محبتشان في الله و لله لذا درباره مؤمنين در همين نهج‌البلاغه آمده است كه اينها هرگز نسبت به كساني كه علاقمندند و يا نسبت كه كساني دشمن‌اند بيش از حد مشروع روا نمي‌دارند اين هم نشانه محبت في الله و بغض و غضب في الله هست. در بخش ديگري از همين زمينه وقتي سخن از محبت اولياي الهي به ميان مي‌آورند مي‌فرمايند اينها كساني هستند كه چيزي قلب اينها را به خود متوجه نكرده است جز محبت ذات اقدس الهي، حالا اين مضمونش عرض مي‌شود بعد خودتان داريد كتاب شريف نهج‌البلاغه پيدا مي‌كنيد.
مطلب بعدي آن است كه در كلمات قصار آن حضرت آمده كه چون اساس بر محبت است و وجود مبارك رسول درس محبت مي‌دهد اگر نبود عذاب باز انسان بايد خدا را اطاعت مي‌كرد حالا اگر نسبت به يك عملي ترغيب كردند گفتند اگر اين كار را كرديد فضيلت دارد و اگر اين كار را انجام ندهيد عذابي نيست اما فعلش فضيلت دارد يعني مستحبات فرمود اگر نبود عذاب الهي و وعده الهي باز لازم بود انسان از خدا اطاعت كند اين شماره 290 كلمات قصار است: « لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَي مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَنْ لاَ يُعْصَي شُكْراً لِنِعَمِهِ » اگر خدا بر معصيت عذاب نكند باز واجب است عقلاً كه انسان نه شرعاً، شرعاً چون فرمود اگر اين كار را بكنيد عذاب نيست يعني اين حرام شرعي نيست اما عقلاً لازم است كه انسان شكر نعمت بكند « لَكَانَ يَجِبُ أَنْ لاَ يُعْصَي شُكْراً لِنِعَمِهِ » خب اين را وليّ الله از آن جهت كه عقل حكم مي‌كند مي‌فرمايد نه از آن جهت كه يك روايت شرعي باشد تا ما از اين وجوب، وجوب شرعي بفهميم چون اگر چيزي وجوب شرعي داشت بر تركش جهنم هست عذاب هست فرمود حالا اگر عذاب هم نبود اين لازمه همان حباً عبادت كردن است لازمه عبادت حبّي آن است كه اگر هم عذابي نباشد انسان خدا را عبادت كند. روايتي كه در باب محبت آمده است و هم چنين روايتي كه در باب اخلاص آمده است اين دو باب اين مسئله را تأييد مي‌كند.
در باب اخلاص ملاحظه فرموديد گذشته از اينكه آيات فراواني هست كه شما مأمور شديد مخلصاً لله خدا را عبادت كنيد روايات فراواني هم مرحوم كليني(رضوان الله عليه) نقل كرده است در همان جلد دوم كافي، كتاب الايمان و الكفر بابي است به نام «باب الاخلاص» اين اخلاص يعني چه اخلاص بدون محبت مي‌شود اصلاً، ملاحظه فرماييد آيا اخلاص با محبت مي‌شود يا نه. روايت پنج اين باب اين است كه از معصوم(سلام الله عليه) طبق اين نقل «سئلته مضمر» است البته اين روايت «ان قول الله عزو جل» قبلي كه روايت چهارم است از امام صادق(سلام الله عليه) است پنجمي چون دارد «و بهذا الاسناد قال سئلته» معلوم مي‌شود كه از خود امام صادق سؤال كرده است اين جمله إِلَّا مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ يعني چه، «قال عليه السلام القلب سليم الذي يلقي ربه و ليس فيه احد سوي» هيچ كس در دل نيست « و كل قلب فيه شرك او شك فهو ساقط و انما اراد بزهد في الدنيا لتفرق قلوبهم للآخره» اين حديث شريف چند فصل را در بر مي‌گيرد چون در قرآن فرمود تنها گروهي كه اهل نجاتند گروهي‌اند كه قلب سليم داشته باشند إِلَّا مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ يَوْمَ لاَ يَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بر اساس اين حصر جز صاحبان قلب سليم همه در زحمتند خب حالا قلب سليم چيست، قلب سليم را حضرت معنا فرمود قلبي كه سالم باشد از علاقه به غير حق، هيچ كسي در اين دل جز ياد حق، مهر حق نباشد «قال عليه السلام القلب سليم الذي يلقي ربه» به لقاي رب مي‌رود «و ليس فيه احد سوي» گرچه اين روايت دلالت ندارد بر اينكه غير صاحبان قلب سليم در زحمتند اما اين إِلَّا مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ آيه را دارد از حضرت سؤال مي‌كند و آيه كه به خوبي دلالت