به پایگاه پرسمان جامع عالِمون خوش آمدید , مکانی برای پرسش سوال و دریافت پاسخ از دیگر کاربران این مجموعه.
2 نفر آنلاین
0 عضو و 2 مهمان در سایت حاضرند

1)‌ در کدامیک از موارد زیر، علامت تثنیه و در کدامیک ضمیر ..

+1 امتیاز
16 بازدید

 الف) در کدامیک از موارد زیر، علامت تثنیه و در کدامیک ضمیر فاعلی وجود دارد؟ آن را معین کنید.

یضربان : ...................................

ضاربان : .....................................

ب) شرایط فعلی که اسم تفضیل از آن ساخته می شود ، چیست ؟ (چهار مورد)

سوال شده خرداد 29, 1396 در 87/4/04 توسط hozeh (5,110 امتیاز)
برچسب گذاری دوباره 1 اردیبهشت 1398 توسط admin

2 پاسخ

0 امتیاز

اسم تفضیل

اﺳم مشتقّي اﺳﺖ كه دﻻلت مي كند بر موصوف و زیادي وصف آن بر غيرش. مانند: أكبَر

وزنش  أَفْعَل اﺳﺖ براي مذكّر(مانند: رجلٌ َأعلَم) 

ولي براي مؤنّث گاهي از همين صيغه(أَفْعَل ) اﺳتفاده مي گردد(مانند: هندٌ أَﻓضَلُ من بكٍر)

