به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
4 نفر آنلاین
0 عضو و 4 مهمان در سایت حاضرند

مطالبی جامع از کتب مختلف درباره کلمه «مهموز» را ارائه نمایید

0 امتیاز
22 بازدید

مطالبی جامع از کتب مختلف درباره کلمه «مهموز» را ارائه نمایید

سوال شده 5 آذر 1397 در فصل 16 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)

7 پاسخ

0 امتیاز

مهموز
فعل مهموز، مانند فعل سالم است و در بعضى از موارد، همزه آن تخفيف مى يابد.
تخفيف همزه بر دو قسم است: قلبى و حذفى.

تخفيف قلبى
اگر در كلمه اى، دو همزه كنار يكديگر قرار گيرند، و اوّلى متحرك و دومى ساكن باشد، واجب است همزه ساكن به حرف مدّىِ از جنس حركت ما قبل، تبديل شود; يعنى:
1. اگر همزه اوّل، مفتوح باشد، همزه ساكن، قلب به الف مى شود; مانند:
أَأْمَنَ > آمَنَ أَأْتَيَ > آتَيَ
2. اگر همزه اوّل مضموم باشد، همزه ساكن، قلب به واو مى شود; مانند:
أُؤْمِنَ > أُومِنَ أُؤْتِيَ > أُوتِيَ
3. اگر همزه اوّل مكسور باشد، همزه ساكن، به ياء تبديل مى شود; مانند:
اِءْمِنْ > اِيمِنْ اِئْزِرْ > اِيزِرْ

تخفيف حذفى
اين نوع تخفيف، قاعده مشخصى ندارد و سماعى است، مانند تخفيف همزه امر حاضر سه فعل:   أَخَذَ أَكَلَ أَمَرَ
أَخَذَ > امرحاضر اُءْخُذْ > خُذْ
أَكَلَ > امرحاضر اُءْكُلْ > كُلْ
أَمَرَ > امرحاضر اُءْمُرْ > مُرْ
* حذف همزه در خُذْ و كُلْ واجب، و در مُرْ جايز است.

 

کتاب زبان قرآن

پاسخ داده شده 5 آذر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)
0 امتیاز

تبصره 5
همزه و حرف عله در معرض تغييرند.
تغيير همزه را تخفيف گويند و آن به دو صورت است قلب و حذف.

تخفيف قلبي
هرگاه در کلمه‏اي همزه ساکن بعد از همزه متحرک قرار گيرد، همزه ساکن را به حرف مد تبديل مي‏کنند.
مانند: اءمن-> آمن، اءمر-> اومر، اءمان-> ايمان
ولي اگر همزه ساکن بعد از حرف متحرکي غير از همزه قرار گيرد، تبديل آن به حرف مد جايز است نه واجب.
مانند: رأس -> راس، شؤم-> شوم، ذئب-> ذيب
و در بعضي کلمات ديگر نيز که وضعيت فوق را ندارد تبديل همزه شنيده شده است. مانند: ائمه-> ايمه، نبي‏ء-> نبي، بري‏ء-> بري، نبوءه-> نبوه، مقروء-> مقرو.

تخفيف حذفي
قاعده مشخصي ندارد و سماعي است.
مانند: اؤخذ-> خذ، اؤکل-> کل
تغيير حرف عله را اعلال گويند و اعلال حرف عله بر سه قسم است: سکون و قلب و حذف که اعمال هر کدام طبق قواعد خاص و در شرايط معيني صورت مي‏گيرد.
*تفصيل آن در فصل 12 بخش اول و مقدمه بخش دوم خواهد آمد.