بر حصر دارد يعني غير از صاحبان قلب سليم ديگران در زحمتند بالأخره، قلب سليم هم اين است كه «ليس فيه احد سوي» اگر غير محبت حق چيزي در دل بود بالأخره اين چنين نيست كه انسان را با همين آميختگي به بهشت راه بدهند اين بالأخره بايد با يك علاجي اين علاقه به غير خدا كنده بشود در دنيا يك مقدار دشوار هست اما بالأخره سوخت و سوزي ندارد، راه هست حالا اگر كسي در دنيا خود را تطهير نكرد علاقه غير حق در اين دل بود تا اين غير برطرف نشود كه به بهشت راه نمي‌دهند حالا چطور برطرف مي‌شود، يك عضوي از اعضاي بدن انسان را بخواهند بكنند فرياد آدم بلند مي‌شود يعني دندان را بخواهند بكشند بالأخره ناچارند كه حس را تخدير كنند چرا فشار مرگ سخت است براي اينكه آدم را بيهوش نكرده مي‌ميرانند اين عملها چرا آسان است براي اينكه آدم را بي‌حس و بيهوش مي‌كنند بعد مي‌ميرانند دندان را مي‌كشند عضوي را قطع مي‌كنند، حس را مي‌گيرند آن وقت دندان را مي‌كنند انسان احساس درد نمي‌كند يا حس را مي‌گيرند انگشت را يا دست يا پا را قطع مي‌كنند انسان احساس نمي‌كند اگر حس را نگيرند و بيهوش نكنند چرا آدم دردش مي‌آيد براي اينكه حسّاس است، يك عضوي را بخواهند بميرانند در حال حيات و توجه بخواهند بميرانندخب درد مي‌آيد هنگام مرگ اين چنين است تمام اعضاء را در حال بيداري و حس مي‌ميرانند مثل اين است كه تمام اعضاء را در حال حس بخواهند عمل كنند.
اين است كه فشار مرگ به هيچ وجه قابل تحمل نيست اگر قابل تحمل بود كه آدم تحمل مي‌كرد نمي‌مرد مگر عده‌اي كه قبل از مرگ راحت شدند و علاقه تن را كم كردند كه مرگ براي آنها روح ريحان است وگرنه اين طور نيست كه ما ببينيم اين بيچاره در آن بستر احتضار دارد دست و پا مي‌زند يك مختصر درد مي‌كشد ما نمي‌دانيم او چه مي‌كشد حال وقتي حال احتضار پيش آمد نه او مي‌تواند بگويد نه ما از او باخبريم و نه طبيب بيچاره باخبر است كه او چه مي‌كشد حال احتضار حالي نيست كه قابل تحمل باشد اگر قابل تحمل بود خب نمي‌مرد. انسان در حالي كه زنده است حسّاس است باهوش است از تك تك اعضاي او اين جان دارد گرفته مي‌شود دارند تك تك را مي‌ميرانند اين است كه مسئله مرگ مسئله‌اي نيست كه كار آساني باشد اين براي عده‌اي حل مي‌شود راحت مي‌ميرنند براي ديگران سخت است خب حالا اگر كسي با اين خاطره مرد بخواهند قلب او را جراحي كنند يك وقت است كه پزشك متخصص قلب مي‌گويد اين شخص بيماري قلب دارد من بايد او را درمان كنم اين را بدون بي‌حس و بيهوشي و بدون تخدير او را عمل مي‌كنند اين بالأخره خيلي درد دارد ولي بالأخره تحمل پذير است به شهادت اينكه زنده است قلب كسي را در حال زنده بودن و بيهوش نشدن عمل بكنند حالا اگر كسي فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ بود آن قلب روحي و معنوي آن همان طوري كه نشاط او چندين برابر است درك او چندين برابر است كار او چندين برابر است درد او هم چندين برابر است حالا آن قلب را بخواهند درمان كنند اين وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِنْ غِلٍّ چقدر درد دارد آن را ديگر خدا مي‌داند اگر در قلب كسي علاقه به غير خدا بود اين را بايد بگيرند و در بهشت راهش بدهند چون بر اساس حصر آيه اين است كه إِلَّا مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ يَوْمَ لاَ يَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ فقط اين گروه اهل نجاتند قلب سليم را كه هم طبق اين روايت مرحوم كليني حضرت اين چنين معنا كرده است قلبي است كه «ليس فيه احد سويه تعالي» خب حالا اگر كسي در قلبش اين محبتها را داشت بالأخره آنجا مي‌گيرند بعد سالمش مي‌كنند و بهشت راهش مي‌دهند اين است كه كار آساني نيست آنجا. تا به بهشت برسد عقبات كئودي را بايد طي كند اين است كه حضرت مكرر فرمود: «إن ورائكم عقبة كئودا» گردنها و كتلهاي خيلي سخت است آسان نيست.
