به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
7 نفر آنلاین
0 عضو و 7 مهمان در سایت حاضرند

تمرینات کتاب هدایه فی النحو (63)

0 امتیاز
16 بازدید

1- سه معنا از معانى لام را نوشته و براى آنها مثال بزنيد.

2- معناى «رُبّ» چيست و مدخول آن چه مى‏باشد؟

3- چه فعلى بعد از «ربّ» واقع مى‏شود؟ و براى چه اين‏طور مى‏باشد؟

4- معناى واو «ربّ» چيست؟

5- در جملات زير «لام» و «ربّ» را استخراج كرده و معانى آنها را ذكر كنيد

الف: «... لمن الملك اليوم للّه الواحد القهّار» (غافر: 40- 16)

ب: «... و أنزل معهم الكتاب بالحقّ ليحكم بين النّاس فيما اختلفوا فيه ...» (ألبقرة: 2- 213)

ج: «... له الملك و له الحمد و هو على كلّ شئ قدير» (ألتغابن: 64- 1)

د: «ربما يودّ الّذين كفروا لو كانوا مسلمين» (ألحجر: 15- 2)

ه: «ربّ مستقبل يوما ليس بمستدبره، و مغبوط فى أوّل ليله قامت بواكيه فى آخره»

(نهج البلاغة، قصار الحكم: 380)

و: «ربّ قول أنفذ من صول»

(نهج البلاغة، قصار الحكم: 394)

ز: «ربّ مفتون بحسن القول فيه»

(نهج البلاغة، قصار الحكم: 462)

6- از كلمات زير آنچه را كه مناسب است در جاهاى خالى از جملات ذيل‏ قرار دهيد:

«ذهبا، مولود، لن يصومه، ربّ، وزير، عارية، قائمه، منك، ذى ولد، هزم»

1- «يا ... كاسية فى الدّنيا ... يوم القيامة».

2- «يا ربّ صائم رمضان ... و يا ربّ ... لن يقومه».

3- «و ... خطير حادثته و هو أخفض ... جانيا».

4- «... الجند للخوف».

5- «للّه لا أرضى بها ملأ الأرض ...»

6- «ألا ربّ ... و ليس له أب و ... لم يلده أبوان»

7- سه عبارت زير را تركيب كرده و اعراب كلماتشان را بيان كنيد:

الف: «قل إنّ صلواتى و نسكى و محياى و مماتى للّه ربّ العالمين لا شريك له و بذلك أمرت و أنا أوّل المسلمين» (ألأنعام: 6- 162 و 163)

ب: «لا تحرّك به لسانك لتعجل به إنّ علينا جمعه و قرآنه» (ألقيامة: 75- 16 و 17)

ج: «ربّ عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ينفعه»

(نهج البلاغة، قصار الحكم: 107)

سوال شده 7 مرداد 1398 در هدایه توسط admin (مدیر کل سایت) (87,400 امتیاز)

1 پاسخ

0 امتیاز

1- سه معنا از معانى «لام» عبارتند از:

الف: اختصاص مانند: الجلّ للفرس (جلّ اختصاص به اسب دارد).

ب: تعليل مانند: ضربته للتّأديب (زدم او را به علّت ادب كردنش).

ج: زائده مانند: ردف لكم (رديف نمود شما را).

2- معناى «ربّ» تقليل است و مدخولش يا نكره بوده مانند: ربّ رجل لقيته (چه كم مردى را كه من با او ملاقات كردم) و يا ضمير مبهمى است كه مفرد مذكر بوده و برايش اسم نكره‏اى را كه منصوب است به عنوان تميز آورده‏ايم مانند: ربّه رجلا.

3- در جائى كه «ربّ» بر سر اسمى درآيد مى‏بايد فعل ماضى نيز در آنجا بوده كه تقليل يعنى معناى «ربّ» در آن تحقّق يابد و البته اين فعل غالبا حذف مى‏شود.

4- معناى «واو» ربّ همان معناى «ربّ» يعنى تقليل مى‏باشد.

5- و امّا استخراج «لام» و «ربّ» از جملات مذكور و بيان معانى آن دو:

الف: «لام» در «لمن الملك» و «للّه الواحد القهّار» حرف جرّ بوده و به معناى «ملك» است و اين يكى ديگر از معانى لام بوده كه در كتاب نقل نشده ولى صاحب مغنى آنرا آورده است.