*******************
پرسش و تمرين‏
1- نوع و بناء کلمات موزون زير را معين کنيد مرء فعل ثعلب فعلل سلسله فعلله سئم فعل قذاره فعاله اجاره فعاله براءه فعاله فرار فعال بئر فعل راي فعل قوي فعيل مائل فاعل جريان فعلان جاري فاعل قساوه فعاله فيض فعل فيضان فعلان فياض فعال مداد فعال ذر فعل سلام فعال سالم فاعل راهنمايي در حل اين تمرين و همچنين تمرين بعدي مي‏گوييم مرء ثلاثي مجرد مهموز ثعلب رباعي مجرد و همينطور...
2 -معتل مهموز مضاعف و سالم را در کلمات موزون زير معين کنيد طي فعل
ولي فعيل ياء فعل مؤتمر مفتعل اتي فعل مراه فعله مرئي مفعل حرير فعيل توديع تفعيل حکام فعال طير فعل طياره فعاله ياقوت فاعول وحشه فعله وصول فعول صابر فاعل سد فعل صدود فعول سماک فعال ايم فيعل ديان فعال علي فعيل علوي فعلي احمر افعل.
3 -حروف اصلي و زائد کلمات زير را معين کنيد الندد دشمن سرسخت افنعل عفنجج کلفت نادان فعنلل مهدد اسم زني است فعلل درهم فعلل جعفر فعلل شرشره قطعه قطعه کردن فعلله يلندد دشمن سرسخت يفنعل زمزمه فعلله احرنجم افعنلل تزلزل تفعلل خدب پير فعل برثن پنجه شير فعلل.
4 -براي هر يک از اقسام کلمه که در تبصره شماره 2 به آنها اشاره شده است سه مثال بزنيد.
5 -چرا الف هميشه حرف مد است.
6 -حروف عله مد و لين را در تمرين شماره 2 مشخص کنيد.
7 -ادغام مدغم و مدغم فيه را تعريف کنيد.
8 -لام ال در حروف شمسي که عبارتند از 14 حرف «ت، ث، د، ذ، ر، ز، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ل، ن» ادغام مي‏شود.
مانند: التقوي، الثواب و...
ا نام بقيه حروف چيست 2 براي ادغام لام ال در هر يک از حروف شمسي دو مثال بزنيد و آنها را تلفظ کنيد.
9 -براي لزوم تبديل شدن همزه به حرف مد چند شرط وجود دارد نام ببريد.
10 -موارد قياسي و سماعي تخفيف همزه را با ذکر مثال بيان کنيد.
11 -تخفيف همزه در کداميک از کلمات زير جائز است و در کدام واجب چرا اءدم اءداب مؤدب اءخر اءمن اوتي باري‏ء اءذان اءذر تاسيس مؤاخات مؤمن يؤمن مؤبد مؤن فئه باس مئزر سائر جائز مسائل.
12 -اصطلاحات زير را معني کنيد حرف عله اعلال حرف صحيح حرف لين حرف مد کلمه مضاعف مهموز صحيح معتل مثال اجوف ناقص لفيف مفروق لفيف مقرون سالم.
13 -هر کدام از حروف عله اصلي‏اند يا منقلب‏؟

 

کتاب صرف ساده

پاسخ داده شده 5 آذر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)
0 امتیاز

