به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
4 نفر آنلاین
0 عضو و 4 مهمان در سایت حاضرند

1) گزيده اربعين حديث امام خميني(ره) درباره مفهوم «شُکر»

0 امتیاز
8 بازدید

گزيده اربعين حديث امام خميني(ره)

حديث 21 ادامه مبحث شكر

به لطف خداي سبحان اين جلسه در محضر حديث بيست و يکم کتاب اربعين حديث با موضوع شکر قرار داريم. حضرت امام روايتي را از قول امام باقر(ع) نقل مي کنند که حضرت فرمودند:« يکي از شبهايي که پيامبر(ص)‌ نزد عايشه بود عايشه از حضرت پرسيد: يا رسول الله (ص) «لِمَ تُتْعِبُ نَفْسَكَ وَ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر» ؟ اي رسول خدا چرا در عبادت خود را به زحمت مي اندازيد در حليکه خداوند گناهان گذشته و آينده تو را امرزيده است؟ پيامبر(ص) فرمودند: «يَا عَائِشَةُ أَ لَا أَكُونُ عَبْداً شَكُورا» ؟ اي عايشه آيا بنده سپاسگزاري نباشم؟ عايشه گفت: « وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَقُومُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِ رِجْلَيْهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏» پيامبر(ص) بر سر انگشتهاي دو پاهاي خود ايستاد پس خداوند اين آيه را نازل کرد: محمد، ما قران را براي تو نازل نکرديم تا به مشقت افتي.»

بر اساس اين روايت حضرت امام(ره) قبل از بررسي شکر آيه اول سوره فتح را مورد اشاره قرار دادند . «انّا فتحنا لکَ فتحاً قريباً» فتح بر سه نوع است : فتح قريب، فتح مبين، فتح مطلق.

فتح قريب: علت نامگزاري اين فتح به قريب به اين جهت است که ، گشايش ابواب معرفت به سوي قلب انسان نزديک ترين فتح براي اوست يعني از قلب انسان راهي به سوي معارف باز مي شود. در اين فتح انسان هنوز به مقام اسماء و صفات الهي راه نيافته است و بسياري از حقايق برايش آشکار نشده است در اين فتح فرد تنها از نفس اماره خود جدا مي‌شود.

فتح المبين: در اين فتح صفات الهي به طور غالب بر قلب حاکم مي شود و در حقيقت باب قلب به روي صفات الهي مفتوح مي شود .در اين هنگام نفسانيات فرد از بين مي رود علم را علم حق مي بيند قدرت را قدرت حق مي بيند رافت را رافت حق مي بيند علم ،حکمت و ...را همه از حق مي داند. به تعبير حضرت امام در پرده اسماء و صفات حق قرار مي گيرد و هيچ نفسانيت و خودي از او ديده نمي شود. آنچه از او نمايان مي شود تنها صفات حق است .

«ذنب» در حقيقت همان وجود نفساني فرد است که در اين فتح چنين وجودي از فرد ديده نمي شود نه وجود گذشته او نه وجود آينده او. آنچه عيان مي شود صفات بي نهايت حق است. اين فتح، فتح مبين است که در آيه امده است : « إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً » در اين مرحله هنوز « منِ » فرد وجود دارد اما زير پرده‌اي مغفور و پوشيده است .

فتح مطلق: اين فتح هيچ قيدي ندارد و به همين جهت فتحي مطلق و بدون قيد نام دارد. در اين نوع از فتح هيچ وجودي از فرد وجود ندارد و همه وجود او الهي شده است وجود او غرق حق است. اين مرحله از فتح تنها مخصوص پيامبراکرم (ص) است و نصيب فرد ديگري نمي شود. به همين جهت خداي سبحان بارها اطاعت کردن از خودش را در کنار اطاعت از پيامبر (ص) قرار داده است.« أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُول‏» زيرا ذره اي وجود براي پيامبر (ص) باقي نمانده است آنچه هست موجوديتي حقاني الهي است که در قالب شخص رسول خدا در محضر حق انجام وظيفه مي کند.

در توضيح اين سه فتح بايد گفت وقتي فتح قريب نصيب فرد شود درهاي معرفت بر قلب او باز مي شود و ذنوب نفساني او مانند كبر، بخل ، حسد و ... از بين مي‌رود. فتح مبين زماني نصيب انسان مي شود که اسماء و صفات حق بر انسان تجلّي کند . هريک از ما با لطف خداي سبحان مي توانيم در دو نوع فتح قريب و فتح مبين قرار گيريم اما فتح مطلق بالذات مخصوص پيامبر (ص) است و بالتّبع نصيب حضرات معصومين هم مي شود .