پرسش:....
پاسخ: نه مگر كسي مقدماتش را در دنيا فراهم كند. بخش ديگر اين حديث آن است كه «و كل قلب فيه شرك او شك فهو ساقط» اين افتاده است اين همان از آ‌ن كريمه ديگر استفاده مي‌شود كه مَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحيقٍ كسي كه موحد نباشد مثل كسي است كه بدون دستاويز بين آسمان و زمين اين را پرت كردند اين يا بالأخره كركسهاي فضا و هوا او را مي‌ربايند فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحيقٍ يا تندباد او را در دره مسحوق مي‌كند پودر مي‌كند اين پودرهاي داروخانه را مي‌گفتند مسحوقات سحيق يعني پودر شده. بخش ديگر اين حديث اين است كه فرمود زهد كمالي از كمالات ديني است اما تازه اينها مقدمه است براي محبت، انسان زاهد مي‌شود كه محبوب بگردد زهد بي‌رغبتي از دنيا، بي‌رغبتي از دنيا خودش هدف نيست آن رغبت الي الله هدف است منتها اين زهد تخليه است يعني رغبت دنيا را از خود مي‌گيرد تا رغبت اله را در دل جاي بدهد و انما اراد بالزهد في الدنيا.... للآخره.
در حديث ششم همين باب اخلاص از امام باقر(سلام الله عليه) است كه «ما اخلص العبد الايمان بالله عزوجل اربعين يوما او قال ما اجمل عبد ذكرالله عزوجل اربعين يوما الا زهده الله عزوجل في الدنيا و بصره دائها و دوائها فاثبت لحكمة في قلبه و انطق بها لسانه ثم تلي» اين آيه را إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنَالُهُمْ غَضَبٌ مِن رَبِّهِمْ وَذِلَّةٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ فلا نري (فلا تري) صاحب بدعة الا دليل لمفتريا علي الله عزوجل و علي رسوله و علي اهل بيته(صلوات الله عليهم اجمعين) الا الذليل» خب فرمود كسي چهل روز مخلصاً ايمان نمي‌آورد يا چهل روز ذكر جميل حق را در قلب خود ادامه نمي‌دهد مگر اينكه خدا او را زاهد در دنيا مي‌كند عيب دنيا را به او مي‌فهماند وقتي عيب دنيا و درد و دواي دنيا را به او فهماند او معالجه مي‌شود اين هم از فضائل اخلاص است. اخلاص بدون محبت نمي‌شود اگر كسي خدا را عبادت مي‌كند براي اينكه جهنم نرود يا براي اينكه بهشت برود خدا را وسيله قرار داد، او بهشت محبوبش است نه خدا نشانه‌اش اين است كه اگر بهشتي در كار نبود جهنمي در كار نبود عبادت نمي‌كرد اما فرشته‌ها كه بهشت و جهنم براي آنها مطرح نيست دائماً دارند عبادت مي‌كنند و حضرت امير(سلام الله عليه) فرمود اگر جهنم هم نبود باز بايد ما عبادت مي‌كرديم اينها مي‌شود عبادت حبّي و آثار عبادت حبّي را در باب ديگري به عنوان «باب العباده» در همين جلد دوم اصول كافي كتاب ايمان و كفر بابي است به نام «باب العباده» آنجا چند روايت است آنجا مشخص فرمود كه چه گروهي عبادت مي‌كنند و چند گروه عبادت مي‌كنند و عبادت چه گروهي از همه بهتر است. در همين باب عباده حديث دومش اين است حديث اوّل هم كه خب اين معنا را تأييد مي‌كند اما حديث دوم اين است كه امام صادق(سلام الله عليه) فرمود: «قال الله تبارك و تعالي» اينها جزء حديث قدسي است «يا عبادي الصديقين تنعّموا بعبادت في الدنيا فانكم تتنعّمون بها في الآخره» اين عبادت را نعمت بشماريد چون در آخرت از اين متنعّم مي‌شويد براي شما كلفت نباشد.