تخفيف همزه
همزه يكى از حروف حلق است كه تلفظ آن دشوار است، ازين جهت غالبا تبديل بحرف ديگرى ميشود و گاهى حذف ميگردد. تخفيف همزة يا لازم است و قياسى يا جائز.
1موارد لزوم-هرگاه دو همزه در كلمه‌يى جمع شوند اگر اوّل متحرك و دوم ساكن باشد همزه دوم تبديل ميشود بحرفى كه مناسب حركت همزه اول است پس اگر حركت همزه اول كسره باشد همزه دوم تبديل بياء ميشود مانند: ايمان و ايتاء كه اصل آنها اءمان و اءتاء بوده است.
اگر حركت همزه اول فتحه باشد همزه دوم تبديل به الف ميشود مانند:
آمن و آتى و اگر همزه اول مضموم باشد همزه دوم مبدل به واو ميشود مانند: اومن و اوتى.
در چند مورد همزه براى تخفيف حذف شده است:
در افعال امر از أكل و أخذ و سأل كه امر آنها كل و خذ و سل ميشود. در فعل امر از أمر دو وجه جايز است: مر و «اومر» و هرگاه بماقبل متصل شود بهتر آن است كه همزه حذف نشود و چنين گفته شود: و أمر.
در امر سأل نيز اسأل آمده است.
در فعل رأى از مضارع ثلاثى مجرد و از ماضى و مضارع آن در باب افعال همزه را حذف ميكنند و ميگويند: يرى (اصل يرأى) و ارى (اصل أرأى) و يرى (اصل يرئى) .
موارد جواز-اگر همزه ساكن و ماقبل آن حرفى متحرك غير از همزه باشد جايز است كه بالف در صورت مفتوح بودن ماقبل و بياء در صورت مكسور بودن ماقبل و بواو در صورت مضموم بودن ماقبل تبديل شود، پس رأس را راس و بئر را بير و رؤيت را رويت هم ميتوان گفت.
اگر همزه متحرك و ماقبل آن واو يا ياء ساكن زائدى باشد حرف علت را تبديل بهمزه و همزه را در همزه ادغام ميكنند چنانكه مبدوء را مبدوّ و برئيه را بريّه ميگويند.

 

 

کتاب  قواعد زبان عربي (اصول الصرف)

پاسخ داده شده 5 آذر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)
0 امتیاز

فصل 11 مهموز
مهموز بر سه نوع است:
1 - مهموز الفاء مانند: أمَرَ (فرمان داد)
2 - مهموز العين مانند: سأل (پرسيد)
3 - مهموز اللام مانند: قرأ (خواند)
نوع دوم و سوم مانند سالم است و امتيازي ندارد و اما نوع اول محل جريان قاعده تخفيف همزه مي‏باشد؛ بدين ترتيب که همزه در صيغه‏هاي 13 مضارع و امر و 7 تا 12 امر معلوم وجوبا تخفيف مي‏شود.
مانند:
معلوم: يامر يامران...
آمر نامر ليامر...
اومر...
لامر لنامر مجهول يؤمر يؤمران...
اؤمر نؤمر ليؤمر...
لتؤمر...
لاؤمر لنؤمر و در بقيه صيغه‏هاي مضارع و امر تخفيف آن جائز است. مانند:
يامر...
و يومر...
چند مورد استثنائي 1 و 2 و 3 اخذ (گرفتن)، اکل (خوردن)، امر (فرمان دادن) امر حاضر معلوم اين سه ماده از قواعد عمومي استثناء شده چنين صرف مي‏شود:
خُذ، خُذا، خُذُوا...
کُل، کُلا، کُلُوا...
مُر، مُرا، مُرُوا...
يعني نه تنها همزه امر نمي‏گيرد بلکه همزه فاء الفعل نيز مي‏افتد البته اين عمل در دو ماده اول واجب و در ماده سوم جائز است. يعني امر آنرا اين چنين نيز مي‏توان صرف کرد:
اُومُر، اُومُرا، اُومُرُوا...
*سؤال (پرسيدن) در ماضي، مضارع و امر معلوم اين ماده جايز است همزه عين الفعل را به الف تبديل کنيم؛ پس مي‏گوييم:
سال سالا سالوا يا سال سالا سالوا...
يسال يسالان...
يا يسال يسالان...
ليسال...
اسال...
يا ليسل...
سل...
در صيغه‏هاي 14، 13، 7، 4، 1 و نيز 6 و 12 امر الف به التقاء ساکنين مي‏افتد. در صيغه‏هاي 10، 9، 8 و 11 سلا، سلوا و سلي نيز شنيده شده است و در صورتي که واو يا فاء بر سر صيغه امر درآيد مانند و اسال و فاسالوا تبديل همزه آن بالف شنيده نشده است.
5 -راي رؤيه (ديدن) از معلوم و مجهول مضارع و امر اين مصدر همزه عين الفعل پس از نقل حرکت آن به ما قبل حذف مي‏شود مي‏گوييم:
يري يريان يرون...
لير ليريا ليروا...
ر ريا روا...
يري يريان يرون...
لير ليريا ليروا...
در بعضي از صيغه‏هاي اين فعل تغييراتي عارض مي‏شود که جهت آن در بحث ناقص خواهد آمد.