ب: «لام» در «ليحكم» به معناى «تعليل» است.

ج: «لام» در «له الملك» به معناى ملك بوده و در «له الحمد» به معناى استحاق است و آن يك معناى ديگرى براى «لام» است كه در اين كتاب نقل نشده.

د: «رب» در «ربما» به معناى تكثير مى‏باشد.

ه: «ربّ» به معناى تكثير مى‏باشد.

و: «ربّ» به معناى تكثير مى‏باشد.

ز: «ربّ» به معناى تكثير مى‏باشد.

6- و امّا گذاردن كلمات مناسب در جاهاى خالى از جملات مذكور:

1- يا ربّ كاسية فى الدنيا عارية يوم القيامة

2- يا ربّ صائم رمضان لن يصومه و يا ربّ قائمة لن يقومه‏

3- و وزير خطير حادثته و هو اخفض منك جانيا

4- و هزم الجند للخوف‏

5- للّه لا ارضى بها ملاء الارض ذهبا

6- الاربّ ذى ولد و ليس له اب و مولود لم يلده ابوان‏

7- و امّا تركيب سه عبارت مذكور:

الف: قل، فعل و فاعل، انّ، از حروف مشبهة بالفعل، صلوتى، مضاف و مضاف اليه، اسم براى «انّ»، منصوب، واو، عاطفه، نسكى، مضاف و مضاف اليه، معطوف به «صلوتى» منصوب، واو، عاطفه، محياى، مضاف و مضاف اليه، معطوف به «صلوتى» و همچنين است «مماتى»، للّه، جار و مجرور، متعلق به «استقر»، خبر براى «انّ»، رب العالمين، مضاف و مضاف اليه صفت براى «اللّه»، لا، براى نفى جنس، شريك، اسم براى «لا»، له، جار و مجرور، متعلق به «شريك» ظرف لغو، و خبر «لا» موجود است كه حذف شده و جمله «ان صلوتى و نسكى تا آخر» در محل نصب است تا مفعول براى «قل» باشد.

واو، عاطفه، بذلك، جار و مجرور، متعلق به «امرت».

امرت، فعل مجهول با نائب فاعل و جمله «بذلك امرت» محلّا منصوب است تا معطوف باشد بر مفعول «قل».

واو، عاطفه، انا، مبتداء، اوّل المسلمين، مضاف و مضاف اليه، خبر براى «انا» و جمله اسميه محلّا منصوب است تا معطوف باشد بر مفعول «قل» و مى‏توان واو را حاليه و جمله را محلّا بنا بر حاليّت منصوب قرار داد

ب: لا تحرّك، فعل نهى و ضمير مستتر در آن فاعلش مى‏باشد، به، جار و مجرور، متعلّق به «لا تحرك» ظرف لغو، لسانك، مضاف و مضاف اليه، مفعول براى «لا تحرك»، لام، به معناى تعليل، تعجل، فعل مضارع، منصوب به «ان» مقدّره، فعل و فاعل، فعل در تأويل مصدر محلّا منصوب است تا مفعول‏له باشد، به، جار و مجرور، متعلّق به «تعجل» ظرف لغو، انّ، از حروف مشبهة بالفعل، علينا، جار و مجرور، متعلق به «استقرّ»، خبر مقدّم براى «انّ»، جمعه، مضاف و مضاف اليه، اسم مؤخّر براى «انّ»، واو، عاطفه، قرآنه، مضاف و مضاف اليه، معطوف به «جمعه».

ج: ربّ، حرف جرّ، عالم، مجرور به «ربّ»، قد، حرف غير عامل براى تحقيق، قتله، فعل و مفعول جهله، مضاف و مضاف اليه، مرفوع است تا فاعل براى «قتله» باشد و جمله «قد قتله جهله» محلّا مجرور است تا صفت باشد براى «عالم»، واو، عاطفه، علمه، مضاف و مضاف اليه، مبتداء، معه، مضاف و مضاف اليه، ظرف و متعلق است به «استقر» حال، لا ينفعه، فعل و فاعل و مفعول، خبر و جمله اسميه معطوف است به قد قتله جهله، بنابراين محلّا مجرور مى‏باشد.

 

پاسخ داده شده 7 مرداد 1398 توسط admin (مدیر کل سایت) (87,400 امتیاز)
...