و گاهي از وزن فُعلي. مانند: هندٌ الفُضلَي

http://s9.picofile.com/file/8358122500/tafzil.jpg

پاسخ داده شده 1 اردیبهشت 1398 توسط admin (مدیر کل سایت) (82,590 امتیاز)
0 امتیاز

                                                -١٥هولمصدر مجمصدر *-١٦مصدر ةّرَمةّ *مصدر مر مصدر هيئت-١٧*مصدر هيئتبراي بيان يكباراتفاق افتادنِ فعليا حالت، مورد استفاده قرار مي گيرد. دّ مجرّᡵᣍاز ثلاᗖه زدن(ᡧة )ᘍکᘘار ᣅَᗖَᡧᣅ: مانند.ة᠐علَبر وزن فنكته: مصدر معلوم و مجهول هيچ فرق لفظي با يكديگر ندارند و تنها به وسيله قرائن، قابل تشخيص هستند.٢-از فعل مجهول گرفته مي شود مصدر مجهول. مانند: ضُرِبَ ًضَربَا):زده شد زده شدني(د ّ مجرّᡵᣍ ثلاᢕᣂاز غ مصـــــــــدر ّ اصـــــــــᣢامَᜯرِ إ: مانند.+ ة)مصـــــــــدر ᗷاب إفعال( = ة +إᜯرامة )ᘍکᘘار إᜯرام کردن(ساخت١-اگر از فعل معلوم گرفته شود مصدر معلوم. مانند: ضَرَبَ ًضَربَا):زد زدني(ساختنكته: *اگر يك مصدر به خوديِ خود و به صورت تصادفي بر وزن مصدر مرّه يا هيئت باشد، به هيچ وجه از آن مصدر معناي مرّه و نوع برداشت نمي شود. بلكه براي استفاده معناي مرّه و نوعاز چنين مصدري، راهكارهاي ذيل وجود دارد: (١اگر بخواهيم معناي مرّه را )از چيزي كه خود به خود بر وزن مرّه است( بفهمانيم: پس از مصدر يك صفت دالّ بر )يكبار(مي آوريم. مانند: ةَدِة واحَحمَر ةَحمَر):يكبار بخشايش( (٢اگر بخواهيم از چيزي كه خود به خود داراي وزن هيئت است، هيئت و نوع را بفهمانيم: پس از مصدر يك صفت)دالّ بر نوع فعل(مي آوريم. مانند: ة َّᘮِᡟ᠐ة الَ᜛مِح ةَم᜛ِح):حكمت خداوندي(*گاهي پس از آنكه مصدر مرّه ساخته شد، يك صفتِ دالّ بر يكبارهم براي آن آورده مي شود تا مرّه را تأكيد كند. مانند: ضربتُ ًةَᗖَᡧᣅاز غير ثلاثيّ مجرّد وزن مشخّصي ندارد و از روي قرائن ديگر فهميده مي شود. مانند: أَكرِم إكرَامَ الأَمِير):اكرام كن همانند امير(مصدري است كه براي بيان هيئت فعليا هيئت فاعلمي آيد.د ّ مجرّᡵᣍاز ثلاᢕᣂم الاَةَلسِس جِجلِ إ: مانند.ة᠐علِبر وزن ف) :(ᢕᣂ امᡧᡨᣌ ش᜛لᙏ شسᡧᢕᣌب شتعريفتعريفحوزه علمیه صدر بازار  صفت مشبّهه-٢٣* صفت مشبّههاسم مشتقّي است كه دالّ بر صفت و صاحب آن صفت مي باشد )به همراه مداومت آن صفت( كه غالباً اين صفت فاعلي و گاهيهم مفعولي است. مانند: كريم)فاعلي(، ذليل )مفعولي(ساخت١-از ثلاثيّ مجرّد١-دالّ بر رنگ و زينت و عيب ظاهرمذكّر: أَفعَل، مانند: أَخضَرمؤنّث: فَعلَاء، مانند: خَضرَاء٢-دالّ بر خالي يا پر بودن يا دالّ بر چيزهايي كه عارض شدني و زائل شدني و يا حرارت دروني است:مذكّر: فَعلان، مانند: سَكرانمؤنّث: فَعلَي، مانند: سَكرَي)گاهي بر وزن علانةَفهم مي آيد.