*******************
پرسش و تمرين
‏1 - سالم صحيح مضاعف و مهموز را تعريف کنيد.
2 -تبديل همزه به حرف مد در کجا واجب و در کجا جائز است.
3 -مضارع معلوم و مجهول امن يامن و امر يامر و امر معلوم آن دو را صرف کنيد.
4 -امر معلوم و مجهول ياخذ ياکل و يامر را صرف کنيد.
5 -ماضي معلوم مضارع معلوم و مجهول و امر معلوم و مجهول راي يري را صرف کنيد.
6 -معلوم و مجهول ماضي مضارع و امر سؤال را به وجوه ممکن صرف کنيد.

پاسخ داده شده 5 آذر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)
0 امتیاز

بخش هشتم مهموز
مهموز مثل صحيح است و فقط از تخفيف و اعلال و حذف برخوردار مى‌شود:
1) گاهى همزه تخفيف مى‌يابد و به صورت الف خوانده مى‌شود به شرط اين كه در اول نباشد؛ چون به ساكن نمى‌توان ابتداء كرد؛ مثل: اَمَلَ يَأمُلُ. . .
2 ) هنگامى كه دو همزه در يك كلمه جمع شوند، دومى به حركت همزه‌ى اول تبديل مى‌شود؛ مثل:
اُءْمُرَ   -  اُومُرَ
اَءْمَنَ  -  آمَنَ
اِئْمانْ  ايمانْ
كه همزه به واو و الف و ياء تبديل شده است.
3)  در بعضى از كلمه‌ها همزه حذف مى‌شود؛ مثل:
اُوْكُلَ   -   كُلْ     -   اُوْمُرْ   -   مُرْ     اُوخُذْ   -   خُذْ
و    رَأَىَ   ،    يَرْأَىُ    مى‌شود    يَرى
و از باب افعال اَرْئَىَ يُرْئِىُ    اِرْئ اءً   مى‌شود اَرى  يُرى  اِرائَةً
مهموز آن فعلى است كه در يكى از حروف اصلى آن همزه باشد كه مهموز الفاء يا مهموز العين يا مهموز اللاّم خوانده مى‌شود.
مهموز از باب‌هاى متعددى آمده؛ مثل:
أَمَرَ. . . . . . يَأمُرُ
أَزَرَ. . . . . . يَأزَرُ
هَنَأ. . . . . . . يَهْنَاءُ
سَئَلَ. . . . . . يَسْئَلُ
گاهى مهموز با مثال جمع مى‌شود؛ مثل: وَأَدَ يَأِدُ وَءْد به معناى زنده بگور كردن.
و گاهى با اجوف؛ مثل: يَجيى ءُ مَجيى ءْ
و گاهى با ناقص؛ مثل: أَتى  يَأتى

 

 

کتاب استاد و صرف

پاسخ داده شده 5 آذر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)
0 امتیاز

مهموز و غير مهموز- مضاعف و غير مضاعف
2- مهموز و غير مهموز کلمه‏اي را که يک يا چند حرف اصلي آن همزه باشد «مهموز» مي‏نامند.
مانند: أمر، سأل و بري‏ء
مهموز بر سه قسم است مهموز الفاء مانند امر و آمر مهموز العين مانند سال و سائل مهموز اللام مانند: برأ و باري‏ء.
3 -مضاعف و غير مضاعف کلمه‏اي را که عين الفعل و لام الفعل يا فاء الفعل و عين الفعل آن همجنس باشد مضاعف نامند. مانند: مدّ، حجّ، ببر، ددن، لهو و لعب .
تتمه
کلمه‏اي را که نه معتل باشد و نه مهموز و نه مضاعف «سالم» مي‏نامند.
مانند: ضرب و بقر.