اين سه مرحله از «فتح» بود که بيان شد.اما کلمه «ذنب» که در ادامه آيه مي فرمايد: «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر».

«ذنب» درجه بندي دارد. زيرا «حسناتُ الابرار سيّئاتُ المقرّبين» آنچه براي دسته‌اي حسنه محسوب مي شود براي کساني که درجاتي بالا دارند سيّئه و بدي محسوب مي شود. به عنوان مثال وجود مبارک پيامبر (ص) در هر مجلسي حضور مي يافتند بعد از ترک مجلس با اينکه گناهي مرتکب نشده بودند 25مرتبه استغفار مي کردند و مي فرمودند: «لَيُغان علي قلبي» قلبم چرک مي شود. همچنين در سيره ايشان داريم براي انکه کدورت عالم دنيا قلب حضرت را مکدر نکند هر روز 70 بار استغفار مي کردند زيرا از طرفي بودن با مردم قلب پيامبر را آلوده مي کرد از طرفي ايشان پيامبر بودند و مامور مصاحبت با افرادي چون ابوجهل ،ابولهب ،ابوسفيان و ... که آلودگي اين افراد پيامبر را قطعا مورد اسيب قرار مي داد به همين جهت ايشان براي رفع اين کدورات و آلودگي ها روزانه استغفار مي کردند.

بنابراين استغفار منافاتي با عصمت پيامبر (ص) ندارد . استغفار به جهت کدورتي است که از ديگران به حضرت منتقل شده است .

شايد اين سوال براي شما مطرح شود که پيامبر(ص) مظهر اسم عزيز خداي سبحان است يعني وجودي نفوذناپذير است که هيچکس نمي تواند در او تاثير بگذارد حتي کدورت افرادي چون ابوسفيان،ابوجهل و ... ،اما بايد گفت حقيقت امر اين است که عالم ماده عالم تاثير و تاثّر است و همه اشياء در يکديگر تاثير مي گذارند به همين جهت حضرت استغفار مي کردند که اين تاثير با استغفار ايشان مرتفع شود .

حضرت امام(ره) عقيده دارند با توجه به آيه منظور از ذنب ،گناه نيست منظور از مغفرت هم غفران معصيت نيست بلکه ذنب مي تواند معاني اي غير از گناه داشته باشد که يکي از معاني اش «وجود» است : « وجودُکَ ذنبٌ لا يقاسُ به ذنبٌ» اگر ذره اي از وجود درونت باقي بماند گناه است .

مرحوم مجلسي(ره) مي فرمايد: شيعه در تاويل اين آيه تاويلاتي دارد : يکي آنکه مقصود از ذنب (گناه) که در آيه آمده است،گناه امت پيامبر(ص) است که به شفاعت خداي سبحان مورد آمرزش قرار ميگيرد و اينکه در اين آيه ذنب ظاهراً‌ به پيامبر (ص) نسبت داده شده به جهت اتصالي است كه پيامبر(ص) به امت دارند و به همين دليل اگر امت پيامبر (ص) مرتكب معصيت و گناهي شوند گويا العياذ بالله پيامبر (ص) مرتكب گناه شده است.

مويد اين مطلب روايتي است كه مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل كرده است كه حضرت در معني اين آيه فرمودند:‌ « وَ اللَّهِ مَا كَانَ لَهُ ذَنْبٌ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ ضَمِنَ لَهُ أَنْ يَغْفِرَ ذُنُوبَ شِيعَةِ عَلِيٍّ ع مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِمْ وَ مَا تَأَخَّر» و به خدا قسم پيامبر (ص) مبادرت به گناهي نكرد اما خداوند سبحان براي او ضمانت كرد گناهان گذشته و آينده شيعيان علي (ع) را بيامرزد .

روايت ديگري نيز از امام صادق (ع) نقل شده است : كه حضرت فرمودند :‌ «‌مَا كَانَ لَهُ ذَنْبٌ وَ لَا هَمَّ بِذَنْبٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَهَا لَه‏».« پيامبر (ص) معصيتي نداشت و اراده معصيتي نكرد ولي خداي متعال ذنوب شيعيانش را بر او تحميل كرد سپس او را براي آن گناهان آمرزيد.»