(٢-از غير ثلاثيّ مجرّدبر وزن اسم فاعل و اسم مفعول مي آيد. )بايد از آن معناي ثبوتي اراده شود نه حدوثي(نكته)صفت مشبّهه(:(١از فعل متعدّي هم، صفت مشبّهه)بر وزن اسم فاعل و اسم مفعول( ساخته مي شود، به اين ترتيب كه از آن صيغه ها، افاده ثبوت شود نه افاده حدوث و نيز به صيغه هاي ديگري هم مي آيد كه سماعيّ است. (٢اگر از ثلاثيّ مجرّد اسمي بر وزن فاعل يا مفعول ساخته شود و از آن معناي ثبوتي اراده شود)نه حدوثي(، در اينصورت اين كلمه صفت مشبّهه به حساب مي آيد)هرچند بر وزن فاعل يا مفعول آمده باشد(. -٣غير از دو مورد بالا سماعيّ است. مانند: حَسَنتعريفحوزه علمیه صدر بازار  -٢٤صيغه هاي صفت مشبّهه*صيغه هاي صفت مشبّههاسم مبالغه -٢٥ *اسم مبالغه برخي از صفات مشبّهه ٦صيغه دارد)همانند اسم فاعل(تعريفاسمي است كه: يادالّ بر كثرت وقوع فعل از كسي يا چيزي است. مانند: تَوّاب )بسيار پذيرنده توبه( و يادالّ بر كثرت دارا بودن صفتي توسّط كسي يا چيزي است. مانند: كُبّار)بسيار بزرگ(برخي داراي پنج صيغه است )زيرا در جمع، به جاي دو لفظ)جمع مذكّر سالم و جمع مؤنّث سالم( از يك لفظ)جمع مكسّر( براي جمع)مؤنّث و مذكّر( استفاده مي گردد.(مانند: كريم، كريمان، ،كُرَمَاءکᙕᗪمة ،كريمتان، كُرَمَاء)جمعشان يكي است(*گاهي اوقات، مؤنث شدن صفت مشبّهه به وسيلة تاء نمي باشد بلكه به شكلهاي ديگري است.)مانند: أحمر حَمرَاء( **برخي از صيغه هاي صفت مشبّهه براي مذكّر و مؤنّث به يك شكل استفاده مي گردند و صيغه جدا براي مؤنّث و مذكّر ندارند.- از ثلاثيّ مجرّد زياد و از غير ثلاثيّ مجرّد كمتر و يا بنُدرت ساخته مي شود.-وزنش سماعيّ است ولي از ثلاثيّ مجرّد غالباً بروزن فعّال مي آيد. مانند: غَفّار و گاهي بر وزنهاي ديگري مي آيد. مانند: فَعِل، فَعِيل، فَعُول، مِفعَل و... –از ثلاثي مزيدٌ فيه از باب إفعال كم ساخته مي شود)مانند: أَحَسَّ يُحِسُّ حَسَّ اس( و از بابهاي ديگر بنُدرت ساخته مي شود.)مانند: بَشَّ رَ يُبَشِّ رُ بَشِير( ساختحوزه علمیه صدر بازار  اسم مبالغه-٢چيزي كه از آن اسم تفضيل ساخته مي شود، بايد هشت شرط داشته باشد:به عنوان مثال قابل تفضيلِ متصرّفِ تامِّ مثبتِ معلومِ ثلاثيِّ مجرّدِ فعلِ)يَعلَمُ(: غيرِ دالّ بر رنگ و زينت و عيب ظاهرياست. بنابراين مي توانيم از آن، اسم تفضيل بسازيم و بگوييم: أَعلَم -٦٢نكات اسم مبالغه*نكات اسم مبالغه اسم تفضيل -٢٧*اسم تفضيل ٣-گاهي اوقات يك ياء مشدّده به آخر اسم مي چسبد كه بيانگر مبالغه مي باشد. مانند: واقعيّ، دائميّ.٤-گاهي اوقات وزن»فعّال «براي مبالغه نيست بلكه صرفاً حرفه يادارا بودن چيزي را مي رساند. مانند: عطّار)عطر فروش(، ظَّ لام )صاحب ظلم(.٨-دالّ بر رنگ، عيب، زينت نباشد.١-در برخي اوزان هنگام مؤنّث شدن، تاء اضافه مي شود: مانند: فَعَّ ال)ة᡹ال َّحم،(فُعَّ ال، فِعِّ يل -٢در اكثر صيغه هاي مبالغه، مذكّر و مؤنّث برابر است. مانند: مِفعَل، مِفعال، مِفعيل، فَعُول )رجل صبور،إمرأة صبور(*نكته: گاهي هم يك )تاء( به آخر اسم مبالغه مي چسبد كه براي تأكيد مبالغه است)نه براي تأنيث(. مانند:مةّعلااسم مشتقّي است كه دلالت مي كند بر موصوف و زيادي وصف آن بر غيرش. مانند: أكبَر٧-قابل تفضيل باشد.٥-تامّ باشد.٦-متصرّف باشد.