 

 

کتاب صرف ساده

پاسخ داده شده 5 آذر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)
0 امتیاز

مبحث  مهموز  از کتاب علوم العربیه

از هر شش باب ثلاثي مجرد آمده است مانند:
امر يأمر ليأمرْ اومر امراً و اماراً و آمرة : فرمان دادن .
اجر يأجر ليأجر ايجر اجراً : پاداش دادن .
اذن يأذن ليأذن ايذن اذناً و اَذيناً : اجازه دادن و مهموزالفاء بيشتر از اين سه باب است .
ابه يأبه ليأبه ايبه ابْهاً و ابَهاً : ياد آوردن .
ادب يأدب ايأدبْ اودب ادباً و ادابة : با ادب شدن و ادب : مراعات و نگهداشتن حدّ هر چيزي است از روي فهم و زيركي .
ايس يأيس ليأيس اييس اياساً : نا اميد شدن و مهموزالفاء از اين باب جز همين ماده نيامده و اين را هم بعضي گفته اند اصلي نيست بلكه مقلوب يأس ييأس مي باشد و وزنش عفل يعفل است پس بناء بر اين مهموزالفاء از اين باب نداريم .و مضاعف با مهموزالفاء جمع مي شود ، نه با اقسام ديگر مانند : ادّتْ الناقة تؤدّ ادّاً : ماده شتر از جدايي بچه اش ناليد و اجّت النار تؤجّ اجيجاً : آتش زبانه كشيد و اجّ الماء يؤجّ اجوجاً : آب شور و تلخ شد ، چهارده صيغه اين مثال ها را صرف نماييد .
و مهموزالفاء و اللام مانند : ازا الغنم يأزاُ ازءاً : سير چرانيد گوسفندان را و اجا يأجا اجئاً : گريختن .

هر گاه دو همزه در يك كلمه پهلوي هم واقع شود و اول متحرك و ثاني ساكن باشد ، ثاني به حرفي كه از جنس حركت ماقبل است ابدال مي شود ، يعني اگر حركت ماقبل ضمه است همزه ثاني قلب به واو و اگر فتحه است قلب به الف و اگر كسره است قلب به ياء مي گردد ، پس بناء بر اين قاعده فعل امر حاضر از مهموز الفاء كه دو همزه در اولش واقع است همزه فاءالفعل قلب به ياء يا واو مي گردد ، زيرا همزه وصل در فعل امر يا مضموم است اگر عين الفعل مضموم باشد يا مكسور است اگر عين الفعل مضموم نباشد .
مانند :
اءمُر اءمُرا اءمُروا اءمُري اءمُرا اءمُرن همزه در اين شش صيغه قلب به واو و اومُر اومرا اومُروا اومُري اومُرا اومرن اومرتُ گفته مي شود .
و مانند : اءجر اءجرا اءجروا اءجري اءجرا اءجرن همزه قلب به ياء و ايجر ايجرا ايجروا ايجري ايجرا ايجرن مي گويند .
و مانند : اءذن اءذنا اءذنوا اءذني اءذنا اءذنّ همزه در اينها نيز قلب به ياء و ايذن ايذنا ايذنوا ايذني ايذنا ايذنّ مي شود .
و اين قلب در صورتي است كه صيغه در ابتداء واقع شود ، ولي در درج همزه به صورت خود بر مي گردد ، زيرا همزه وصل ساقط مي شود و دو همزه جمع نشده است مانند : و منهم من يقول ائذن لي : و از منافقان است كسي كه مي گويد اجازت فرما مرا (توبه-9-49) و اءمر اهلك بالصلاة : و خاندانت را به نماز فرمان ده ( طه-20-132) و همچنين صيغه ها و مثال هاي ديگر .