حضرت امام (ره)‌ معتقدند وجود پيامبر (ص) مظهر تامه خداي سبحان در عالم است و تمام موجودات انعكاس وجود مبارك پيامبر اكرم (ص)‌ است و به همين جهت هر معصيتي كه از افراد ظهور كند وصل و منسوب به پيامبر(ص) است و ذنوب تمام موجودات در حقيقت ذنوب پيامبر(ص) و منسوب به حضرت است شاهد اين مطلب روايتي از پيامبر(ص) مي باشد «أَنَا أَصْلُهَا وَ عَلِيٌّ فَرْعُهَا وَ الْأَئِمَّةُ أَغْصَانُهَا وَ عِلْمُنَا ثَمَرُهَا وَ شِيعَتُنَا وَرَقُهَا» من اصل درخت ولايت هستم و علي(ع) فرع آن است و ائمه شاخه‌هاي آن و علم ما ميوه آن و شيعيان ما برگهاي آن هستند.

و خداي متعال با رحمت واسعه خود و به دليل رحمت و مغفرتي كه به طور خاص بر پيامبر(ص) دارد با شفاعت پيامبر(ص) گناهان امت را مي‌بخشد. همچنانكه خداي سبحان در قران مي‌فرمايند: «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى‏» « و بزودى پروردگارت آن قدر به تو عطا خواهد كرد كه خشنود شوى! » و در ذيل اين آيه آمده است. اين آيه اميد بخش‌ترين آيه قران مي‌باشد و با توجه به اين برداشت مي‌توان گفت : منظور از «ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِك‏» [1] گناهان امتهاي گذشته است زيرا تمام امتها امت پيامبر اكرم (ص) هستند و تمام انبياء به شريعت اسلام كه ختم تمام شرايع است دعوت مي‌كردند.

سيّد مرتضي (ره ) نيز توجيه ديگري از (ذنب) بيان كردند و فرمودند:‌ چون كلمه ذنب مصدر است و مي‌تواند هم به فاعل و هم به مفعول اضافه شود در اينجا به مفعول اضافه شده و منظور آن است كه گناهاني كه امت پيامبر(ص) نسبت به ايشان مرتكب شده‌اند مورد مغفرت قرار مي‌گيرد و خداوند بين گناهان قومت و تو پرده مي‌اندازد تا تو آسيب نبيني.

تعبير ديگر اينكه اطلاق گناه نسبت به پيامبر(ص) مانند اطلاق گناه نسبت به امت نيست بلكه منظور از ذنبک، ترك مستحب است يعني خداوند مي‌فرمايد: ما ترك مستحبات گذشته و آينده تو را ناديده مي‌گيريم.

تعبير آخر اينكه آيه براي تعظيم مقام پيامبر(ص) نازل شده است تا همگان بدانند پيامبر(ص) هيچ گناهي ندارند.

روايتي از علي بن محمد بن جَهم وارد شده است كه مي‌گويد در مجلس مأمون حاضر شدم در حاليكه علي بن موسي الرضا (ع) نزد مأمون حضور داشتند. پس مأمون به حضرت عرض كرد

« اي پسر رسول خدا ، آيا نفرمودي كه انبياء‌ معصوم‌اند ؟‌ حضرت فرمود : بله، گفت :‌ پس يعني اين قول خداوند كه مي‌فرمايد:‌ «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر» چيست؟ حضرت فرمود: ‌نزد مشركان مكه كسيكه گناهش از رسول خدا بزرگتر باشد نبود زيرا آنها عبادت غير خدا يعني عبادت 360 بت را مي‌كردند. چون پيامبر (ص) آمد آنها را به كلمه اخلاص دعوت كرد و اين دعوت برآنها گران و بزرگ آمد و گفتند :‌ آيا او [پيامبر(ص)] خدايان را يك خدا قرار داد ؟ اين چيز عجيبي است ... اين غير از دروغ چيزي نيست. هنگاميكه خداوند مكه را براي پيامبر (ص) فتح كرد به او فرمود:‌ « اي محمد » ما براي تو فتحي آشكار كرديم تا خداوند گناه گذشته و آينده تو را بيامرزد. گناه تو نزد مشركين اهل مكه دعوت كردنت به توحيد در گذشته و آينده است. زيرا مشركان مكه بعضي اسلام آوردند و بعضي از مكه خارج شدند و از آنها كسي كه باقي مانده قدرت انكار توحيد حضرت را نداشت و هنگاميکه حضرت مردم را به سوي توحيد دعوت كردند به دليل غلبه پيامبر(ص) بر آنها گناه او آمرزيده شد سپس مأمون گفت :‌»لِلَّهِ دَرُّكَ يَا أَبَا الْحَسَن‏»

سوال شده آبان 5, 1397 در شُکر توسط admin (مدیر کل سایت) (74,570 امتیاز)
ویرایش شده آبان 5, 1397 توسط admin

لطفا وارد شده یا عضو شوید تا بتوانید سوال بپرسید

...