١–اسم مبالغه هم مانند اسم فاعل قابل مثنّي و جمع شدن مي باشد. مانند: غَفَّ ارَان١-فعل باشد.٢-ثلاثيّ مجرّد باشد.٣-معلوم باشد.وزنش "أَفعَل"است براي مذكّر)مانند: رجلٌ أَعلَم( ولي براي گاهي از مؤنّثهمين صيغه)أَفعَل(استفاده مي گردد)مانند: هندٌ أَفضَلُ من بكرٍ( و گاهي از وزن فُعلي. مانند: هندٌ الفُضلَي ٤-مثبت باشد.وزنساختتعريف -٢٨ساخت اسم تفضيل از كلمه اي كه شرائط لازمه را ندارد*ساخت اسم تفضيلاز اسمِ فاقد شرطهاي لازمنكته مهمّ:چيزي كه همه شرائط ساخت اسم تفضيل را دارد هم مي تواند از تركيب )أفعَل + اسم منصوب( ساخته شود.مانند: يَعلَمُ أَكثَرُ عِلماً ١-اگر اسم باشد: ابتدا يك أَفعلمي آوريم كه بايد مانند)أشدّ، أقوي، أكبر، أكثر، أعظَم، أحسن، أقلّ، أضعف، أصغر، أحقر، أقبح و ...( باشد و بعد از آن، همان اسم را )كه مي خواستيم از آن، اسم تفضيل بسازيم(به صورت منصوب مي آوريم. به عنوان نمونه از « مال»نمي توان اسم تفضيل ساخت چون اسم است. بنابراين مثلاً مي گوييم: )أقلّ مالاً يا أكثرمالاً(٢-فعل هست ولي رباعيّ يا مزيد يا ناقص يا دالّ بر رنگ و عيب ظاهر و زينت است ...........................*همانند كار بالا را انجام مي دهيم تنها به جاي اســم، مصــدر همان فعلِ غير قابل تفضــيل را مي مثلاً از يَتَصَرَّ فُ آوريم.)باب ثلاثيّ مزيد( اسم تفضيل ساخته نمي شود كه در اينصورت يك )أفعل( مي آوريم و سپس مصدر « يتصرّف»را )به صورت منصوب( پس ازآن مي آوريم و مي گوييم: أكثر »ًتَصَرُّ فا«٣-فعل هست ولي مجهول يا منفي است. ابتدا يك أَفعل )مناسب با معني( مي آوريم و در مرحله بعد يك مصدر مؤوّل مي آوريم. فرق مصدر صريح با مصدر مؤوّل اين است كه مصدر صريح همان لفظ مصدر است)مانند: ضَرب، ذَهاب و ...( ولي مصدر مؤوّل در واقع يك جمله است كه در ابتداي آن يك حرف مصدري آمده و آن جمله را به تأويل مصدر مي برد « مصدر مؤوّل»كه به آن مي گويند. )حرف مصدري + جمله = مصدر مؤوّل(. مانند: زيدٌ أشدّ ما ضُرِبَ من بكرٍ. أفعل )أشد( + مص«ما)»در مؤوّل ي مصدريّ + جمله(. ٤-فعل است ولي غير متصرّف يا غير قابل تفاضل است راهي براي ساخت اسم تفضيل از آن وجود ندارد.مانند: يَعدِمُ )از بين مي رود( نمي توانيم بگوييم: أَعدَم)از بين رونده تر( -٢٩وجوه استعمالِ اسم تفضيل* اسم تفضيل ٣٠– اسم مكان *اسم مكان ساخت: )از فعل مضارع ساخته مي شود(از ثلاثيّ مجرّداز غير ثلاثيّ مجرّدمَفعَلمَفعِلهم وزن اسم مفعول. مانند: مصلّي )اسم مكان از باب تفعيل(-١بعد ازآن )من + مجرورش( بيايد. مثال )عليٌّ أَفضَلُ من غيره و هندٌ أَفضَلُ من غيره( در اين صورت، اسم تفضيل همواره مفرد مذكّر مي آيد.)يعني نه مثنّي و جمع مي شود و نه مؤنّث بلكه براي همه حالات با يك لفظ)أَفعَل( مي آيد.( *گاهي)من و مجرورش( حذف مي گردند ولي در معنا لحاظ مي شوند. مانند: الآخرةأَبقي )من و مجرورش لحاظ شده و در تقدير گرفته شده اند)الآخرةمن الدّنياأبقي ( وگرنه لفظ بايد مؤنّث أبقيمي آمد، زيرا خبر براي آخرة)= مؤنّث( مي باشد.