در شش صيغه امر حاضر از ماده اكل و اخذ فاءالفعل را حذف نموده مي گويند : خذ خذا خذوا خذي خذا خذن و كل كلا كلوا كلي كلا كلن و نيي همزه وصل حذف مي شود زيرا آوردن آن براي سكون فاءالفعل است و اين صيغه ها در قران و غير قران چنين مشاهده مي شود و به صورت اصلش استعمال نشده و در غير اين دو ماده در غير قران از ماده امر مر مرا مروا مري مرا مرن ديده شده است .

مانند : آمن يؤمن آمن ايماناً : گرويدن ، ثلاثي مجردش امن يأمن امناً : سلامت و آرامش يافتن و ايمان از اين ماده است زيرا براي انسان موجب سلامت در آخرت و آرامش در دنيا است آمن ، أءمن بوده ، طبق قاعده مذكور فاءالفعل قلب به الف شد آمن گرديد و چهارده صيغه همچنان صرف مي شود ، يؤمن چون دو همزه جمع نشده فاءالفعل به صورت همزه باقي است ، مگر صيغه متكلم وحده كه قلب به واو مي شود و اومن مي گويند ، آمن اصلش أءمن بوده ، طبق آن قاعده فاءالفعل قلب به الف شد آمن گرديد ، پنج صيغه ديگر بر همين منوال است ، هشت صيغه غائب و متكلم به صورت مضارع لام مكسور بر سرش مي آيد و ايمان اصلش اِءمان بوده ، طبق آن قاعده عمل شد ايمان گرديد و از اين مثال است : آثر يؤءثر آثرْ ايثاراً : برگزيدن ثلاثي مجردش اثر يأثر اثراً به همان معني است .
و مهموزالفاء از باب تفعيل و مفاعله و انفعال و تفعل و تفاعل و استفعال در همه صيغه ها مانند سالم صرف مي شود و تغيير و عارضه اي بر آنها نيست ، جز مصدر باب استفعال كه جائز است فاءالفعل قلب به ياء گردد و استئجار و استئذان مثلا استيجار و استيذان گفته شود ، بلكه اين جواز يعني ابدال همزه به واو يا ياء يا الف در بسياري از كلمات جاري است و شرح آن در كتب مفصله مانند شرح نظام مذكور است مانند رأس : سر كه راس و بئر : چاه كه بير و بريئه : آفريدگان كه بريّه و نبيء : پيغمبر كه نبيّ و مقروء : خوانده شده كه مقروّ و خطيئه : ناروا كه خطيّه و سوءت : بدكردي كه سوت و كفوء : همتا كه كفو گفته مي شود.

مانند : ائتمر يأتمر ائتمر ائتماراً : يكديگر را فرمان دادن به چيزي و اظهار رأي درباره آن نمودن ، طبق قاعده اي كه گفته شد همزه فاءالفعل در صيغه هاي ماضي و امر حاضر ومصدر قلب به ياء مي گردد ، اگر در ابتداء باشد ، ولي در درج حتماً به صورت همزه است زيرا همزه وصل ساقط مي شود .
و فاءالفعل از ماده اخذ : گرفتن هر گاه به اين باب آورده شود قلب به تاء و در تاء افتعال ادغام مي شود مانند : ائتخذ كه اتّخذ گردد واين ابدال در تمامي صيغه هاي ماضي و مضارع و امر و مصدر و اسم فاعل و اسم مفعول جاري است ، چنانچه در آيات قراني مشاهده مي شود و نيز در غير قران استخذ ديده شده ، بعضي گفته اند اصلش ائتخذ بوده ، همزه به سين قلب گرديده و بعضي گفته اند استأخذ از باب استفعال بوده ، همزه حذف گرديده .
وباب افعلال وافعيلال وافعيعال وافعوّال اگر مهموز الفاء به اين باب ها بيايد كه نيست يا بسيار اندك است مانند باب افتعال فاءالفعل قلب به يا مي شود .

