به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
3 نفر آنلاین
0 عضو و 3 مهمان در سایت حاضرند

3) گزيده اربعين حديث امام خميني(ره) درباره مفهوم «شُکر»

0 امتیاز
3 بازدید

گزيده اربعين حديث امام خميني(ره)

جلسه59 ( حديث 21 ادامه مبحث شكر

به لطف حضرت حق به حديث بيست و يكم اربعين حديث حضرت امام (ره) با موضوع شكر رسيديم، چند فصل را بررسي كرديم به چگونگي شكر رسيديم.

حضرت امام(ره) مي‌فرمايند:‌ در بحث چگونگي شكر در ابتدا بايد بدانيم هيچ گاه نمي‌توانيم حق شكر را ادا كنيم در عين اينكه شكرگزاري يكي از وظايف لازمه عبوديت است. غايت شكر معرفت و شناخت آن است كه هر قدر قيام به شكر نمائيم باز هم نمي‌توانيم حق شكر را ادا كنيم زيرا كمال و نقص شكر تابع كمال و نقص معرفت خداي سبحان است و چون كسي خداوند را چنان كه بايد نمي‌شناسد لذا احدي نمي‌تواند قيام به حق شكر كند.

حضرت امام (ره) علامتي براي انسان شكور ذكر مي‌كنند مي‌فرمايند:‌ « وقتي انسان شكور شود ارتباط خلق با حق را مي‌بيند.» انسان شكور مي‌داند تمام انسانها بنده خداي سبحان هستند و اگر بي‌حرمتي يا كم لطفي به آنان داشته باشد در حق خداوند مرتكب قصور شده است. انسان وقتي شاكر شود ارتباط خلق و حق و برعكس ارتباط حق به خلق را درك مي‌كند. مي‌بيند در نظام عالم همه چيز به هم مرتبط است.

حضرت امام (ره) كد ديگري نيز معرفي مي‌كنند وقتي انسان شاكر شود ارتباط نعمتها را با يكديگر در مي‌كند نعمات را جداي از هم نمي‌داند و باور دارد اگر نعمتي نصيبش مي‌شود به دليل نعمت ديگري است كه در زندگي‌اش قرار دارد. اما انسان ناشكر اين ارتباط را باور ندارد.

حضرت امام (ره) مي‌فرمايند:‌ « اين امر براي هر كسي صورت نمي‌گيرد بلكه تا قلب بنده موحّد نباشد و بر اين باور نباشد كه «لا مؤثر في الوجود إلا الله» (هيچ تأثير گزاري در عالم غير از خدا نيست) نمي‌تواند اين حقيقت را درك كند. لذا كسي كه دلش گرفتار كدورت شكر شده است و علاوه بر خداوند ديگران را العياذ بالله نيز تأثير گزار مي‌داند يا نسبت به خدائي حضرت حق قلباً ترديد دارد هيچ گاه نمي‌تواند حق شكر را ادا كند».

كسيكه تصور كند هر موجودي مستقلاً تأثيرگزار است و مسبب الاسباب (خداي سبحان) را نا ديده بگيرد اين فرد نيز نمي‌تواند شاكر حقيقي باشد به عنوان مثال ذكر يك سبب است اگر من تصور كنم با ذكر فلان مشكل من حل مي‌شود به اسباب ( يعني ذكر ) اعتماد كردم و از مسبب الاسباب ( يعني خداي سبحان )‌ كه عامل تأثير ذكر است و مي‌تواند اراده تأثير يا عدم تأثير ذكر من را كند غافل شده‌ام.

نوع ديگري كه حضرت امام(ره) ناشكري مي‌دانند نسبت دادن عمل به خود است. هر عمل مثبتي كه فرد به خود نسبت دهد يعني براي خود فاعليت استقلالي در نظر گرفته است و كفران نعمت شده است چون خداي متعال نعمت را در اختيار من قرار داده تا پشت پرده نعمت ، منعم يعني او را بشناسم و من با وجود بهره‌مندي از نعمت متوجه نشدم اصل نعمت از خداي سبحان است و وقتي انتساب نعمت به خداوند را ناديده بگيريم نعمات تأثير خاص خود را در زندگيمان از دست خواهد داد.