(٤-مضاف به معرفه مي شود)مضافٌ اليهِ آن معرفه باشد(هم مي توانيد در تمام موارد، مفرد مذكّر بياوريد)مانند موردهاي اوّل و دوّم(و هم مي توانيد آنرا مطابق موصوف بياوريد)مانند حالتِ سوّم(مانند: زيدانِ الطلّاب، هندانِ أفضَلَا الطّلّاب يا أفضلُ النساءِ ضلَيَاالنساء يا فُ أفضلُ٣-»ال«تعريف بگيرد. بايد با موصوفش مطابقت كند.)يعني در مذكّر و مؤنّث بودن و در مفرد و مثنّي و جمع بودن همانند موصوف باشد.( مانند: زيدان الافضلان، الفاطمتَينِالفُضلَيَينِ ٢-مضاف به نكره باشد)مضافٌ اليهِ آن نكره باشد(. همانند مورد اول مي باشد )يك لفظ براي همه مواردِ مثنّي و جمع مؤنّث و مذكّر( مانند: )أَبوذرُ أَصدَقُ رَجلٍ و هندٌ أَصدَقُ ٍة᠐أَمرِإ(تعريف: اسم مشتقّي كه دالّ بر محلّ انجام كار است. مثال: مَسجِد )محلّ سجده( - ٣١نحوة ساخت اسم مكان از ثلاثيّ مجرّد*اسم مكان از ثلاثيّ مجرّد اسم زمان-٣٢ ٣ *اسم زمان-٢فعلي كه اسم مكان از آن ساخته مي شود، مثال واوي باشد. مانند: يَوجِلُ مَوجِل*نبايد ناقص باشد وگرنه بر وزن مَفعِل نمي آيد.* چند نكته:-١گاهي به اسمِ زمان هم تاء تأنيث مي چسبد ولي در مقدار استعمال به پاي اسم مكان نمي رسد. مانند: ةََᣄᛴَم )وقت آساني(-٢ساختن اسم از ثلاثيّ جامد كه در مورد اسم مكان گفتيم، در مورد اسم زمان جاري نمي شود و اختصاص به اسمِ مكان دارد.-٣گاهي اسم مكان و زمان بر وزن « مِفعال»هم شنيده شده اند. مانند: مِيعاد، مِيلاد.-١اگر مضارع بر وزن )يَفعِلُ( باشد. مانند: يَجلِسُ مَجلِس *در صورتيكه)اين فعل(معتلّ اللّام باشد، اسم مكانش بر وزن مفعِل نمي آيد.١-مَفعِل٢-مَفعَل: براي غير از دومورد بالا مي آيد. مانند: يَكتُبُ مَكتَب ُ*بنابراين شامل اين موارد مي شود: يَفعِل)معتلّ اللّام(، يَفعَلُ، يَفعُلُ، لفيف مقرون)چون به هر حال لام الفعلش علّه است.(چند نكته مهمّ:-١*گاهي به آخر اسم مكان « تاء»مي چسبد. مانند: ةََᢔᣂقَة، مَم᠐᜛حَة، مَعَزرَم .-٢*با توجّه به اينكه اسم مكان)در غير ثلاثيّ مجرّد( همانند اسم مفعول ساخته مي شود امّا اگر از فعل متعدّي به حرف جرّ ساخـته شود غالباً حرف جرّ در اسم مكان نمي آيد)در حاليكه در اسم مفعول، عين حرف جرّ تكرار مي شود.( *-٣گاهي از برخي اسمهاي جـامد ثلاثيّ، صـيغه اي بر وزن »ة᠐لَفعَم «ساخـته مي شود كه دلالت مي كنـد بر زيـادي وجـودِ آن چيزِ )جامدِ ثلاثيّ( در يك محلّ. مانند: ةَᘘَتᝃَمزياد است(، كتاب)جايي كه ةَدَأسَم)جايي كه در آن شيرزياد است.( -لازم به ذكر است كه اينگونه كلمات، جزء اسم مكانِ مشتقّ به حساب نمي آيند هرچند معنايشان شبيه اسم مكان است.اسم مشتقّي است كه دلالت بر زمان انجام كار دارد. مانند: مَغرِب)زمان غروب(دقيقاً همانند اسم مكان ساخته مي شود.)راه حلّ تشخيص آنها از يكديگر، وجودِ قرائن مي باشد كه بايد مورد نظر قرار گيرد.(تعريفساخت

پاسخ داده شده 1 اردیبهشت 1398 توسط admin (مدیر کل سایت) (82,590 امتیاز)
...