مهموز العین

ثلاثي مجرد از هر شش باب آمده است مانند :
جار يجار اجارْ جأراً و جؤوراً : فرياد و زاري كردن در دعا .
فئد يفاد افادْ فاداً : رنجور دل شدن و مهموزالعين بيشتر از اين دو باب آمده است .
ناط ينئط انئط نئيطاً : بانگ بر آوردن .
باق القوم الداهيه يبوءق بوءقاً : بلا و سختي به انان رسيد .
ضوءل يضوءل اضوءلْ ضآلة : رنجور و لاغر شدن .
بئس يبئس ابئس بوءساً و بئيساً : سخت نيازمند شدن و مهموزالعين از اين باب فقط از همين يك ماده است .
وصرف مهموزالعين در تمامي ابواب مجرد ومزيد مانند سالم است جز در دو ماده :
1-ماده سؤال : پرسيدن و خواستار شدن ، ثلاثي مجردش سأل يسأل اسألْ سؤالاً و سالة و تسآلاً و سآلة مي باشد ولي جائز است همزه قلب به الف و يال يسال سل گفته شود ، چنانچه قراء مدينه و شام ، سال سائل بعذاب واقع : خواستاري عذاب واقع خواست (معارج-70-1) خوانده اند و صيغه امر مفرد در بعضي آيات سل خواند ه شده و بعضي گفته اند اسل با همزه وصل ديده شده مانند اجر و ارف كه اصل آنها اجار و اراف بوده ، لكن ابقائ همزه وصل در اينها خلاف قاعده است ، زيرا با حركت فاءالفعل نيازي به همزه وصل نيست .
و در باب مفاعله جائز است همزه را قلب به ياء نمود و گفت : سايل يسايل سايلل مسايله .
و در با ب تفاعل قلب به ياء يا واو كرده و بگويند : تسايل يتسايل تسايل تسايلاً يا تساول يتساول تساول تساولاً گفته شود .
و در باب تفعل قلب به واو و تسوّل يتسوبل تسوبلْ تسوبلاً بگويند .
2-ماده رؤية : ديدن ، ثلاثي مجردش طبق قاعده صيغه سازي رأي يردي ارء مي باشد ، لكن همزه عين الفعل را از صيغه مضارع و امر حذف وحركتش را به فاءالفعل نقل داده مي گويند : يري رَ واين حذف در مضارع و امر واجب ، ولي در ماضي به ندرت در بعضي اشعار ديده شده ، چنانچه استعمال مضارع و امر به صورت اصلش بسيار نادر است .
چهارده صيغه ماضي چنين است .
راي رايا راوا راتْ راتا راين رايتَ رايتما رايتم رايتِ رايتما رايتن رايتُ راينا .
چهارده صيغه مضارع چنين است :
يري يريان يرون تري تريان يرين تري تريان ترون ترين تريان ترين اري نري .
چهارده صيغه امر چنين است :
لير ليريا ليروا لتر لتريا ليرين ر ريا روا ري ريا رين لار لنر .
پس چنانچه مشاهده مي شود همزه عين الفعل در تمامي صيغه هاي مضارع و امر حذف گرديده و حركتش كه فتحه است به فاءالفعل منتقل گشته است و نيز لام الفعل كه ياء باشد از صيغه سوم و چارم و پنجم ماضي و صيغه سوم و نهم و دهم مضارع و صيغه اول و سوم و چهارم و هفتم و نهم و دهم و سيزدهم و چهاردهم امر حذف گرديده و اين بناء بر قاعده اعلال لام الفعل است اگر حرف عله باشد چنانچه در فصل معتل بيان خواهد شد .
و حذف همزه عين الفعل از اين ماده در صيغه هاي ماضي و مضارع و امر و مصدر از باب افعال نيز واجب است و طبق قاعده صيغه سازي اصلش ارأي يُرئي ارءِ اِرءاءً مي شود ، ولي بر خلاف قاعده همزه عين الفعل را حذف و حركتش را به فاءالفعل داده مي گويند : اري يري ارِ اِراءً و مصدرش نيز به زياده تايي اراءةً گفته مي شود و قلب لام الفعل به همزه در صيغه مصدر بناء بر قاعده ايست كه در ابحاث آتيه بيان خواهد شد .
صيغه هاي ماضي از اين قرار است :
اري اريا ارَوْا ارتْ ارتا ارين اريتَ اريتما اريتم اريتِ اريتما اريتن اريتُ ارينا .
صيغه هاي مضارع بدين گونه است :
يُري يُريان يرون تري تريان يرين تري تريان ترون ترين تريان ترين اري نري .
چهارده صيغه امر :
ليُرِ ليُريا ليُروا لتُرِ لتُريا ليرين اَرِ اَريا اَروا اَري اَريا ارين لاَرِ لنَرِ.
و حذف لام الفعل از سه صيغه ماضي و سه صيغه مضارع و هشت صيغه امر بناء بر قاعده اعلال كه وعده داديم در اين باب نيز مي باشد .
و اين ماده از باب افعال به معاني بسيار ديگري غير از نماياندن آمده است و به آن معاني به صورت اصليش استعمال مي شود ، چنانچه در كتب لغت مذكور است .
و گفتيم حذف همزه از اين ماده در ثلاثي مجرد و باب افعال واجب ، گر چه بر خلاف قاعده است ، ولي در باب استفعال استرأي يسترئي استرءِ استراءةً : طالب ديدار شدن و استري يستري استر استراءً و استراءةً به حذف همزه ، هر دو جائز است و در ديگر ابواب همزه ثابت است .