روايت سوم از امام صادق(سلام الله عليه) است كه فرمود: «قال قال رسول الله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده فتفرق لها فهو لا يبال علي ما اصبح من الدنيا علي اُسر ام علي يسر» برجسته‌ترين مردمان كساني هستند كه نسبت به عبادت عاشق باشند عشق به عبادت ديگر كلفت و مسئله ترس از جهنم و امثال ذلك را برطرف مي‌كند اين كلمه عشق را گفتند از همان گياه پيچك به نام عَشَقِ گرفته شده اين گياه كه پيچك نام دارد و از او به عَشَقِ ياد مي‌كنند اين وقتي به درختي بتند آن چنان اين درخت را جذب مي‌كند كه راه نفس اين درخت را مي‌بندد وقتي راه نفس اين درخت بسته شد كم كم برگهاي اين درخت زرد مي‌شود مي‌گويند اين را عَشَقِه گرفت وقتي كه زرد شد كم كم راه نفس اين درخت بسته شد كم كم اين درخت پژمرده مي‌شود و خشك مي‌شود آن حال وقتي به كسي دست داد مي‌گويند عاشق شده است. اين همان جواني كه مرحوم كليني نقل كرد به نام حارثة بن زيد كه رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در مسجد در بامداد ديد كه خيلي زرد چهره است و چشمانش فرو رفته است.
اين نمونه همان است و اين را مي‌گويند حالت عشق، فرمود: «افضل الناس من عشق العباده» با نماز دست به گردن است معانق با نماز است با نماز معانقه مي‌كند «افضل الناس من عشق العباده» و منظور از عبادت خصوص نماز نيست او عاشق روزه است او عاشق حج است او عاشق جهاد است و امثال دلك. هرچه عبادت خداست و امر خداست و فرمان خداست معشوق اوست «افضل الناس من عشق العباده فعانقها» با عبادت معانقه مي‌كند دست به گردن است «و احبها بقلبه» عبادت را با جان خود دوست دارد «و باشرها بجسده» با او در مقام عمل مباشر است در مقام جان دوست «فتفرق لها» فارق البال عبادت مي‌كند وقتش را براي عبادت صرف مي‌كند. در آن بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) به مالك اشتر اين هم هست فرمود مالك تو مي‌روي در نظام اسلامي من كارهاي اجرايي انجام مي‌دهي و كار اجرايي بالأخره مشكلاتي را به همراه دارد وقت‌گير است گرچه در نظام اسلامي همه كارها عبادت است اما براي اينكه به آن كارها رنگ عبادي بدهي و رنگ عبادت بگيرد تو كه بايد بالخره براي خدا عبادت بكني اما اين چنين نباش كه و اين چنين نباشد كه كارهاي اجرايي را انجام بدهي وقتي كه خسته شدي عبادت بكني بلكه گل وقت را و بهترين وقت را براي عبادتت انتخاب كن بقيه كارها در سايه اين عبادت با عدل و احسان انجام مي‌شود نگذار نمازت از اوّل وقت بگذرد اين نمازي است كه بايد بخواني پس اوّل وقت بخوان نمازي است كه بايد بخواني در حال نشاط و شادابي بخوان نه در حال خستگي، اين دستورالعمل حضرت در اين عهدنامه مالك هست فرمود گرچه همه كارهايت وقتي براي رضاي خداست به دستور امامت هست براي تأمين رضاي مردم است عبادت هست اما آن عبادتهاي خاص را در بهترين اوقاتت انجام بده اين مي‌شود تقرب به عبادت يعني فارق البال براي عبادت حركت كن.
«والحمدالله رب العالمين»

پاسخ داده شده 4 آبان 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)
...