در اين ميان گاه اسباب را اموري ظاهري مي‌بينميم و از مسبب اصلي آن غافليم مثلاً معتقديم چون باران آمد و هوا خوب شد و توجه نداريم كه باران به تنهائي در خوبي آب و هوا نقشي ندارد. بلكه خداي متعال اين تأثير را براي باران در نظر گرفته است.

گاهي اوقات نيز هر نعمتي را به صاحب صوري و ظاهري‌اش نسبت مي‌دهيم و هيچ تصرفي را براي حضرت حق در نظر نمي‌گيريم مثلاً مي‌گوئيم مرحوم علامه مجلسي(ره) كه موفق به تأليف كتاب بحارالانوار شده است توفيق خاصي داشته است در حاليكه حقيقت امر اين است كه خداي سبحان لطفش را شامل حال ايشان كرده است كه توفيق اين تأليف به ايشان عنايت شده است و وقتي حضرت حق را سبب اصلي ندانيم و صاحب نعمت به نظرمان بيايد مرتكب نوعي كفران نعمت شده‌ايم.

خداي سبحان در آيه 64 سوره مباركه مائده مي‌فرمايند: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتان‏...» [1]

يهود مي‌گويند:‌ دست خداوند بسته است. دست خودشان بسته باد. دست خدا (براي هر امري) باز است. حضرت امام (ره) مي‌گويند:‌ « دست خداوند در همه امور باز است حال اگر نعمت را به صاحب صوري‌اش منتسب كنيد نه به خداي سبحان دست خداوند اعوذ بالله بسته دانسته‌ايد و قدرت او را ناديده انگاشته‌ايد [ دست نمايش قدرت است ] تمام عالم نمايشگاه قدرت خداوند سبحان است حال اگر در اين نمايشگاه دلداده نعمات باشيم و از توجه به منعم حقيقي غافل باشيد گرفتار نوعي ناشكري شده‌ايد. ناشكري بيماري است كه چشم و قلب انسان را نيز گرفتار مي‌كند چشم از ديدن منعم كور مي‌شود، قلب از درك ولي نعمت محجوب مي‌شود.

بنابراين قيام به حق شكر در توان هر كس نيست كمتر بنده‌اي كه معرفت نعم حضرت حق را چنان كه سزاوار است داشته باشد چنانچه خداي سبحان در قرآن مي‌فرمايند:‌» َ قَليلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ »[2]تعداد قليلي از بندگان من شاكرند. بيشتر افراد به نعمات توجه دارند و از منعم حقيقي خود غافلند.

حضرت امام (ره) مي‌فرمايند:‌ « ميزان شكر افراد به ميزان معرفت آنان بستگي دارد. مراتب شكر نيز مختلف است زيرا شكر ثناگوئي نعمت است كه خداي سبحان عطا كرده است يعني انسان بابت نعماتي كه بهره‌مند است با زبان حمد و ثناي حضرت حق را كند. سپس اگر آن نعمت از قبيل نعمات ظاهريه باشد شكري دارد و اگر از قبيل نعمات باطنيه باشد شكري ديگر و چون جميع نعمات براي تعداد اندكي از بندگان جمع است قيام به جميع مراتب شكر نيز براي تعداد كمي ميسر است به عنوان مثال اگر از ما خواسته شود نعماتمان را شمارش كنيم تا يك انداره‌اي كه مي‌رسيم توقف مي‌كنيم ولي اگر همين امر از وجود مقدس پيامبر اكرم (ص) خواسته شود بي‌نهايت مورد را شمارش مي‌فرمايند.