مهموز الام 

از پنج باب آمده :
ذرأ يذرءُ اذرءاً :آفريدن
بريءَ يبرأُ براءةً : بيزار بودن و مهموز اللام بيشتر از دو باب آمده است .
نشوء ينشوء اُنشوء نشاً و نشأة و نشاءة : زيستن و رشد كردن .
ساء يسوء سوء سوءاً و سواءً و سواءة و مساءً و مساءة : اندوهگين كردن و مهموز اللام هر چه از اين باب آمده عين الفعل آن واو است ، جز سه ماده كه بعضي از علماء ادبيات نقل كرده اند : قرا يقروء قرءاً و قراءة و قرآناً : خواندن و اين فصيح نيست و فصيحش از باب فعل يفعَل است چنانچه در قران خوانده شده و مرأ يمروء مرءاً : و اين لغت نادري است و درأ يدرؤ دروءاً : درخشيدن و اين نيز نادر است و فصيحش درّ يدرّ درواً از فعل مضاعف است .
جاء يجيء جيء مجيئاً و جيئة : آمدن و مهموز اللام هر چه از اين باب آمده عين الفعل آن ياء ميباشد ، جز دو ماده كه نيز نادر است : حطا يحطيء حطاً : پليدي انداختن و وكا يكيء وكْاً : تكيه كردن و ماده هناء : گوارا شدن از همه اين پنج باب آمده است .
و صرف مهموزاللام مانند سالم است ، جز آنكه در بعضي موارد جائز است همزه ابدال به ياء يا واو شود . مانند : تبرّا يتبرّاُ تبرّءاً : بيزاري جستن كه تبرّي يتبرّي تبرّياً و قاريء كه قاري و مقروء كه مقروّ و مساءة كه مساية گفته مي شود و قلب همزه به حرف عله و برعكس در كلام عرب بسيار است .

 

مبحث  مهموز از کتاب علوم العربیه

پاسخ داده شده 5 آذر 1397 توسط admin (مدیر کل سایت) (70,700 امتیاز)
...