حضرت امام (ره) معتقدند اگر كسي اين معنا را درك كرد كه خداوند سبحان به او تمام نعمات باطنيه و ظاهريه را عطا كرده است مي‌تواند در صدد شكر نعمات خود برآيد چون بر اين باور است كه فيض منعم عام است و اين فيض عام را شامل حال او كرده است و نعمات بسياري را در اختيارش قرار داده است به همين جهت وقتي اولياء مي‌خواهند شكر كنند با زبان اعضاء و جوارح، دل و روحشان شاكر خداي سبحان هستند و از تمام موجودي‌شان استفاده مي‌كنند تا حق منعم الهي را ادا كنند.

بعضي(مرحوم خواجه عبدالله انصاري) معتقدند شكر جزء‌ مقامات عامه است، انساني كه شاكر است گرچه به توفيق شكر نايل شده است اما هنوز جزء‌ خواص نشده است زيرا در اين مرحله مي‌گويد: من توفيق شكر را دارم، من شكر مي‌كنم و ... و براي خودش موجوديتي در نظر مي‌گيرد.درحاليكه در محضر رب العالمني در نظر گرفتن خود بي ادبي به حضرت حق محسوب مي شود به عنوان مثال فرد خيلي در زندگي من نقش داشته است و الطاف بسياري به من كرده است اگر من تصور كنم با يك هديه مي توانم حقش را ادا كنم تنها زحمتاش را ناديده گرفته است و انان را ناچيز انگاشته ام.لذا اينكه بنده تصور كند با شكر حقّ منعم را ادا كرده است نه تنها تصوري باطل نموده بلكه بي حرمتي به محضر مولا كرده است البته اين امر مخصوص غير اولياء است و شامل حال غير اولياء مي شود چون اولياء الله شكر خود را نيز توفيق و لطفي از جانب حضرت حق مي دانند و از اينكه حضرت حق به انان توفيق شكر گزاري عنايت فرموده است شكر ديگري از خداي سبحان مي كنند .اولياء الله درعين كثرت وحدت مي بينند و در عين وحدت كثرت و هيچ وجودي براي خود در نظر نمي گيرند لذا شكر انان اسائه ادب محسوب نمي شود .

حضرت امام(ره) مي فرمايند با انكه مرحوم خواجه عبدالله معتقد است شكر جزء مقامات عامهاست اما مي گويد آخرين مرحله شكر ان است كه «ان لا يشهدَ العبدُ الّا المنعمَ» عبد غير از منعم را نبيند يعني تنها شاهد نعمت نباشد و در پس هر نعمتي منعم را ببيند.

مرحوم خواجه در ادامه مي‌فرمايد:‌ « اگر بنده‌اي در تمام نعمات منعم بود نعمات در نظرش بزرگ جلوه مي‌كند. همان طور كه يك انسان بسيار موجه و بزرگي هر چيزي به من بدهد در نظرم بزرگ و با ارزش مي‌آيد چون از فرد والايي رسيده است.

انسان عاشق هيچ گاه تصور نمي‌كند معشوق به او كم لطف بوده است تنها خود خدا را مي‌بيند نه نعمت مي‌بيند و نه سختي اينكه وجود مقدس حضرت زينب(س) در حادثه كربلا با وجود اينهمه بلا و سختي فرمودند: و الله ما رايتُ الا جميلا»«به خدا سوگند غير از زيبائي چيزي نديدم» به اين دليل بود كه آنقدر فاني در حضرت حق شده بودند كه هيچ وجودي از خود نديدند تا آن وجود تماشاگر و متحمل سختي‌هاي آن ايام باشد بلكه تنها خداي سبحان را ديدند.

حضرت امام (ره) مي‌فرمايند: بنابراين آخرين مرحله شكر مخصوص اولياء و كمّل است نه عوام و افراد عادي از رسيدن به اين مرحله عاجزند.


[1] سوره مباركه مائده آيه 64
[2] سوره مباركه سبأ آيه 13

اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سوال شده 5 آبان 1397 در شُکر توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)

لطفا وارد شده یا عضو شوید تا بتوانید سوال بپرسید

...